دورترین شاخهٔ درخت.
رفتن به کانال در Telegram
روزگاری انسان از اقوام یک شاخه بود. http://t.me/HidenChat_Bot?start=5947931395
نمایش بیشتر581
مشترکین
-124 ساعت
+57 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
چرا اینهمه خواب میدید؟ خواب در خواب! لایه در لایه. مثل دفترچهی کهنهای که ورق میخورد؛ از این ورق به آن ورق. از این تصویر به آن خاطره.
بله! خیلی زیاد. نمیدونم راستش. وقتی بهش نگاه میکنم فقط به خودش فکر میکنم.
منم همینطور!
دخترِشاخه ها ! تاحالا به ریشه های درخت توجه کرده بودی که چقدر محکم هستن ولی معمولا دیده نمیشن؟:) تورو یاد چه افرادی تو زندگی یا دنیا میندازن؟
میدونی من عاشق شاخه های بدون برگم شاید عجیب باشه ولی واقعا زیبان همیشه وقتی زمستون یا پایین میشه و اونا از برگ خالی میشن تصور میکنم دقیقا همین شاخه هایی که میبینیم چیزی شبیهش تو اعماق زمینه بعد تصور میکنم که هیچ مانعی بین چشم های من و ریشه های توی زمین وجود نداره و هر دوشون و تصور میکنم..
امروز مامان گفت گل هات تا کی زنده میمونن؟ و به این فکر کردم که واقعا تا هروقت که خدا بخواد!
Repost from تذکرة الوحش
من خداوند سبحان را به درهم شكستن عزمها و فرو ريختن تصميمها و برهم خوردن ارادهها و خواستها شناختم.
راستش نمیدونم درمونش چیه ولی من در این مواقع زیر نور دراز میکشم و از پشت پلک های بسته سعی میکنم خورشید رو ببینم.
بله! همین امروز هم!
خیلی پیش میاد و طبیعیه فکر کنم. آدم میخواد انجامش بده اما حوصلهش نمیشه انگار. نمیدونم، حس رومخیه راستش و گاهاً بخاطرش گریه هم میکنم.
بنظرت این حس که میخوای ی کاری که بکنی از تمام وجود ولی نمیکنی مثلا میخوای نقاشی بکشی نمیکشی خیلی وقته میخوای کتاب بخونی نمیخونی مثلا دلت میخواد نماز بخونی ولی نمیخونی.. اصلا تاحالا شده اینجوری بشی؟:) میدونی باید چیکار کرد؟ :)))
انقد زیبا مینویسه که گاهی اوقات فقط کتابهام رو ورق میزنم و جمله هایی که خط کشیدم رو هزاران بار میخونم.
