fa
Feedback
Pantea’s Dump🧺🐇

Pantea’s Dump🧺🐇

رفتن به کانال در Telegram

زیاد صحبت میکنم.هروقت حالشو داشتم یچیزی مینویسم. کاری باری: @allaboutpanteabot Podcast: @etherealchaos

نمایش بیشتر
1 685
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+127 روز
+8630 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+6
در 3 کانال‌ها
اوت '26
+180
در 33 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+176
در 36 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+234
در 34 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+175
در 20 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+53
در 7 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+6
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+232
در 84 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+145
در 44 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+68
در 20 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+91
در 20 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+67
در 15 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+80
در 11 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+81
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+86
در 8 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+64
در 13 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+36
در 3 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+42
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+44
در 4 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+44
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+65
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+36
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+21
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+54
در 4 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+43
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+45
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+51
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+45
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+21
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+20
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+17
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+33
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+163
در 3 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
03 سپتامبر+2
02 سپتامبر+2
01 سپتامبر+2
پست‌های کانال
بعضی از دوره‌های رشد ما اون‌قدر گیج‌کننده‌ان که حتی متوجه نمی‌شیم داریم رشد می‌کنیم. ممکنه عصبانی باشیم، پرخاشگر بشیم، مدام گریه کنیم و از کوره در بریم، یا حتی احساس افسردگی کنیم… در واقع، ما داریم تغییر می‌کنیم؛ داریم از نظر روحی و درونی، تبدیل به آدم بزرگ‌تری نسبت به قبل می‌شیم. هر وقت رشد می‌کنیم، معمولا خود این رشد رو هم با تمام وجود حس می‌کنیم؛ درست مثل یه دونه‌ی کوچیک که وقتی می‌خواد از پوسته‌ش بیرون بیاد و تبدیل به یه گیاه بشه، باید سنگینی و فشار خاک رو روی خودش تحمل کنه. خیلی وقت‌ها این حس اصلا خوشایند نیست. اما چیزی که از همه بیشتر اذیتمون می‌کنه، اینه که نمی‌دونیم دقیقا چه اتفاقی داره می‌افته. اون دوره‌های طولانی‌ای که انگار یه چیزی درونمون منتظره، نفسش رو حبس کرده و نمی‌دونه قدم بعدی باید چی باشه، در نهایت تبدیل می‌شن به همون دوره‌هایی که بعدها دلمون براشون تنگ می‌شه. چون دقیقا توی همین دوره‌هاست که می‌فهمیم داریم برای مرحله‌ی بعدی زندگی‌مون آماده می‌شیم؛ و احتمالا قراره یه بخش تازه و عمیق‌تر از شخصیت‌مون خودش رو نشون بده.

2
من تمام سعی‌ام رو کردم که شعله کوچیک امید رو با هر بدبختی و سختی‌ای بود توی دلم روشن نگه دارم. تمام تلاشم رو کردم که امیدوار باشم به آینده، به زندگی بهتر، واقعا دلم می‌خواست توی دنیای به این بزرگی یه جای کوچیکی برای من باشه ولی نشد. بدترین بخشش هم اینه که تقصیر من نبود و نمی‌تونم خودم رو سرزنش کنم تا حالم یکم بهتر بشه. تقصیر من نبود که اینجا به دنیا اومدم، من باعث جنگ و بدبختی و دلار ۲۲۰ تومنی نبودم. از این ناراحتم که هر تلاشی که می‌کردم کافی نبود که این اتفاقا نیوفتن چون هیچیش دست من نبود. اون نور کم‌سوی امید توی دلم خاموش شده و الان فقط یه سوراخ سرد و تاریک ازش مونده که داره با درماندگی پر می‌شه.
291
3
من آدم‌ها رو با همون حرف‌هایی دلداری می‌دم که همیشه دلم می‌خواست یکی به خودم بگه؛ با همون متن‌ها و پاراگراف‌هایی رو می‌نویسم که همیشه آرزو داشتم برای خودم نوشته بشن، و سعی می‌کنم جوری با بقیه رفتار کنم مه همیشه دوست داشتم با خودم رفتار بشه.
383
4
Monthly favorites: August وسایل مورد علاقه ماه آگست عطر، ضد آفتاب رنگی، پالت سایه، کانتور مدادی گلدن رز، کتاب طبیعت‌گردی
Monthly favorites: August وسایل مورد علاقه ماه آگست عطر، ضد آفتاب رنگی، پالت سایه، کانتور مدادی گلدن رز، کتاب طبیعت‌گردی
376
5
غم و سوگ زمان‌بندی مشخصی نداره. وقتی می‌شنوم یکی به یه آدم داغدار می‌گه: «دیگه باید از این مرحله عبور کرده باشی.» واقعا اریت می‌شم. واقعا چه حقی داریم به یکی بگیم باید چه حسی داشته باشه یا تا کی حق داره اون حس رو داشته باشه؟ هرکسی سوگش رو به یه شکل تجربه و پردازش می‌کنه. چیزی که لازمه، صبر و همدلیه. لازم نیست حتما طرف رو بفهمیم یا بدونیم دقیقا چه حسی داره. فقط کافیه باهاش مهربون باشیم. و اگه نمی‌تونیم مهربون باشیم، بهتره سکوت کنیم.
614
6
بخش بزرگی از خوشحال بودن اینه که برای زندگی هیجان داشته باشی. برای همه‌چیز ذوق کنی؛ برای درست کردن یه فنجون چای، دیدن یه دوست، قسمت بعدی سریالی که داری می‌بینی، خریدن چیزی که مدت‌ها براش پول کنار گذاشتی، غروب‌ها، سفر رفتن، هر روز عاشق زندگی شدن. باید یه جوری زندگی کنی که خود زندگی و حتی نفس کشیدن برات هیجان‌انگیز باشه.
491
7
جواب: @hauntedpostcard 🦢
474
8
من یه مدتیه که وقتی توی بات ازم می‌پرسن فلان چیز رو از کجا خریدم، دیگه دوست ندارم جواب بدم. دلیلش هم این نیست که مثلا دوست ندارم بقیه هم چیزی که من دارم رو داشته باشن یا بخوام اطلاعاتی رو از بقیه دریغ کنم. راستش دلیلش خیلی ناراحت‌کننده‌تر از این حرفاست؛ من از دادن یه سری اطلاعات به غریبه‌ها احساس ترس می‌کنم. مدت‌هاست می‌خوام درباره‌ی ردپای دیجیتال صحبت کنم. دنیای دیجیتال خیلی از کارهای ما رو راحت‌تر کرده، ولی همزمان دست آدم‌ها رو هم باز گذاشته که از همین ابزارها استفاده‌های بدی بکنن. مثلا فرض کنید یه نفر که نیت خوبی نداره یا حتی استاک می‌کنه، ازم بپرسه فلان چیز رو از کجا خریدم و من هم پیج آنلاین‌شاپ رو براش بفرستم. ممکنه اون آدم بره توی پیج و با یه سرچ ساده، از روی کد رهگیری سفارشم آدرسم رو پیدا کنه. یعنی به همین راحتی، یه غریبه می‌تونه بفهمه من کجا زندگی می‌کنم. برای همین درباره‌ی روتین زندگیم هم خیلی صحبت نمی‌کنم. به نظرم امن نیست که غریبه‌ها بدونن من در هر ساعت از هر روز هفته کجام و چه کار می‌کنم. حتی عکس‌هایی که اینجا می‌ذارم رو معمولا با چند روز فاصله پست می‌کنم تا مشخص نباشه دقیقا چه روزی در چه مکانی بودم؛ با اینکه واقعا دوست داشتم خیلی از این عکس‌ها رو همون لحظه‌ای که گرفتم باهاتون به اشتراک بذارم. شاید این چیزها به نظرتون عجیب یا حتی مسخره بیاد، ولی خیلی از کسایی که چنل دارن می‌دونن که گاهی آدم چه پیام‌های وحشتناکی دریافت می‌کنه و چه آدم‌های ترسناک و مریضی پشت اکانت‌هایی نشستن که از بیرون، عکس پروفایل قشنگ و ظاهر کاملاً بی‌آزاری دارن. کاش دنیا جوری بود که برای گذاشتن یه پست ساده، مجبور نبودم این‌همه به امنیت و عواقبش فکر کنم و با ترس براش برنامه‌ریزی کنم.
540
9
وقتی به کسی کمک کنی از کوه بالا بره؛ وقتی به قله برسه، می‌بینی که خودت هم بالای قله‌ای. این همون اتفاقیه که وقتی از روی بدخواهی یا حسادت رفتار نمی‌کنی، برات می‌افته. می‌فهمی بالا کشیدن بقیه، در واقع می‌تونه خودش تبدیل بشه به همون پله‌ای که باعث می‌شه خودت هم بالاتر بری و پیشرفت کنی.
615
10
14 Machine Gun Kelly - I Think I'm OKAY.mp3
560
11
Forward this to your channel and I'll give you a Charles Martin illustration -until crossed+1
Forward this to your channel and I'll give you a Charles Martin illustration -until crossed
1 105
12
یادم نمیاد اولین بار کی فهمیدم که دارم زیر نظر گرفته می‌شم. نه به معنای واقعی کلمه؛ نه دوربینی در کار بود، نه نور صحنه‌ای، نه جمعیتی که نشسته باشن و نگاهم کنن. فقط یه حسی بود که انگار یکی داره نگاهم می‌کنه. داره منو زیر نظر می‌گیره. شاید حتی توی ذهنش یه قضاوتی درباره‌م شکل می‌گیره؛ قضاوتی که من هیچ‌وقت نخواسته بودم بخشی ازش باشم. احتمالا از مدرسه شروع شد. شاید وقتی با اعتمادبه‌نفس بیش از حد دستم رو بالا بردم. یا وقتی سر یه چیز معمولی که حتی اون‌قدرها هم خنده‌دار نبود، زیادی بلند خندیدم. یا لباسی پوشیدم که با اون قانونای نانوشته‌ای که می‌گفت یه آدم بایدچه شکلی باشه یا چطور رفتار کنه، جور درنمی‌اومد. لحظه‌ی دقیقش یادم نیست. ولی اثرش رو یادمه. یه‌دفعه تبدیل شدم به کسی که مدام خودش رو زیر نظر می‌گیره و اصلاح می‌کنه. خودم رو فیلتر می‌کردم. حذف می‌کردم. قضاوت می‌کردم. عکسم رو پست نمی‌کردم چون حس می‌کردم زیادی دارم خودنمایی می‌کنم. نوشته‌هام رو به اشتراک نمی‌ذاشتم چون زیادی احساسی به نظر می‌رسید. کم‌کم دیگه حتی جرات نکردم درباره رویاهام صحبت کنم. همه‌ی اینا فقط به خاطر اینکه یه جایی، توی یه اتاقی که شاید هیچ‌وقت حتی پام هم بهش نرسه، ممکن بود یه نفر درباره‌م یه فکری کنه. و عجیب اینجاست که یجورایی همین فکر یه آدم نامعلوم و نامشخص، برام مهم‌تر شده بود از اینکه داشتم جلوی چشم خودم، لحظه‌به‌لحظه کوچیک‌تر می‌شدم.
593
13
‏کسی که ملیتش ایرانیه، به مراتب از یک کودک آفریقایی که با ایدز متولد شده بدبخت‌تره. ایرانی بودن چیزی جز فقر، درماندگی و عقب‌افتادگی نیست ولی شما نمیتونید این رو بپذیرید و هنوز که هنوزه با دیدن تصویر فرش ایرانی ذوق می‌کنید و فکر می‌کنید به خارجی‌ها دلشون برای شما می‌سوزه و کمک در راهه.
80
14
🪭
🪭
743
15
به این نتیجه رسیدم که اگه قرار بود آدمی کاملا باثبات، محتاط و بدون تغییر باشم، مثل اینه که انگار دارم در مرگ زندگی می‌کنم. برای همین سردرگمی، عدم قطعیت، ترس و بالا و پایین‌های احساسی زندگی رو می‌پذیرم؛ چون این بهاییه که حاضرم برای یه زندگی روان، پر از پیچ‌وخم و هیجان‌انگیز بپردازم.
700
16
«عظمت به چه دردم می‌خورد؟ دلم می‌خواهد در کشور کوچکی مثل دانمارک زندگی کنم. نه سلاح هسته‌ای داشته باشد، نه نفت، نه گاز. آن وقت دیگر هیچ‌کس با تفنگ توی سرم نمی‌زند.»
719
17
🐚🎎
🐚🎎
811
18
تو هر جایی جز ایران می‌شه هنر رو از هنرمند جدا کرد. اما وقتی یه هنرمند ایرانی از حکومتی که مسئول کشته شدن یه عالمه انسان بی‌گناهه و هزاران هزار سرو سبز رو به زمین زده، دیگه نمی‌شه چشم‌ها رو بست و گوش‌ها رو گرفت و به هر قیمتی از هنر حمایت کرد. پس اگه همچنان چنین هنرمندایی رو فالو دارید، پستاشون رو لایک می‌کنید، آهنگ‌هاشون رو استریم می‌زنید و بلیت کنسرت‌هاشون رو می‌خرید، در چشم من فرقی با جیره‌خور و فدایی حکومتی ندارین.
817
19
یکی از عجیب‌ترین چیزها درباره‌ی چنل داشتن اینه که می‌فهمی گاهی آدم‌های غریبه بیشتر از آدم‌هایی که شخصا می‌شناسنت به فکرها و حرف‌هات اهمیت می‌دن. مثلا یکی که حتی یه بار هم ندیدیش، یه پاراگرافی که نوشتی رو می‌خونه و بهت می‌گه: «امروز دقیقا به شنیدن این نیاز داشتم.» تمام عمرمون فکر می‌کنیم برای اینکه با یکی ارتباط بگیریم، باید بهش از لحاظ فیزیکی نزدیک باشیم. ولی ظاهرا گاهی تنها چیزی که برای ایجاد یه ارتباط واقعی لازمه، استفاده از کلماته.
1 174
20
دلم می‌خواد اون‌قدر پولدار باشم که بتونم بدون اینکه دوبار فکر کنم بگم: «این دفعه مهمون من.» اون‌قدر پولدار که خونه‌ای داشته باشم که وقتی واردش می‌شی حس کنی گرماش بغلت کرده؛ با یه ظرف شکلات که منتظر باشه یکی بیاد و دست ببره توش. اون‌قدر پولدار که وقتی یه دوستم قبل از اینکه حتی چیزی ازم بخواد، بتونم بهش کمک کنم. وقتی یکی اون‌قدر خسته‌ست که حتی حوصله نداره به کسی پیام بده، براش یه هدیه‌ی دوست‌داشتنی بفرستم. یا همه‌ی مدادهای بچه‌ای که کنار خیابون می‌فروشه رو بخرم که بتونه زودتر بره خونه. برای من پولدار بودن واقعی اصلا درباره‌ی تجمل و چیزای لوکس نیست؛ درباره‌ی اینه که اون‌قدر داشته باشی که بتونی ببخشی، اون‌قدر که بتونی حال یکی رو خوب کنی، و اون‌قدر که بتونی لحظه‌های معمولی زندگی رو تبدیل به یه چیز خاص و فراموش‌نشدنی کنی.
1 114