Written by M
رفتن به کانال در Telegram
.Beyond words, beyond noise. 💬:http://t.me/HidenChat_Bot?start=6193418647
نمایش بیشتر814
مشترکین
-124 ساعت
-87 روز
-5630 روز
آرشیو پست ها
814
حسی به چیزی نداشت؛ اما از جایی مبهم رنج میکشید. دردی بینام، آرام و مدام که به موسیقی متن غمانگیز زندگیاش تبدیل شده بود.
814
نمیدونم چرا این حس "حالم خوبه ولی نیاز به توجه و محبت و خوشحالی و بغل دارم" اسمی نداره و توضیحش انقدر سخته.
814
بعضی دردها و زخم ها رو نمیشه هیچ کاریش کرد.
اینا میشن موی سفیدی که از شقیقه هات میزنه بیرون .
814
نمیدونم به ارشد فکر کنم ؟به کار فکر کنم؟ به زندگی کارمندی فکر کنم؟ به مهاجرت فکر کنم؟ به مدرک آیلتس فکر کنم؟ به امتحانای دانشگاه فکر کنم؟ بزرگسالی رو نمیتونم ، نه=))
814
اینکه دیگه نمیتونم رو حرف آدما حساب باز کنم
و همیشه منتظر حیله از سمتشون هستم ،غمگینم میکنه.
