Written by M
رفتن به کانال در Telegram
.Beyond words, beyond noise. 💬:http://t.me/HidenChat_Bot?start=6193418647
نمایش بیشتر822
مشترکین
+124 ساعت
-117 روز
-7030 روز
آرشیو پست ها
822
اگر کسی میتوانست مرا نجات بدهد، آن فرد تو بودی.
همه چیز را از دست دادهام جز ایمان به خوب بودنِ تو.
-آخرین نامه ویرجینیا وولف به همسرش.
822
جای عجیبی از زندگیمم. از اینجایی که من وایستادم، میشه تمام اشتباهات گذشتهم رو با کوچکترین جزئیات دید. چشمانداز آینده مبهمه ولی فراز و فرودش قطعیه. انگار عین بچگیام رفتیم کوه و سرم گیج میره و باید دست برادر یا پدرم رو بگیرم اما برادرم منم، پدرم منم، هر بزرگتری که روزی دلم به بودنش گرم بوده، منم.
822
جای عجیبی از زندگیمم. از اینجایی که من وایستادم، میشه تمام اشتباهات گذشتهم رو با کوچکترین جزئیات دید. چشمانداز آینده مبهمه ولی فراز و فرودش قطعیه. انگار عین بچگیام رفتیم کوه و سرم گیج میره و باید دست برادر یا پدرم رو بگیرم اما برادرم منم، پدرم منم، هر بزرگتری که روزی دلم به بودنش گرم بوده، منم.
822
ما چه قاتلان بیرحمی بودیم که بوسهها و آغوشها و صحبت های طولانیمان را به سکوتی سنگین و دلتنگی پنهان و غروری ابدی تبدیل کردیم.
822
شما یهمدت اولین مسیج رو نفرستید تا متوجه بشید به چندتا گیاهِ مرده تا الآن آب می دادید.
822
نه اونقدر شکست خورده که بگیم ته خطه، نه اونقدر موفق که خیالش راحت باشه، یه جایی بین اگه بازم تلاش کنم حتما میشه و دیگه دیر شده گیر کرده.
822
«من از این بیماریِ انسان که همیشه میخواهد چیزی پنهانکردنی و بروزندادنی داشته باشد، هیچوقت سر درنیاوردهام. البته من یک دلیل خیلی محکم هم سراغ دارم. ما از هم پنهان میکنیم تا بتوانیم در کنار هم بمانیم، چون میخواهیم در کنار هم بمانیم.»
رمان شب یک، شب دو
