چای لب سوز.
رفتن به کانال در Telegram
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
نمایش بیشتر5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
5 072
«آرامش من همینه، که فنجون چایی رو به صورتم بچسبونم تا سردرد ناشی از فکر زیاد رو کمتر کنه، چشمها رو ببندی، و عطر و گرمای فنجونت رو نفس بکشی، و جمع بشی کُنجترین گوشهی اتاق چون دل شکسته.»
5 072
«کاش قدر دل همو میدونستیم.
+چایی داری بریزی یه دل سیر درد و دل کنیم؟
_چایی هم داریم.»
5 072
«فکر کن تو هر روز بیدار میشی شروع میکنی به تمیز کردن ذهنت. داری کار میکنی یاد میگیری، به خودت ثابت میکنی از پس چیزها برمیای و واقعا هم بر میای. از اون ور یهو خیلی چیزا مثل یه مشت خاک ریخته میشه روی تمیزکاریها.»
5 072
«از آدمهایی که ته همه چیز رو درمیارن خوشم میاد.اونهایی که میدونن از امکاناتشون چطور استفاده کنن، از موقعیتهاشون، از امروز و فرداشون. اونهایی که درهای پشت سرشون رو باز نمیذارن و پنجرههای فراوون توی ذهنت ایجاد نمیکنن. این آدمها، درست و امن و قابلاعتماد هستن.»
5 072
«خوشحالم که زندهام، خوشحالم هوا داره خنک میشه و پاییز شروع میشه، خوشحالم بخار چای میشینه رو عینکم.خوشحالم بارون میزنه، روزهایی که بارون نمیزنه هم خوشحالم، چون بالاخره یه روزی میباره، مگه نه؟.»
5 072
«یه وقتایی کم طاقتی ذاتی بزرگسالی نمیزاره وارد چیزهایی بشی که همراهشون درد میارن.که اینا یعنی"سخت به این مرحله رسیدم".»
