fa
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

رفتن به کانال در Telegram
5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
«خیلی رو صداقت کلمات حساسم، کلمات و حرف‌های دروغین من‌رو چند تکه میکنن بعد هم تبدیل میشم به اشک.»

«کاش می‌فهمیدم، اون‌قدری که من یاد می‌کنم، به یاد هم میام.»

«با کتابی که درحال خواندنش بودم، روی مبل گل‌گلیِ رنگ‌و رو رفته‌ای لمیده بودم، کمرم را به یک دسته‌ مبل تکیه داده و پاهایم از سمت دیگر مبل آویزان بود، موهای بورم را دم‌اسبی سفتی بسته بودم، چشم‌هایم از پشت عینک گرد طلایی‌ام روی واژه‌ها می‌لغزیدند و پس و پیش می‌رفتند، جمله‌ای را زیر لب زمزمه و با مدادی که پشت گوشم جاساز کرده بودم زیرش را خط کشیدم. کتاب را آرام ورق زدم و به دنبال نشانه‌های انسانی دیگر گشتم، لکهٔ چای یا قهوه، شماره تلفن، چند گل خشک شده، تکه‌ای کاغذ بدون نوشته.»

«جمله‌ی "به‌خاطرات سپرده شد"چقدر غمگینه، یعنی یک‌چیز برای همیشه از دست رفت و حالا فقط در ذهن تو زنده‌ست، در گذشته، در خاطرت.»

«ریختن چای در قوری با دو هل و یک چوب دارچین، تماشای بخاری که از لیوان چای بلند می‌شود، ذوق دیدن برف از پشت پنجره و بردن دستم برای لمسشون، دمی که می‌گیرم، دور شدن از جمع و تماشای خنده‌هایشان، دیدن یادداشت‌هایی که هرجا برایم می‌گذاری، نور لرزون شمع‌ها، سایه‌های روی دیوار و برای خیال.»

+5

«گیج و جوان، گیج و شجاع و جوان.»

«زمستون؛ پاهام رو جمع می‌کنم زیر دامنم تا گرما رو یادآوری کنم، همون گرمایی که بین دونه‌های برف دنبالش بودم.»
«زمستون؛ پاهام رو جمع می‌کنم زیر دامنم تا گرما رو یادآوری کنم، همون گرمایی که بین دونه‌های برف دنبالش بودم.»

«شکستگی، نور زیاد، ضربان.»

«دستانت بوی بادامِ بکر می‌دهد، بوی باغ سیب و گردو، بوی گیلاسِ رسیده.»

گفت و گوی درونی؛ «سعی میکنم مادر خوبی برای اون دوتا باشم، برای "روان و بدنم"، اگه شکست خوردن ببینم چیکار می‌تونم بکنم که حالشون بهتر بشه، چون مادر خوب بچه‌هاشو توبیخ نمیکنه، کمکشون میکنه تا رشد کنن.»

فعالیت مورد علاقهٔ من؛ «صحبت کردن، لم دادن، تماشا کردن، غذا خوردن، به موزیک گوش دادن و با موزیک خوندن.»

photo content
+8

‏«هر شب که از سرکار برمیگردم متوجه یک مسئله متفاوت راجع به خودم و زندگی‌ میشم، آشپزی و آشپزخونه برام تراپی محسوب می‌شه.»

«یکی از مراحل بزرگ شدن برای من اینه که کاری که ناراحتم کرده رو با هیچکس نکنم.»

«not all angels are in heaven. for example i’m mostly at home.»

photo content

«خیال و داستان، رودخانه‌ها و کوهستان، قطار‌ها و نوار‌ها، نامه نوشتن و یادگاری جمع کردن، آرام کردن آهنگ زمان و توجه به جزئیات نادیدنی جهان.»