چای لب سوز.
رفتن به کانال در Telegram
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
نمایش بیشتر5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
5 072
«صدای نشستن دانههای سپیدِ برف، بر صورت دخترک محبوبت، آب شدن دانهها با گرمای صورتش.»
5 072
«عاشق میزبان بودنم، آمادهکردن میز و انتخاب گلهای روی میز زندهم میکنه، شمعهای کوچک و بزرگ، ظرفهایی که با وسواس انتخاب میشن، انسانهای عزیز که تک به تک میان و هرکدوم گونهت رو میبوسن، جایی که میدونی چند ساعت بعد پر میشه از صدای خندهاشون، کیف میکنم.»
5 072
«یواشکی رفته سراغ کتاب هایم تا مرا با جملههایی که زیرشان خط کشیدهام بشناسد،باید مواظب باشم تا اینجور چیزها را که باعث میشود بتواند دزدکی به روحم سرک بکشد را اینطرف و آنطرف نیندازم.»
5 072
«بارون زد، دیوونهوار، هرکس جایی پناه گرفت و من هم، آدمها رو نگاه کردم، به دقت، قصهشون رو ساختم تو سرم، پَر و بالش دادم سر حوصله، باد اومد وقتی هنوز بارون میبارید، تماشای قطرهها، کاری که همیشه دوست دارم، خصوصا در باد، وقتی سرعتشون زیاده و به تو حس حرکت میدن روی زمین سختی که بر آن ایستادهای.»
*با دو زوج غریبه غش غش خندیدیم.
5 072
«شفا هدیهای نیست که به سادگی به دست بیاد قربونت، با اینکه میدونی زخم کماله و رنج زندگی، میدونی رنج چیزیه که نمیذاره فراموش کنی زندهای، ولی توصیهام بهت اینه که تا روز شفا حواست باشه زخمات رو به کی نشون میدی.»
