fa
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

رفتن به کانال در Telegram
5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
حال این روازم اینجوزی که عفیف باختری گفتن؛ دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین خود نعشِ خود به شانه گرفتم گریستم.

بیا تا با هم از روی پل، از زیر درخت‌های نارون به اتاقم برویم که دیوار‌ها دورمان باشد و پرده‌ی سرخ مخمل کشیده،این صداها، بوها و شمیم درخت‌های لیمو و زنده‌های دیگر که حواس آدم را پرت می‌کنند.

«آدمی‌زاد باید اهلیِ چیزی بشه، مثل یه شعر، یه خونه، یه موسیقی، یه آدم و بوی دست‌هاش.»

«معرفی سریال؛» تپه باد خیز«ترکی» درحال پخش هست و خیلی قشنگه بنظرم از اینجا میتونید تماشا کنید.

1؛پاشید موهاتونو رو شونه کنید 2؛حوله و شامپوتون رو بردارید و راهی حمام بشید بعدش که اومدید موهاتون رو رها کنید تا با گذر ساعت خشک بشه 3؛کرم مورد علاقه ی دیگتون رو استفاده کنید به صورتتون برسید«نرم کننده» 4؛آهنگ بذارید صداشو زیاد کنید درحالی که باهاش همراهی میکنید لاک بزنید تا حتی صدای اعتراض اعضای خانواده نسبت به صدای زیباتون رو بشنوید😄 5؛حالا دراز بکشید فیلم بزارید ببینید 6؛خودتون رو دوست داشته باشید قربون شکلتون.

photo content

«عزیز من»میشود سپیده زنی در این بیشه‌زار خزان‌زده.

قربونت ،نور هردو دیده، از من و گلدون شمعدونیا هیچی نمونده ها ، جز چندتا برگ زرد و چارتا لبخند نصفه و نیمه که شما حالِ خوب می‌پنداریش ، احوال مارو داری؟.

«او درونش راز زندگی را دارد، چیزی بهارگونه.»

دلم می‌‌خواد تا نزدیک‌ترین جنگل بدوم و جیغ شور و شادی بکشم.

+2
₊ ࣪𓏲✿#Music [ @Ohayoll ⁺ ⟡

«باید توی یه دهکده زندگی می‌کردم نزدیک به دریا، چندتا غاز و مرغ و خروس داشتم و دو رأس اسب، صبح به صبح شیر گاوهام رو می‌دوشیدم
+1
«باید توی یه دهکده زندگی می‌کردم نزدیک به دریا، چندتا غاز و مرغ و خروس داشتم و دو رأس اسب، صبح به صبح شیر گاوهام رو می‌دوشیدم و با بزغاله و ببعی‌هام بازی می‌کردم پشت کلبه‌م هم مزرعه‌های گل و درخت‌های میوه و صیفی‌جاتم بود.»

رنج دانستن، دَمار از جانِ انسان می‌برد ‏خوش به حالِ بی‌خیالان، جاهلان، خوش باوران.

photo content

میگما اینکه قافیه بهم ریخته و با هیچ آغوشی ردیف نمیشه، رواست؟.

«گُلُم گر نیستی خارُم چرایی.»

زیادی بها دادن اشتباست، به هرچیز و هرکی.

photo content
+8

نوازش می‌شم، عمیق در آغوش کشیده می‌شم، جان می‌گیرم، جوانه می‌زنم، در سینه‌ام یک دشت از گل‌های لطیف بی‌مانند شکل می‌گیره، بال می‌گیرم و بعد یک مرتبه زمین می‌خورم، زمین می‌خورم، فریاد می‌کشم، می‌شکنم، می‌ریزم ، مثل یک موسیقی مخصوص به خود».

photo content
+1