چای لب سوز.
رفتن به کانال در Telegram
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
نمایش بیشتر5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
5 072
«دلم آسایشی را طلب میکند که در آن به سیاحت رودخانهی خروشانت، رویاپردازی در باغ و بوستان وجودت و به آرامش رسیدن بر فراز صخرهها بپردازم».
5 072
قصدش از تمام کلماتی که مینویسد این است که تو بخوانیشان. که نگاه تو بر آنها بیفتد. به قولِ جسیِ پیش از غروب: «نوشتم تا شاید تو بخوانیش، نوشتم تا تو را بیابم»، باقی همه پوچ است.
5 072
«خستم، غر میزنم به جونش میگم آخرشم نشد گوشیمو عوض کنم، تو هم که پات همیشه پای رفتنه، سردردم که ولمون نمیکنه، دلم پُر حرفه تمومی نداره، میگه جونت نسوزه، همه فدای سرت،میگم آخه جونم میسوزه، آخه تو هم که، نگاه میکنم میبینم تو هم نیستی،اصلا نبودی».
5 072
+1
«این همه خنکی را بهجان امشبه اندوهکُش اردیبهشت ریختهای، شهر را از شکاف پنجره چون بوی عطر تنی وحشی در خانه پخش کردهای، حواست به دلت هست ،تنهایی بزرگت را در آغوش کشیدهای و نشسته به امید دیدن شلاق باران.»
5 072
«گاهی اوقات خونهی تاریکی هستم در دل جنگل و گاهی قایقی روان روی دریاچه و امروز هم بید مجنونی بودم در بهار».
5 072
پناه میبرم به کتاب و واژه و ادبیات ،میشینم همونجا، برای چندین ساعت و حس میکنم انگار کسی بغلم کرده، کسی که بازوهای واقعی هم نداره اما همیشه پناهه.
5 072
«هرچقد میگردی پیداش نمیکنی آشفتهای،
داری دنبال پیراهن رنگ زردت میگردی آخرین بار گوشه چاردیواری روی چهارپایه اتاق دیدی کنارش رو زمین یه چنتا کتاب روهم سواره،از شعرای فروغ و فریدون تا مولانا و ..، ضبط قدیمی هم یه گوشه دیگست و میخونه از دل برات آهنگایی رو که خودت گذاشتی تو پلی لیستش
با کلی گلدون قد و نیم قد که برگاشون دور پنجره قدی رو گرفتن یهو چشت میخوره به زیر تخت ،پیداش کردی آخیش.»
5 072
مهمترین آدمای زندگی ما آنهایی هستن که مت را به خودمان برمیگردانند،
آنهایی که گاهی با یک جمله ما را یاد بهترین ورژن خودمان میاندازد،
«چشم هایی که گاهی در استیصال و تاریکی،لازم داریم خودمان را با اون نگاه ببینیم تا در مواقع ضروری همه چی آروم بگیره».
5 072
«باز برایت مینویسم؛
در غنچه ای هنوز و دل از خلق می بری
ای وای اگر ز غنچه در آیی و گل شوی.»
