fa
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

رفتن به کانال در Telegram
5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
«دلم آسایشی را طلب می‌کند که در آن به سیاحت رودخانه‌ی خروشانت، رویاپردازی در باغ و بوستان وجودت و به آرامش رسیدن بر فراز صخره‌ها بپردازم».

قصدش از تمام کلماتی که می‌نویسد این است که تو بخوانی‌شان. که نگاه تو بر آن‌ها بیفتد. به قولِ جسیِ پیش از غروب: «نوشتم تا شاید تو بخوانی‌ش، نوشتم تا تو را بیابم»، باقی همه پوچ است.

«بارون های بی هوای اردیبهشت، کیف دو‌گیتی من».
«بارون های بی هوای اردیبهشت، کیف دو‌گیتی من».

«خستم، غر میزنم به جونش میگم آخرشم نشد گوشیمو عوض کنم، تو هم که پات همیشه پای رفتنه، سردردم که ولمون نمیکنه، دلم پُر حرفه تمومی نداره، میگه جونت نسوزه، همه فدای سرت،میگم آخه جونم میسوزه، آخه تو هم که، نگاه می‌کنم میبینم تو هم نیستی،اصلا نبودی».

tea lover, self love.

+2
₊ ࣪𓏲✿#Music [ @Ohayoll ⁺ ⟡

«بیا تا برات شرق بنفشه بخونم، داستان شام سرو و آتش».

«این همه خنکی را به‌جان امشبه اندوه‌کُش اردیبهشت ریخته‌ای، شهر را از شکاف پنجره چون بوی عطر تنی وحشی در خانه پخش کرده‌ای، حوا
+1
«این همه خنکی را به‌جان امشبه اندوه‌کُش اردیبهشت ریخته‌ای، شهر را از شکاف پنجره چون بوی عطر تنی وحشی در خانه پخش کرده‌ای، حواست به دلت هست ،تنهایی بزرگت را در آغوش کشیده‌ای و نشسته به امید دیدن شلاق باران.»

«گاهی اوقات خونه‌ی تاریکی هستم در دل جنگل و گاهی قایقی روان روی دریاچه و امروز هم بید‌ مجنونی بودم در بهار».

پناه میبرم به کتاب و واژه و ادبیات ،میشینم همونجا، برای چندین ساعت و حس میکنم انگار کسی بغلم کرده، کسی که بازوهای واقعی هم نداره اما همیشه پناهه.

نیازمندی های امروزم؛ ‏دوش گرفتن،چایی داغ، بغل ،دریافت یه پیام محبت آمیز.

photo content
+8

«آخر هم دلمان را از طاقچه برداشتیم، بقچه کردیم و زیر درخت گیلاس چال کردیم».

«گاهی کم سخن گوییم ، وگر گوییم کم کَس پی بِبرد.»

«هرچقد میگردی پیداش نمیکنی آشفته‌ای، داری دنبال پیراهن رنگ زردت میگردی آخرین بار گوشه چاردیواری روی چهارپایه اتاق دیدی کنارش رو زمین یه چنتا کتاب روهم سواره،از شعرای فروغ و فریدون تا مولانا و ..، ضبط قدیمی هم یه گوشه دیگست و میخونه از دل برات آهنگایی رو که خودت گذاشتی تو پلی لیستش با کلی گلدون قد و نیم قد که برگاشون دور پنجره قدی رو گرفتن یهو چشت میخوره به زیر تخت ،پیداش کردی آخیش.»

«کاش یکی بود می‌نشست جلوم واسم گیلانی میخوند».

امروز؛ «غم بهاری با طعم مربای توت فرنگی.»
+1
امروز؛ «غم بهاری با طعم مربای توت فرنگی.»

عاشق گفت‌وگو های آشپزخونه ای هستم.

مهم‌ترین آدمای زندگی‌‌ ما آن‌هایی هستن که مت را به خودمان برمی‌گردانند، ‏آن‌هایی که گاهی با یک جمله ما را یاد بهترین ورژن خودمان می‌اندازد، ‏«چشم هایی که گاهی در استیصال و تاریکی،لازم داریم خودمان را با اون نگاه ببینیم تا در مواقع ضروری همه چی آروم بگیره».

«باز برایت مینویسم؛ در غنچه ای هنوز و دل از خلق می بری ای وای اگر ز غنچه در آیی و گل شوی.»