fa
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

رفتن به کانال در Telegram
5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
+5

«از همه‌ی آنچه نداشته‌ام، اشباع شده‌ام، لبریز شده‌ام، همه‌ی آنچه دلم میخواست بشود و نشد ، آدمیزاد تا ذوق در دل دارد باید بیند ،آیا کسی حرف من را می‌فهمد؟.»

عاشق عصرونه خوردنم، یه چیز کوچیک میاری با چایی می شینی یه جا و فیلم مورد علاقتو می بینی و هیچکس نیست مزاحمت بشه.

عاشق عصرونه خوردنم، یه چیز کوچیک میاری با چایی می شینی یه جا و فیلم مورد علاقتو می بینی و هیچکس نیست مزاحمت بشه.

«امان از حال خوب،بخاطره هم صحبتی با آدم های باکیفیت.»

«باور دارم روزی درخت من هم سیب خواهد داد.»

گاهی دلم میخواهد تنهاییم را جا بگذارم ، بعد پیش کسی یا یک مکانی پناه ببرم، «تنهاییم مثل یک دکمه پیراهن که افتاده ‌سر حوصله‌ای دوباره بدوزمش .»

انیمیشن ؛ زندگی جدید اموراطور1 یکی از خنده‌دارترین‌و قشنگ‌ترینا😄♥️. «پیشنهاد من به شما» با کیفیت1080p #انیمیشن برای دیدن بیشتر انیمیشن‌‌ها میتونید از اینجا دانلود کنید💖

امشب؛ انتخاب گوشه‌ترین کنج، نوشتن و نوشتن،خواندن و خواندن.

«قول بده اونجا بریم که آفتاب داره و رودخونه.»

«اگر توانستی حالم را بخوانی حتی به قدر یک حرفم ، مهم‌تر ،از چشمانم ،جایگاه مهمی در قلبم داری.»

«خوشا با خود نشستن.»

«اینگونه سنگینی جمعه را به فرم دیگری تبدیل کنید₊ ࣪𓏲»

«اینگونه سنگینی جمعه را به فرم دیگری تبدیل کنید₊ ࣪𓏲»

بدجوری دلبری میکنه این آهنگ؛ «دِسِ چِشات دِلِی دِلِی شِعر یادُم رَ تو مُوهات دست دِلِی دِلِی شِعر یادُم رَ میام تا نزدیک لِبات دِلی شِعر یادُم رَ ای به قربون صدات هی..» [₊ ࣪𓏲✿#Music

امروز خرس کوچک آقای میلن هستم: کمی کلافه، در انتظار چای و عسل.

دوست دارم نزني شانه و هي گير كند لاي موهای تو انگشتانم.

هر روز نشانه‌ها را برای خودم جمع می‌کنم، برای دوام آوردن، انگار کیسه‌ایی دوخته‌ باشم تا تمام آنچه را که ‌می‌تواند« نور»‌باشد
+1
هر روز نشانه‌ها را برای خودم جمع می‌کنم، برای دوام آوردن، انگار کیسه‌ایی دوخته‌ باشم تا تمام آنچه را که ‌می‌تواند« نور»‌باشد بریزم درون آن، از صبح آغاز می‌شود، خوردن مربای هویج مادرجون، دیدن حیاط بهاری پُر گل، آبناتی که پدرجون برام خریده،ذوق پوشیدن لباسای مادرجون و عکس گرفتن ،هرکدام از این نشانه‌ها چراغِ کوچک چشمک‌زنی هستن که شب‌ها برایم ریسه می‌شوند و درونم را روشن می‌کنند.

«اصلا خجالت ندارد ،آدمیزاد باید چیزی داشته باشد که فارغ از سن و سالش مثل بچه‌ها دوستش داشته باشد.»