fa
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

رفتن به کانال در Telegram
5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
«مثل تاب هی برگرد پیشم، شکل بال بچسب رو دوشم.»

«حتی اگه ندیدی رنگی جز سفید و سیاه، نرسید به گوشت صدایی آشنا، دستاتو رو صورتت نذار، بذار تا چشات بتابه نور تا آخر کهکشونا، بذار تا صدای قلبت برسه تا آخر دنیا.»

+5

‏« یه چایی می‌ذاری؟»
‏« یه چایی می‌ذاری؟»

« گرم و زنده.»

« از تماشای دویدن آدم‌ها در فیلم‌ها خیلی خوشم میاد، به‌خصوص وقتی از سر شوق و عشق می‌دوند.»

« برش نحیف کیک هویج و چای، تا سرد بشه یه گاز از کیک می‌زنم دراز می‌کشم رو‌ کاناپه‌ای که هر زمان بخوام فراغتی ناچیز داشته باشم، بعد بستن چشم‌ها، حالا رژه‌ی ارتش سایه‌ها پشت پلک، لحظه‌ی کشف حقیقت؛ تو کیکش زنجبیل هم داره.»

photo content
+8

«صدای باد بین برگای درخت تو سکوت کامل، صدای آتیش و سوختن چوب وسط زمستون، بوی کتاب نو، طعم چایی تازه دم وسط یه روز سرد، دیدن اقیانوس از پشت پنجره، دیدن درختای بلند از بالکن کلبه‌ی چوبی، لمس هوای خنک از پنجره‌ ماشین با چشمای بسته، حس دوست داشته شدن، حس مهم بودن و همیشگی بودن.»

« آرام، ژرف، اندوهگین.»

«در جست و جوی خوشبختی و شادی خودم.»
«در جست و جوی خوشبختی و شادی خودم.»

«آرامش همین است ،که فنجان چایی‌ات را به صورتت بچسبانی، چشم‌هایت را ببندی، و عطر و گرمای فنجانت را نفس بکشی، آن هنگام که در کُنج‌ترین گوشه‌ی زندگی‌ات نشسته‌ای.»

«the world needs more handwritten love letters and poems.»

«رد سرخ انگشت‌های مرمرین روی گردن.»
«رد سرخ انگشت‌های مرمرین روی گردن.»

«رد سرخ انگشت‌های مرمرین روی گردن.»
«رد سرخ انگشت‌های مرمرین روی گردن.»

«هوا بوی برف میده، اما هنوز نباریده. کنار جنگل‌های خونه، آتشی روشنه که تو روشن نکردی، ولی دور آتش دویدی و رقصیدی. سرخ و گرم.»

+5

« بوی شام.» * خونه‌ی مادرجون
« بوی شام.» * خونه‌ی مادرجون