چای لب سوز.
رفتن به کانال در Telegram
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
نمایش بیشتر5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
5 072
«حتی اگه ندیدی رنگی جز سفید و سیاه، نرسید به گوشت صدایی آشنا، دستاتو رو صورتت نذار، بذار تا چشات بتابه نور تا آخر کهکشونا، بذار تا صدای قلبت برسه تا آخر دنیا.»
5 072
« از تماشای دویدن آدمها در فیلمها خیلی خوشم میاد، بهخصوص وقتی از سر شوق و عشق میدوند.»
5 072
« برش نحیف کیک هویج و چای، تا سرد بشه یه گاز از کیک میزنم دراز میکشم رو کاناپهای که هر زمان بخوام فراغتی ناچیز داشته باشم، بعد بستن چشمها، حالا رژهی ارتش سایهها پشت پلک، لحظهی کشف حقیقت؛ تو کیکش زنجبیل هم داره.»
5 072
«صدای باد بین برگای درخت تو سکوت کامل، صدای آتیش و سوختن چوب وسط زمستون، بوی کتاب نو، طعم چایی تازه دم وسط یه روز سرد، دیدن اقیانوس از پشت پنجره، دیدن درختای بلند از بالکن کلبهی چوبی، لمس هوای خنک از پنجره ماشین با چشمای بسته، حس دوست داشته شدن، حس مهم بودن و همیشگی بودن.»
5 072
«آرامش همین است ،که فنجان چاییات را به صورتت بچسبانی، چشمهایت را ببندی، و عطر و گرمای فنجانت را نفس بکشی، آن هنگام که در کُنجترین گوشهی زندگیات نشستهای.»
5 072
«هوا بوی برف میده، اما هنوز نباریده. کنار جنگلهای خونه، آتشی روشنه که تو روشن نکردی، ولی دور آتش دویدی و رقصیدی. سرخ و گرم.»
