فرزندِ خَلَفِ استاد اسپلینتر
رفتن به کانال در Telegram
He/They (Yes I'm non-binary) Obsessed with cinema, super long nails, soft metal music, piercings, languages and queerness. Struggling with sensory issues, dysphoria and life in general. To contact me: @SashaKazemi @SashaNBBot
نمایش بیشترإيران195 733دسته بندی مشخص نشده است
74
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
کاش یه شرکتی بستنی با طعم شربت دیفنهیدرامین میزد. خیلی خوشمزهست لعنتی.
امروز توانایی زنده بودن رو ندارم. پس میرم زیر پتو و انقدر میخوابم تا یادم بره وجود دارم.
Repost from 13:13
اینو متوجه شدم که حتی برای درد و دل کردن هم باید اجازه گرفت، شاید طرف مقابل عمیقاً درگیر چیزی باشه و جایی برای شنیدن مشکلات کسی دیگه نداشته باشه.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
حمل کردن رازها فشار جسمی ایجاد میکنه. سکوت طولانی، شکل منحصر به فردی از خستگیه که عضلات، خواب و حافظه رو آشفته میکنه.
به صورت کاملاً جدی میتونم ستاره و چنلش و ویدیوهاش رو با هم ببلعم. من توانایی این همه کیوت بودن رو ندارم کمک...
Repost from Med stu | پزشکی🩺🖤
بیرحمانهترین وجه تروما اینه که تعریف گذشته رو از «زمانی که پشت سر گذاشته شده» خارج میکنه.
تروما در حافظهی جسم رسوب میکنه و حتی اگه در بیرون خطری وجود نداشته باشه بدن همواره در حالت آماده باشه، زیرا برای فردی که تروما رو تجربه کرده بیاعتمادی یک احساس نیست بلکه یک «اقلیم»ـه.
🩺 Med Stu 🩸❤️
سالهاست احساس میکنم زندگیم داره از هم میپاشه و من توانایی کنار هم نگه داشتنش رو ندارم. هر روز صبح بیدار میشم و از سرخوردگی آه میکشم و به هر پَستی و حقارتی که شده تنِ خالی از زندگیم رو تا شب حمل میکنم تا به کابوسهام برسم. و فردا و فرداهاش بعدش هم همون آش و همون کاسه.
نمیدونم چند نفرتون میدونین ولی خب اسم شناسنامهای من، اینی نیست که زیر پیامهام امضا شده. متاسفانه هیچوقت با اسمی که در بدو تولد بهم داده شد، احساس راحتی نکردم. اخت گرفتن باهاش کار ناممکنی بود و هر بار کسی صدام میزد، از شدت تنفر، تمایل شدیدی به داد زدن و گریه کردن در من به وجود میومد.
خلاصه که بعد از گذشت مدت زیادی، بالاخره اسمی پیدا کردم که بهم احساس امنیت میداد. میخواستم از اطرافیانم بخوام من رو به اون اسم صدا بزنن ولی به دلیل اینکه از لحاظ ذهنی و روانی شرایط درستی نداشتم و اضطراب اجتماعی شدیدی داشتم، چیزی نزدیک به دو سال طول کشید تا بتونم همچین درخواستی رو از دوستان نزدیکم انجام بدم که اون هم تا حدی موفقیتآمیز نبود.
حالا اما تصمیم به شروع دوبارهای دارم و نیاز دارم هر بار که صدام میزنن، دلم نخواد پوستم رو از گوشتم جدا کنم یا موهام رو از ریشه بکنم.
به همین دلیل اگه بنده رو شخصاً میشناسید، ممنونتون میشم اسم شناسنامهایم رو به دست فراموشی بسپارین و از این به بعد در زندگی روزمره هم بنده رو ساشا صدا کنید.
پ.ن: چاکر همه خوشگلایی که تا الانم همینطور صدام میزدن.
امروز، روز به شدت بدی داشتم و حالا دارم میرم سر کلاس این بچهها. امیدوارم این جلسه بهتر باشه؛ نه فقط به خاطر من، بلکه بیشتر به خاطر خودشون.
