وردة حمراء🥀
رفتن به کانال در Telegram
و گاهی دیدن چه آرام خستگی چشمانت را میتکاند، همانند دیدن یک گلسرخ ... صفحهای شخصی شبیه همان دفتر خاطرات... @vardeahmar
نمایش بیشتر1 388
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+127 روز
+4930 روز
آرشیو پست ها
1 388
امروز جامدادی یکی از گل دختراهایم مسجد جا مانده بود.
باز که کردم این کاغذ را تا خورده دیدم؛ گمان کردم کاغذ باطله است نگو حامل رویایی مبارک بود.
هزار بار آمین برای این آرزو و هدف نیکو و ابدیت عزیز من.🤍
1 388
همراهان گرامی
در این روزهای بیاینترنتی و آشوبِ جهان بهترین مسیر برای آلودهنشدن به غفلت و دچارنشدن به تنشهای که ما را از هدف و مقصد زیستنمان دور کند، تلاش بیشتر برای زندگی مومنانه است. و این مهم میسر نمیشود؛ مگر با دفع جهل و راه آن طلب علم است.
برای خواهران گرامی علاقهمند به یادگیری علومشرعی و پایهی آن (صرف و نحو) در روبیکا دورهای ویژه تدارک دیده شده که به شخصه استفاده کرده و نتیجه گرفتهام.
کسانی که علاقهمندند میتوانند به این اکانت پیام داده و بدون هیچ هزینهای ثبتنام کرده و قدم در مسیر پرخیر علماندوزی بگذارند.
و به محض ثبتنام ده نفر اکانت برداشته میشود، فرصت را از دست ندهید.
@Ashk070
1 388
بعد از روزهای دوری از این مأوای امن، شبیه کسی که مدتی طولانی از خانهاش دور بوده همه جا را غبار بیمهری گرفته و بر شمعدانی لب تاقچه سوکی تاریک خیمه زده...
حتی کتاب شعر روی میز در بیتی جانسوز باز مانده...
1 388
رمضان به نیمه رسیده... اوضاعی پیچیده بر جان جامعه حاکم است.
و در این سحر رازآلود از الله متعال عاجزانه خواستارم به این ملت رحم کند.
ایمانمان را حفظ کند و ما را از سلطهی یهود و نصارا پناه دهد.
و هر شرایطی که بخیر دنیا و قیامتمان هست را پیش بیاورد.
آمین🤍
1 388
امام احمد ابن عاصم عنتاکی:
اخلاص آن است که در مورد انجام عملی دوست نداشته باشی هیچ وقت مردم تو را بخاطرش به یاد بیاورند.
1 388
سحر با خود نشان عجیبی از امید دارد؛
شبیه نفسهای ممتد آخرین دقائق یک دونده، برای رسیدن.
استغفار آن همچون ابریست
که ترنم شبنم را مهمان سجادهات میکند در فراغ رویاهای تار و ندامت لذتهای پوچ.
دعاهای ناگفته را به قاموس اجابت فرا میخواند؛ همان رازهای پنهان و تمناهای ابدی...
ایمان در سکون سحر، لباسی نو میپوشد؛
همچون شکوفههای بهار
همانقدر سفید و دلکش و پاک
و در نهایت تو را با آسودگی به مهمانی فجر میبرد برای طلوعی دوباره، بندگی دوباره...
1 388
بچه که بودم تا اوایل دبیرستان عادت داشتم هر چیزی که اذیتم میکرد یا دلتنگی که بر قلب کوچکم هجوم میآورد را، بنویسم و بسوزانم. و حتی تا به الان خاکستر همه را در ظرف سر بستهای نگه داشتهام. ظرفی با دنیایی از دلتنگیهای کودکانهی مدفون شده و سوخته.
بعد از تابیدن نور ایمان و باز شدن دروازه گفتگو و نیاز و راز با پروردگار، آن عادت دیگر فراموشم شد. راستش سوزاندن راه درستی برای فرار و خلاصی از غمها نبود.
غمها را باید دوست داشت و حتی از آنها گفت، البته نه برای همه در خلوتی پنهانی برای گرهی گشای هر رنج.
یادگرفتم میتوان غمها را بذر کرد و آن را به دستان مطمئنی سپرد تا در خاک حاصلخیز اجابت سرزمین خود بکارد.
بذرهایی که جوانه میزنند، جان میگیرند
و تو بجای رنج نگهداشتن پسماندهی مردهی سیاه دلتنگی، روزی به دیدار غمهایت میروری در سرزمینی که هر چیزی که ثمر دهد؛ جنس آن خوشبختی است.
#خاطرات
#دعا
1 388
مـاهرمضــانراروزهمیگیرد...
شببهقیـامبرمیخیزد
قرآنراختـممیکند،ذکرمیگوید
صــدقهمیدهدوباانـواعنیکیها
خودراخستهمیکند...
سپــسیکیمیآیــدوبـهراحتی
نیکیهایشرابـرمیدارد!!!
اینبهاختصارتعریف«غیبت»در
رمضاناست...
1 388
پارسال که به این مسجد رفتم، فضایش غریب وخلوت بود، این را کاملا میتوانستی با اولین نگاه کردن فضای ساکتش بفهمی...
داخل که شدم چهار پنج زنی روبروی قرآنها منتظر نشسته بودند، که کسی بیاید و این ختم رمضانشان را به پایان برساند.
از پارسالی که در این مسجد بسته نشده، و نوای امید و دعوه در این کوچهها نواخته شده، دیروز حلقهی قرآنمان در مسجد جا نمیشد، حتی راهرو تا در ورودی از اهالی محله پر شده بود؛ از مادربزرگهای لب به ذکر و دعا گرفته تا دختربچههای روزهی سال اولی...حلقهای بزرگ و نورانی شبیه تکهای از آسمان صبح...
میخواهم بگویم خوب است که درِ مسجدها را باز کنیم و به بهانهی اینکه مردم گرسنهی امروز دین نمیخواهند و کسی خریدار این بازار نیست، از تلاش و دعوت دست نکشیم.
تصویر دیروز سیلی محکمی برای این بهانهها بود.
بلندشو در مسجد کوچک محلهتان را باز کن. باورکن این مردم خستهاند و دنبال ماوای امنی از جنس خانهی خدا میگردند.
شاید روزهای اول ساکت و خلوت باشد، اما فردایی میآید این حلقه چنان بزرگ شده که جای خالی پیدا نکنی، درست شبیه مسجد غریب پارسال و شلوغ دیروزمان...هدایت پیشبینی نشده میآید. مثل باران بهار است؛ از ابری بر زمینی میبارد که کسی فکرش را نکرده. تو فقط دانه دعوت و خواندنت را بکار و برو؛ سبز میشود این هدایت...در خاکِ دلی که حتی فکر نمیکردی آنقدر حاصلخیز ایمان باشد..
الحمدلله 🤍
#روزنوشت
1 388
Repost from بینش
📗 آنان با قرآن چنین بودند | داستانها و تجربههای واقعی از زندگی با قرآن کریم
📝 نویسنده: دکتر اسماء الرویشد
🖊 مترجم: عبدالله شیخ آبادی
📑 تعداد صفحات: ۲۲۴
مرکز بینش 🩵
سایت | تلگرام | اینستاگرام | فیسبوک
1 388
رمضان توبههای زیادی به خود دیده، به اندازه آدمهایی که در خفای تاریخ پنهانند.
بسیاری شوق بندگی و عبادات در قلبشان زنده شد و تا آخر دیگر مسافر این مسیر شدند. من نیز از همان مسافرین رمضانم؛
آن رمضان با روزهای بلندِ فراموش نشدنی در گرمای تابستان که شور و شوقی در وجودم به پا شد.
اولین اشک همراه استغفار سحر
دعاهای طولانی حین افطار
و زیباترین هدیهی جا مانده آن روزها؛ حجابم
اوایلش شبیه سرگشتگی بود در مسیری ناآشنا و مهآلود. دنیایی از تردید و ترس برای ادامهی راه در تنهایی آن روزها، که نکند تحمل زخمزبان و نگاهها را نکنم. نکند در وسط این راهه تازه، جا بمانم. که اگر بمانم، بعداً با شرمندگی نرسیدن و خدای نکرده برگشتن، چه کنم؟!
سالها گذشت و رمضانها تکرار شد و دانستم هدایت امنترین مسیر است که گمشدنی در آن نیست. حتی اگر بارها لغزیدم، ایستادم و خستگی بر جانم خیمه زد باز آن روشنی تاریک نشد.
انگار رمضان هر سال بقچهای از توفیقِ هدایت با خودش میآورد.
چه خوشبخت است نظر کردهای که هدیه این رمضان قسمتش شود و آن را تا پایان در زیباترین کنج قلبش نگهدارد.
و بماند...
بماند بر این راهِ روشنِ مستقیمِ سعادت...
والهی من نیز...
#رمضان
1 388
Repost from رقائق
سلام به همراهانِ جان و مشتاقان کلام وحی! 🌙
الحمدلله، به فضل الهی، کتاب «بارقههای نور» که قبلاً وعدهاش را داده بودیم، مراحل نهایی چاپ را دارد طی میکند. این مجموعه، تلاشی کوچک برای تدبر در ۳۰ آیه از ۳۰ جزء قرآن کریم است.
رمضان امسال، در کانال «رقائق » سفرهای ساده از جنس نور پهن کردهایم و مسابقهی کتابخوانی «بارقههای نور» فرصتی است برای با هم خواندن این آیات سرنوشتساز.
📘دسترسی به کتاب
عزیزانی که تمایل به مطالعهی "نسخه چاپی" دارند، خوشبختانه کتاب در مراحل نهایی چاپ است و برای پیش سفارش میتوانید به آیدی زیر پیام دهید:
🆔 [@Raqaiq11]
✨ ویژهی خیرین و حامیان ✨
عزیزانی که تمایل دارند در اجر این حرکت فرهنگی سهیم شوند و به افزایش مبالغ جوایز نقدی کمک کنند، لطفاً برای هماهنگی به ربات کانال پیام دهند:
https://t.me/RazGapBot?start=nz-ZOOjP52HGa
گوش به زنگ باشید! 🔔
از فردا، هر روز یک برش کوتاه از کتاب را همینجا منتشر میکنیم تا با هم آمادهی مسابقه شویم.
@raqaeqolquran
1 388
دوستِ من...
ثانیههای آخر انتظار است. مهمان عزیزمان دارد آخرین قدمهای ورودش را بر پهنهی آسمان میگذارد. قدومش پرخیر و بر دیده...
نکند بیبرنامه و بدون آمادگی به پیشواز بروی؛ به دیدار چنین محبوبی.
دستی بروی خانه بکش، گلدانها را آب بده و پنجره قلبت را باز کن که درهای شر بسته میشود.
جانمازت را بشور و کمی گلاب بپاشان.
مصحفت را روی کرسیش بنشان و تسبیح مجبوبت را بیاور و محرابی کوچک در کنج خانه برای خودت آماده کن.
همین حالا بسمالله بگو و بنویس؛ برنامهی ماهت را. قرار مکتوب بر اجرا و وفا بهتر و نزدیکتر است.
خودت را ملزم کن و به گونهای تصور که آخرین دیدار است؛ دیدارهای آخر همیشه ماندگار و بیاد ماندنین.
سعی کن هر آنچه تو را به خودش مشغول میکند را دورتر کنی، بیشتر از هر سال ختم کنی هر چند خواهان خوشبختی بیشتری تلاوت بیشتر، خوب است اگر امسال سورهای خاص برای تدبر برگزینی یا نیت اینکه عادتی پسندیده را تمرین کنی.
بنویس که یادت بماند ایام المعدودات است، اندکی درنگ کنی؛ از رسیدن جا میمانی.
خودت را آماده کن آستین دل و روحت را بالا بکش، عزمت را جزم و همتت را بالا ببر که برگ طلایی را بگیری؛ همان غفران و عفو اللهی را در جوار رحمت و رضایتش...
سحرهای رازآلود در راه و افطارهای پربرکت در انتظار است. روزهای که حتی خوابش هم عبادت و نکوست، آخر چه کسی همانند مومن خوشبخت است؟!
فراموش نکن عبادت توفیق است، دستان ملتمست را بالا ببر و با قلبی حاضر و چشمانیتر، اخلاص و توان را تا بدرقهی این مهمان عزیز بهتر از همیشه را از صاحبش تمنا کن.
#رمضان
1 388
میگم خودمونیم موندم صبح به صبح هنوز کل محله خوابه، افزایش قیمت پاستیل سوپری کوچهی ما به شبکههای خارجی میرسه، چرا هنوز قضیهی اپستین و اینا نرسیده...
نه استغفرالله قضاوت نکنیم، لابد نشنیدن دیگه...
