عِرف
رفتن به کانال در Telegram
صفحهای برای من جایی برای ثبتهام و حرفها. @itsserfann_bot :جاحرفی «أبْوترابْ»
نمایش بیشتر505
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
+2330 روز
آرشیو پست ها
505
خستهم. تمام تنم دارد درد میکند. نبودنت درد را جور دیگری نمایان کرده. هیچگاه شبیه به این وضع نبودهام. روزهای نبودن با تو را بارها تمرین کردهام. بارها با خودم مرور کردم؛ وقتی به خانه رسیدم و تو نبودی چه کنم. وقتی چای تازه دم نبود چه کنم. وقتی خانه بدون تو بود چه کنم. اما میدانی چه شد؟ هیچ. من هرگز نخواهم فهمید جای خالی نبودنت را چگونه پر کنم. خدا ما را با تمام چیزهایی که عمیقاً دوستشان داریم امتحان میکند. و حالا نمیدانم چه کنم...
به یاد تمام چیزهای از دست رفتهام افتاده ام. به یاد تمام روزهایی که بی تو گذشت. شبیه روزهایی که نمیدانستیم کی به سرانجام خواهد رسید. همهی این روزها تنها بودم. به دنبال کلمات میگردم. به دنبال چیزهایی که مرا به تو وصل میکرد. به دنبال همین خیابانی که بارها آن را طی کردیم. به دنبال حرف های نگفته. دلتنگم. نمیتوانم کتمانش کنم. دیگر نمیتوانم خودم را گول بزنم. دلتنگی همه چیز است. تنها نسبت من با تو همین است و تنها چیزی که مرا به تو این روزها وصل میکند. تو را برای همین روزها میخواستم. برای دل آشوبی سمت چپ سینه ام. برای حرف های دو نفره یواشکی. برای دوست داشتن های بدون کلام. برای خیلی چیزها.
نمیدانم سر آخر چه کسی ما را به یاد خواهد آورد.
505
ما آدم های بودنیم. آدم های نرفتن. آدم های ول نکردن. نمیدانم چگونه بگویم که نروی، چگونه رهایم نکنی، دستم را ول نکنی.
بنشین رو به رویم تا نگاهت کنم. تماشا کنم تمام اجزای صورتت را. فراموش کنم رفتنت را. جای خالی ات را. همه ی اتفاقات ناگوار را.
آخ که بودنت باعث میشود همه چیز را فراموش کنم. رها کنم این فکر هایی که مثل خوره به جانم میافتند و هیچ درمانی ندارند. جز خود تو؛ تو باعث میشوی همه چیز تمام شود. تو درمان درد های بیشماری.
همه چیز مرا به تو وصل میکند.
بی چاره ام. بی چاره از اینکه دیگر نیستی. نماندی. رفتی و مرا با انبوه خاطرات تنها گذاشتی. جایت خالیست و جای خالی تو را هیچ چیز دیگری پر نخواهد کرد.
آیا دیگر کسی خواهد آمد تا به اندازه تو او را دوست داشته باشم؟ نمیدانم. این ندانستن هایم هم دارد آزارم میدهد. تمام لحظات زندگی برایم سخت میگذرد. نبودنت مرا تنها تر میکند، گوشه گیر تر و کم حرف تر.
اما هنوز منتظرم. من به انتظار زنده ام.
من انتظار میکشم پس هستم. انتظار اینکه سکوت خانه را با آمدنت میشکنی. دستم را دوباره میگیری. مرا دوباره به زندگی وصل میکنی. من به انتظار همچین اتفاقی هنوز زنده ام.
اما عزیز من؛ من در میانه راه منتظر تو ماندم.
