𝗖𝗵𝘂𝘂𝘆𝗮'𝘀♰𝗦𝗵𝗲𝗹𝘁𝗲𝗿
کانال بسته
🍷خــونـهی رویـایـیِ بانگو فنـها🍷 ⛧ فنفیک، فنآرت، ادیت، فکت و توییت ⛧ کامیک های کمیاب ترجمه شده ⛧ فن فیک ها و ناول ها ⛧ توییت های خنده دار محافظ: @chuuyashelter
نمایش بیشتر1 993
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-577 روز
-40930 روز
آرشیو پست ها
1 993
یه ادیت هات با چندتا صحنه ی کیس از سوکوکو 😔🔥
از همون ادیت واقعی طوراست
#soukoku
#edit
1 993
دازای: خب من میرم شامو حساب کنم
چویا: باشه
دازای: [برمیگرده]
چویا: خب چقدر باید برای شام بهت بدم؟
دازای: نیم ساعت
چویا: چی؟
دازای:چی؟
#tweet
1 993
دازای: یکی باید بهت میگفت که از چیزایی که مال تو نیست دور بمونی.
فئوددر: حتی وقتی که من داشتم خیلی بهتر،مغزشو دستکاری میکردمم باز مال تو بود؟
*دازای خطاب به چویا* اونو ساکتش کن...داره میره روی اعصابم...تو اونو به عنوان پارتنر نمیخوای...تظاهر به اطاعت ازشو تموم کن...
#cosplay
#dazai
#fyodor
1 993
فئودور داره سعی میکنه با دازای به صورت آنلاین،کارت(پاسور) بازی کنه 😂😂😂😂
#dazai
#fyodor
#fun
1 993
فقط منم دلم واسه کارما سوخت؟
حتی حس میکردم روی فئودور کراش زده بود بچه
#fyodor
#karma
1 993
چویا: *شونه های دازای رو ماساژ داد* تو میتونی! انجامش بده.
دازای: *با نگرانی نگاه میکنه* بچه ها ، میگم.... میخواین باشه یه وقت دیگه؟ آخه من دفعه ی اولمه.
نیکولای: خودتو لوس نکن. بدنتو شل کن. نترس ، درد نداره.
چویا: *کنار دازای نشست* بیا به نیکولای نشون بده که اون قدرا هم بی تجربه نیستی.
دازای: اما هستم که.
چویا: *یکی پس گردن دازای زد* من اومدم از تو طرفداری کنم ، حالا تو هی منو ضایع کن.
دازای: *نفسشو بیرون میده* خیلی خب شروع کنیم.
لحظاتی بعد صدای داد و فریاد دازای و نیکولای تو کل خونه پیچید.
فئودور: *سراسیمه از اتاقش به طرف صدا رفت* چی شده خونه رو سر صبحی رو سرتون گذاشتین؟!!
چویا: *سرش رو از پشت مبل در آورد* از کی تا حالا ساعت 11 صبح حساب میشه؟
فئودور زیر لب: سحرخیز لعنتی!
دازای غر زد: حساب نیست. فئو اومد حواسم پرت شد.
نیکولای: چی چیو حساب نیست؟ الان دفعه ی دوازدهمه که باختی. هر بار یه بهونه میاری و جر زنی میکنی.
فئودور: *چشماش گشاد میشه* ینی خونه رو به خاطر یه ps4 مسخره رو سرتون گذاشتین؟
چویا: *حالت تدافعی میگیره* باهاش مشکلی داری؟
فئودور: نه اصلا. ولی آخه اون داد و فریاد ها نشونه ی خوبی نبودن
نیکولای: *بلند شد ، دمپاییش رو در آورد و به طرف فئودور پرت کرد* تو هم با اون ذهن مریضت!
فئودور: *به دمپایی اشاره کرد* با این اومدی خونه ی من؟
نیکولای: همه اینجا پلاسن ، اون وقت به من رسید شد خونه ی تو؟ با من مشکل داری؟
فئودور: آره اصلا فکر کن مشکل دارم.
نیکولای: هی منصفانه نیست. چرا با چویا مشکل نداری؟
فئودور: چون اون آراهاباکیه.
نیکولای: قانع شدم. *خیلی آروم سر جاش نشست*
چویا: *دستش رو رو شونه ی دازای گذاشت* تبریک میگم اوسامو. تو 12 به هیچ از گوگول بردی.
نیکولای با دهن باز: اما......
چویا وسط حرفش پرید: اما و اگر نداریم. همین که من گفتم.
نیکولای با تعجب به چویا خیره شد و فئودور یه نگاه (دیدی بهت گفتم) به نیکولای انداخت.
ساعت 2 ظهر همون روز )))
آتسوشی: *با چند پاکت پر وارد خونه شد*ببینید چی براتون آوردم!!!
فئودور: *با قیافه ی خواب آلود وارد سالن شد* تو دیگه چرا خونه رو روی سرت گذاشتی؟
آتسوشی: *با تعجب بهش نگاه کرد* تا الان خوابیده بودی؟
فئودور: *بهش توجهی نکرد و سمت پاکت ها رفت* اینا دیگه چی ان؟
آتسوشی: از سرزمین های دور هدیه ای برای شما آورده ام.
رانپو: *وارد میشه* مارکو ، چه برایمان آورده ای؟
آتسوشی: *دست میکنه توی پاکت و چیزی در میاره* شامپو سیر پرژک!
رانپو: الان ما باید شامپو پرژک بخوریم؟
آتسوشی: نه این که برای خودمه. برای شما نذری آوردم.
فئودور: *در نذری رو باز میکنه* این مایع لزج کرمی دیگه چیه؟
آتسوشی: توی ایران بهش میگن حلیم.....
فئودور: *قیافشو جمع میکنه* من نمیخورمش.
آتسوشی: ینی چی که نمیخوری؟ من به خاطرش مجروح شدم. *بعد به جای دندون روی دستش اشاره میکنه* ایناهاش ببین.
آکوتاگاوا: *از یه جایی ظاهر میشه* آخی بمیرم.
آتسوشی: *خودشو لوس میکنه* حالا که چیزی نشده. تو نگران نباش.
آکوتاگاوا: *قطره اشکی که از چشمش پایین میاد رو با دستش پاک میکنه* دلم براش کباب شد. بیچاره چی کشیده دست اینو گاز گرفته. حتما همه ی دندون هاش ریخته.
آتسوشی: 😒
فئودور: *خیلی ریلکس در حالی که داره ماگ قهوه ای که تازه پر کرده رو سر میکشه* مگه نگفتی آکوتاگاوا مرده؟
آتسوشی: چرا. اتفاقا خودش بهم گفت مرده و اینکه دیگه سراغش نرم.
رانپو: تو هم حرفشو باور کردی؟
آتسوشی: خب معلومه! من بهش اعتماد کامل دارم.
فئودور: پس چرا الان زنده ست؟
آتسوشی: 😐 *بر اثر اتصالی سیم های مغزش غش میکنه*
#long_tweet
1 993
چویا: y/n یعنی چی؟
آکوتاگاوا: یعنی اسم خودتو جایگزین کنی
چویا: [برمیگرده سر خوندن فنفیک] چویا به چشمهای چویا زل زد
#tweet
