fa
Feedback
فرزین فلسفی

فرزین فلسفی

رفتن به کانال در Telegram
612
مشترکین
-224 ساعت
+77 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
ْ و حالا، کتاب به کابل رسید. پل سرخ، مارکیت ملی، نشر مادر
ْ و حالا، کتاب به کابل رسید. پل سرخ، مارکیت ملی، نشر مادر

یک بلای زمینی! دیگر هیچ‌چیز نمی‌تواند نسل بشر را منقرض کند: نه اندیشه‌های آنتی‌ناتالیستیِ من، نه بیماری‌های واگیردارِ مثل طاعون و ابولا و وبا و کووید۱۹، که هرچند سال یکی تازه‌شان سر و کله‌اش پیدا می‌شود، نه هوش مصنوعی پیش‌رفته، و نه حتا انفجار همه‌ی بمب‌های اتمی روسیه و آمریکا... آدمی‌زاد از هر فاجعه‌یی جان سالم به در می‌برد. فعلن تنها فاجعه خودِ انسان است: یک فاجعه‌ی تکرارشونده، که تکثیر می‌شود (یعنی شما فکر کنید، در یک سده، از چند میلیون تبدیل شده به هشت و نیم میلیارد...) و به هرجای زمین که پا می‌گذارد، طبیعت را نابود می‌کند. ــ یک بلای زمینی تمام‌عیار. پ. ن: این را نوشتم تا به آن دوستانی که نگرانِ انقراض بشریت، این گل سرسبد آفرینش، اند؛ نگران نباشند. تا زاد و ولد ادامه دارد (تا احمق در جهان هست)، انقراضی در کار نیست. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند. درد و رنج و مرض و مصیبت از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. و این وسط، مرگ هم بی‌کار نمی‌ماند.

رفیق نثار نویان نوشتند: چاپ کتاب «گرداب‌سگ‌کُش» را برای بار دوم و صدم و هزارم به فرزین فلسفی عزیز، عزیزانش و دوست‌داران داستان و کتاب خجسته باد می‌گویم. راستش دقیق یادم نمانده که ابتدا با فرزین آشنا شدم یا «زمستان آن سال»، یا هم این‌که چگونه و چه باعث این آشنایی شد؛ اما هر چه و هر اتفاقی‌که سبب شد تا با این دو آشنا شوم را دوست دارم. «زمستان آن سال» را همان سالی‌که چاپ شد (۱۴۰۱)، خواندم و چند جمله پرت‌وپلا در موردش نوشتم. دوست داشتم آن را در زادروز شاه فرزین نشر کنم؛ اما به‌دلیل یادفراموشی‌ای که نمی‌دانم چگونه دامن‌گیرم شده، فراموشم شد. پس از خواندن «زمستان آن سال» همیشه با خودم «خدا خدا» می‌گفتم که خدا به شاه فرزین فرصت و به قلمش قوت نصیب کند تا او بنویسد و ما بخوانیم و بخوانیم و بخوانیم... روزها به همین شکل می‌گذشت... تا آن‌که روزی پای یکی از پست‌هایش متوجه شدم که در پاسخ به نظرِِ یکی از دوستانش نوشته بود: [چیزهایی نوشته‌ام و به‌زودی چاپ می‌شود]. پس از آن، برای شنیدن خبر چاپ کتابی که حتی نمی‌دانستم نامش چیست، لحظه‌شماری می‌کردم. کمتر از یک ماه می‌شود که از مرکز ــ فیض‌آباد/فیضاوات ــ و ساحهٔ دسترسی به اینترنت دور هستم. پس از چند روز غیرحاضری، دیروز با هزار فند و چل به اینترنت وصل شدم و همین که وارد فیسبوک شدم، از این اتفاق قشنگ و خجسته آگاهی یافتم؛ خوش شدم، بال کشیدم و «گرداب سگ‌کش» را نخوانده کیف کردم. تولد این فرزند نازدانه را برای بار دوم و صدم و هزارم به فلسفی عزیز، عزیزانش و دوست‌داران داستان و کتاب خجسته باد می‌گویم. 🙏🤍💚

از عزیزترین رفیق ما، رامین رأفت، بخوانیم: افغانستان پر از گرداب است و این گرداب‌ها هر روز ما را به‌گونه‌های متفاوت «سگ‌کش» می‌کنند. اما در این میان، هیچ گردابی نتوانسته‌ است فرزین فلسفی را سگ‌کش کند؛ چون او «سگ‌جان‌تر» از این است که تسلیم این گرداب‌ها شود. ده‌، دوازده‌سال می‌شود فرزین را از نزدیک می‌شناسم و می‌دانم چه رنج‌هایی را برای نوشتن کشیده است و چه چیزهایی را در این راه از دست داده است. از «پس‌پسک‌ها»یی که درباره‌اش می‌کنند خبر دارم. او از نیش‌زبان‌هایی که دیگران گاهی مستقیم و غیرمستقیم نثارش می‌کنند هراسی نداشته و ندارد. او از سال‌های دور تا امروز برای نوشتن زیسته است؛ بی‌آن‌که روزی از آن فاصله بگیرد. حالا رمان دوم این رفیق عزیزتر از جان به چاپ رفته است و چه خبری می‌تواند شیرین‌تر از این باشد؟ با خواندن این رمان می‌توان با مشکلات و موضوعات روزمره‌ای روبه‌رو شد که گریبان بسیاری از ما را در کودکی، نوجوانی و جوانی گرفته بود؛ و در خاطرات تلخ و شیرین عشق‌های نوجوانی سفر کرد؛ عشق‌هایی که مزه شهوت و احساسات را با خود دارند. این رمان هم‌چنان هم‌چنان شکست‌ها، خشونت و محرومیت‌های انسان افغانستانی را روایت می‌کند؛ درست آن‌گونه که باید می‌کرد. با خواندن این رمان می‌توان با بزم‌های عارفان و صوفی‌های بدخشان به وجد آمد و با نوای رباب و صدای موسیقی عارفانه رقصید، به گذشته‌های شهرفیض‌آباد سفر کرد و از «خرقه مبارک» تا کوچه‌ها و پس‌کوچه‌‌های شهر کهنه، جایی که پر از کاکه‌گی و آرامش بود، دیدن کرد.

از عزیزترین رفیق ما بخوانید: افغانستان پر از گرداب است و این گرداب‌ها هر روز ما را به‌گونه‌های متفاوت «سگ‌کش» می‌کنند. اما در این میان، هیچ گردابی نتوانسته‌ است فرزین فلسفی را سگ‌کش کند؛ چون او «سگ‌جان‌تر» از این است که تسلیم این گرداب‌ها شود. ده‌، دوازده‌سال می‌شود فرزین را از نزدیک می‌شناسم و می‌دانم چه رنج‌هایی را برای نوشتن کشیده است و چه چیزهایی را در این راه از دست داده است. از «پس‌پسک‌ها»یی که درباره‌اش می‌کنند خبر دارم. او از نیش‌زبان‌هایی که دیگران گاهی مستقیم و غیرمستقیم نثارش می‌کنند هراسی نداشته و ندارد. او از سال‌های دور تا امروز برای نوشتن زیسته است؛ بی‌آن‌که روزی از آن فاصله بگیرد. حالا رمان دوم این رفیق عزیزتر از جان به چاپ رفته است و چه خبری می‌تواند شیرین‌تر از این باشد؟ با خواندن این رمان می‌توان با مشکلات و موضوعات روزمره‌ای روبه‌رو شد که گریبان بسیاری از ما را در کودکی، نوجوانی و جوانی گرفته بود؛ و در خاطرات تلخ و شیرین عشق‌های نوجوانی سفر کرد؛ عشق‌هایی که مزه شهوت و احساسات را با خود دارند. این رمان هم‌چنان هم‌چنان شکست‌ها، خشونت و محرومیت‌های انسان افغانستانی را روایت می‌کند؛ درست آن‌گونه که باید می‌کرد. با خواندن این رمان می‌توان با بزم‌های عارفان و صوفی‌های بدخشان به وجد آمد و با نوای رباب و صدای موسیقی عارفانه رقصید، به گذشته‌های شهرفیض‌آباد سفر کرد و از «خرقه مبارک» تا کوچه‌ها و پس‌کوچه‌‌های شهر کهنه، جایی که پر از کاکه‌گی و آرامش بود، دیدن کرد.

متن پشت جلد: چند قدم نرفته، پاهایم کُند و چشم‌هایم تار شد. هوا به ریه‌هایم نمی‌رسید. سرم به دَوَران افتاده بود. درها، دیوارها
متن پشت جلد: چند قدم نرفته، پاهایم کُند و چشم‌هایم تار شد. هوا به ریه‌هایم نمی‌رسید. سرم به دَوَران افتاده بود. درها، دیوارها، درخت‌ها؛ شهر دور سرم می‌چرخید. دست‌ام را به دیوار گِلی خانه‌یی تکیه دادم. دیوار رفت عقب. افتادم. بعد صداها بودند که در سرم می‌پیچیدند. صدای خشم‌آگین مردی که پدرم بود. صدای شلاق ملای مدرسه، که بی‌وقفه به پشت و پهلوی پسری می‌نشست. صدای مدیر مکتب، که به شاگردها فحش ناموسی می‌داد. صدای سمِجِ زنگِ تماس یحیا، که یک لحظه قطع نمی‌شد. و صدای جلال: «سرطان... از نوع بدخیم‌اش...»

از قلم آقای حفیظ‌الله مصداق بخوانیم: «یک قدم کوچک برای یک زبانِ بزرگ»؛ جمله‌ای که دی‌روز فرزین فلسفی در مورد رمانِ جدیدش، در رخنامه‌اش نوشت. من هم به‌سهم خودم و در حد خودم، به‌رسمِ احترام و قدردانی از او و از نفسِ نوشتن و آفریدن، چند سطری این‌جا می‌نویسم. از نوشتن و آفریدنی‌که جامعه را زنده نگه می‌دارد و امکان‌ها و روش‌های دیگری برای شناختن و اندیشیدن، فراهم می‌آورد. در ذیل، دو مورد را که از دی‌روز تا حالا در ذهن دارم، آورده‌ام: ۱ - نامِ کتاب به‌چشم من بسیار جالب آمد. «گرداب»، نماد و استعاره‌ای از دست‌وپا‌گیری، خشن‌‌ بودن، ترس‌ناکی و بلعنده‌گی. به‌همین‌گونه؛ «سگ‌کُش» استعاره‌ای از خشونت، زجرکشی، قساوت و ستم است. «سگ‌کُش» در زبان و تعبیر محلی بدخشان، به‌معنای کشتنِ سگ، یا کسی‌که سگ می‌کُشد نیست. یا ساده‌تر، «سگ‌کُش» فعل نیست؛ صفت است. این اصطلاح، تعبیری است تهدیدآمیز و تحقیرآمیز. وقتی می‌گویند کسی را «سگ‌کُش کردند» یا کسی به‌کسی اخطار می‌دهد که «سگ‌کُشت می‌کنم»، سخن از کشتنِ خشن، بی‌رحمانه و تحقیرآمیز است. در نهایت؛ وقتی این تعبیر در کنار «گرداب» قرار می‌گیرد، تصویری از وضعیتی می‌سازد که هم گرفتارکننده است و هم مرگ‌بار. گردابی‌که تنها آدم را در خود نمی‌کشد؛ بلکه او را بی‌رحمانه از پا درمی‌آورد. با این قراین و تعابیر و پیش‌فرض‌ها، می‌شود گفت که «گردابِ سگ‌کش»، اسم کاملا با مسما و بومی است و بسیار کنج‌‌‌کاوی‌برانگیز می‌‌نماید. کنج‌کاوی در مورد این‌که این گرداب چیست؟ جامعه؟ جنگ؟ تعصب؟ حسرت‌وحرمان؟ قدرت؟ فساد؟ جهالت؟ باورهای جذمی و کور؟ فقر و ...؟ این گردابِ چه‌سگ‌های را کشته و اصلا سگ‌هایش چیست؟ یک سگ را کشته یا سگ‌ها را و آیا می‌شود از این گرداب نجات یافت؟ در کل؛ بدون آن‌که بدانیم نویسنده در متن، چه‌معنا و مفهومی از «گردابِ سگ‌کُش» ارائه کرده، می‌توان برداشت که کرد که این «نام» حکایت از «گردابی» می‌کند که محموعه‌ی موارد یادشده و شاید چیزهای دیگری آن را ساخته‌اند و نویسنده را در آن گرفتار کرده‌اند. ۲ - در جامعه‌ای که حقیقت مطلق و انحصاری، مرجعیت قطعی و مهم‌تر از همه؛ پاسخ‌های قطعی برای همه چیز وجود دارد، این فلسفه و رمان است که حقِ پرسیدن، شک کردن، دگراندیشیدن و دگربودن را برای همگان محفوظ می‌دارد. شخصیتِ رمان، بر خلافِ مومن، کافر، هندو، شهید، ملا، مجاهد، نمازخوان، روزه‌‌خوار، حاجی، زنِ فاحشه، مردِ غیرتی، پشتون، ناجیک، ازبیک، هزاره و دیگر برچسپ‌ها و هویت‌های کلی، یک انسانِ مشخص، با تناقضات و تفاوت‌های مشخص است. از این رو؛ بدون شک، یکی از مزیت‌ها و کارکردهای خوبِ رمان برای جامعه‌ای مانند افغانستان، پرورش «فردیت» است. به‌هرحال؛ برای فرزین عزیز و گرامی، چاپ این کتاب را شادباش می‌گویم و برایش آرزوی سلامتی و موفقیت می‌کنم.

آقای نصرالله نیکفر می‌نویسد: این رمان را پیش از چاپ به‌گونه‌ای ذره‌بینی خواند‌ه‌ام. آگهی چاپش خوشنودم کرد و خجسته باد می‌گویم آن‌را... گرداب سگ‌کش، پیش از آن‌که در پی داوری آدم‌ها و جهان پیرامون خود باشد، می‌کوشد آن را آن‌گونه که زیسته می‌شود به سخن درآورد؛ بی‌آن‌که نویسنده خود را در جایگاهِ داور بنشاند. در آن، زندگی روزمره یک شهر و یک همبود، با همه تنش‌ها، پیوندها، تلخی‌ها و ریزه‌کای‌های انسانی‌اش، به ماده‌ی روایت بدل شده است. زبان بومی رمان نیز تنها ابزار انتقال داستان نیست؛ زبان، خودِ بخشی از جهان رمان است؛ حافظه‌ی جمعی، جغرافیا، زیست اجتماعی و شیوه‌ی دیدن مردمی که در آن جهان زندگی می‌کنند. از این نگاه، رمان کوششی است برای بازگرداندن «تجربه‌ی زیسته» به‌زبان؛ برای آن‌که جهانی که ممکن است در هیاهوی تاریخ و سیاست نادیده بماند، در ادبیات ثبت و ماندگار شود. اما اهمیت این آفرینه تنها در آنچه روایت می‌کند نیست؛ در شرایطی که نوشته شده نیز هست. در شب‌های بی مهری با زبان، نوشتن یک گزینش ادبی نیست؛ گونه‌ای ایستادگی در برابر فراموشی است. فرزین با خامه‌ی خود نشان می‌دهد که زبان را نمی‌توان با خاموشیِ رسمی از حافظه‌ی یک سرزمین سترد. زبان، اگر هنوز کسی با آن جهان خود را روایت کند، زنده است. از همین رو، این رمان را باید افزون بر یک آفرینه‌ی داستانی، نشانه‌ای از تداوم یک حافظه و پاسداری از امکانِ روایت‌کردن دانست. در چنین روزگاری، کتابی که از دل زندگی مردم برخاسته و به زبان مردم نوشته شده، تنها داستانی درباره‌ی یک شهر یا یک مردم و تخیل یک نویسنده نیست؛ خودِ شهر و مردم را از بیمِ بی‌روایت ماندن می‌رهاند. تا باد چنین بادا

از «انجمن فرهنگی سخن» بخوانیم: 📚 معرفی کتاب تازه رمان «گرداب سگ‌کش» اثر فرزین فلسفی از سوی نشر مادر منتشر شد. «گرداب سگ‌کش» رمانی با چهار خط داستانی است که از خلال تداعی آزاد، گسست‌های ذهنی و پیوندهای درونی تجربه‌ی راوی، به یکدیگر متصل می‌شوند: خط اول: در یک بعدازظهر داغ و دم‌کرده‌ی تابستان، راوی چشمش به دختری می‌افتد و دیگر نمی‌تواند چشم از او بردارد. این دلباختگی، آغاز مسیری است که راوی را به تجربه‌ها و فضاهای تازه‌ای می‌کشاند. خط دوم: آن‌چه در ابتدا رمانی عاشقانه به نظر می‌رسد، خیلی زود به فضای مکتب و بگومگوی دو پسر در داخل صنف کشیده می‌شود؛ یکی عضو گروهی تندرو است و سرگرم دعوت و عضوگیری از میان بچه‌هاست و دیگری تلاش می‌کند جلو پخش افکار او را بگیرد. خط سوم: گشت‌وگذارهای عصرانه‌ی راوی در باغ مسجد، او را به خانقاهی در ته باغ می‌کشاند؛ جایی که با مثنوی‌خوانی‌های چهارشنبه‌عصر و سپس با صوفیان حشر و نشر می‌یابد و دریچه‌ای تازه به جهان معنوی داستان گشوده می‌شود. خط چهارم: رفتن از پی آن دختر، پای راوی جوان را به مکتب ملایی می‌کشاند؛ جایی که بخش بزرگی از فصل دوم و تقریباً تمام فصل سوم در آن می‌گذرد و داستان را به قلمرویی تازه می‌برد. با وجود پراکندگی ظاهری این چهار خط، روایت فاقد ساختار نیست. در زیر شبکه‌ی تداعی‌ها، زنجیره‌ای از رویدادهای بنیادی وجود دارد که خطوط مختلف داستان را مستقیم یا غیرمستقیم به یکدیگر پیوند می‌دهد و سرانجام آن‌ها را در نقطه‌ای نهایی به هم می‌رساند. «گرداب سگ‌کش» داستان مواجهه‌ی یک ذهن جوان با عشق، مکتب، جریان‌های تندرو، سنت دینی، تصوف و جهان پیرامون اوست. انتشار «گرداب سگ‌کش» را به فرزین فلسفی، نویسنده‌ی این اثر، تبریک می‌گوییم؛ همچنین برایش در ادامه‌ی این مسیر ادبی، موفقیت، خوانده‌شدن و آفرینش آثار ماندگارتر آرزو داریم.

از بهروز خاوری عزیز بخوانید: پیش از ای که "زمستان آن‌سال" فرزینُک، نشر شود در موردش زیاد می‌نوشت و زیاد گپ می‌زد، یکی از آدم‌هایی که سخت بی‌قرار چاپ و خواندنش بود خودِ خودک همایونی ما بود که هر روز ثانیه‌شماری می‌کرد. بعد از نشرش بسیار چتی ناامید و مأیوس شده و کله‌ام خراب و اعصابم به‌شدت چهار کنج شد از زبان ناپخته و درهم و برهمش شروع تا جملات نفس‌گیری که از ماه رمضان درازتر بودند و نفس خواننده ده نیمه‌راه کوتل یاغورده مانند شان می‌برید تا لهجه گدود و غلیظ ایرانی - فیض‌آبادی کتاب و داستان سه پاره‌اش و یک عالم گپ و گفت دیگر، سبب شد فرزینُک ره هزار داو بزنم. تصمیم داشتم بار دوم می‌خوانمش و سم صیی غلبیل می‌کنم که تنبلی و یگان آواره‌گی‌های بین ولایتی و دلایل معقول و نامعقول دیگر سبب شدند وعده‌ام کرته‌ی عمل شه نپوشد. ده زمان چاپ او کتاب اولش، توقع مه از فرزین بیخی قیل بود که برعکس شد. اما وقتی که گفت روی کتاب دوم کار می‌کنم خدا و راستی جدی نگرفتمش گفتم حتما باز مثل زمستان آن‌سال تابستان امسال ما ره هم به گا میته، گپای مه جدی نگیرین زمستان آن سال یک عالم خوبی هم داره که باید ده یک روز خوش‌خویی بر تان بنویسم شان. وقتی که شاه فرزین گرداب سگ‌کُش شه روانم کرد و ‌خواندمش به گفته‌ی ایرانی‌ها خودم ماندم و پشمام ریخت، یعنی ای بی‌وژدان در سکوت و تنهایی موذیانه‌ی خویش کاری کرده است کارستان هر صفحه‌ای که پیش می‌رفتم یک لعنت به فرزین می‌فرستادم از روایت بسیار و خوش یک‌دستش تا زبان خیلی خیلی خوبش اگه یگان اصطلاح‌گک ایرانی شه جدی نگیرین چون او دگه گناه فرزین نیست ده خون و پوستش درآمده و خودش هم نمی‌فهمه چطور میایه زیرا که بی‌بی‌‌کلانِ بی‌بی‌کلان‌اش یک کراش ایرانی داشته در زمان آغا محمدخان قاجار و الخ... تا سوژه‌ی زیبا و ملموس و عینی‌اش و روایت بسیار ظریفی از تغییر بافت‌های اجتماعی و محیطی - مذهبی فیض‌آباد و ووو. راستی گرداب سگ‌کُش بی هیچ تردیدی از بهترین کتاب‌هایی است که در یک دهه‌ی اخیر چاپ شده است، نه از بهترین رمان‌هایی است که در افغانستان چاپ شده است چه در یک دهه‌ی و چه در ده دهه‌ی‌ اخیر، گرداب سگ‌کُش روایت، زیبا و ظریفی از فیض‌آباد است و آیینه‌ی تمام‌نمای زندگی ما بچه‌هایی که در فیض‌آباد بودیم و زندگی کردیم، عاشق شدیم، شکست خوردیم، جر و بحث کردیم و قپیدیم و بالاخره هر کدام ما به سویی جدا شدیم و از همدیگر دوریم، شهری که خودش گردابی‌است بزرگ و سگی چون من و ماها نباید در آن بیافتد ورنه زود می‌کشدش، حالا هر قدر از خوبی‌های کتاب و از کار کارستان فرزین بگویم کم است، شما خود تان بروید بخوانیدش که با حامد خون اسلامی و انقلابی تان به جوش می‌آید با سجاد پس‌کوچه‌های فیض‌آباد را گز و پل می‌کنید با جلال دمار از روزگار بچه‌های تازه پشت لب سیاه کرده‌ی مؤمنی در می آورید که فکر می‌کنند قواله‌ی بهشت در جیب چپ کرته‌ شان و درست در زیر مسواک دهن شان قرار دارد. راستش وقتی‌که کتاب را می‌خواندم لحظه لحظه‌ی زندگی نوجوانی‌ام در فیض‌آباد پیش چشمم تجسم می‌کرد و بیشتر خودم را در نقش جلال یافتم ولی لعنت به فرزین که بهروز را به کسی دیگر بخشیده است. ‌حالا چه روده درازی بکنم از فرزینُک فرزین فلسفی بپرسید که کتاب شه چطور می‌توان به دست آورد و بخوانیدش و رستگار شوید. اگر ای بچه‌ی چپس‌بروت خشروک مان، هیچ رمان دیگری هم ننویسد و خدا ناخواسته خدا ناخواسته هفت کوه و هفت دریا در میان بمیرد باز هم کارش را کرده است ولی امید دارم بسیار سال زنده بماند و هر سال بهتر از قبل بنویسد و به قول خانم خرسه‌ی کارتونی ختن و خمار سورفریز مان کند.

در هر رشته علمی، انسان میتواند بعد از چند سال مطالعه منظم و پشت کار ، حرفی در آن رشته برای گفتن داشته باشد. اما هنر به خصوص هنر متعالی و برتر، در پهلوی مطالعه منظم و کسب آگاهی در آن حوزه، نیازمند سال ها تجربه و ریاضت است. انسان نمیتواند در چند سال محدود، از طریق صرف مطالعه چند کتاب، هنر متعالی خلق کند. در واقع قربانی یک عمر میخواهد، تا انسان در بخش هنری به تعالی برسد و اثر ماندگار از خود بجا بگذارد. این تجربه زیسته هنرمند و درونی کردن مفاهم هنری است که از وی یک انسان متفاوت با خلق اثر متفاوت میسازد. یک شبه آدم شاعر و رمان نویس نمیشود، به خصوص رمان که از پایه های اساسی تفکر تمدن مدرن به شمار میرود کار آسان نیست. شاید مبلغی دینی، سیاست مدار، تجار وغیره بخواهد خود را در جایگاه هنرمند و نویسنده به جامعه معرفی کند اما پیش اهل هنر جز رسواساختن خود کاری از دستش ساخته نیست. در عصر هوش مصنوعی که متن های ماشینی رواج یافته است، کار نویسندگی بینهایت دشوار شده است. اما ماشین هرگز جای متن حسابی و هنر متعالی را گرفته نمیتواند. هنری که از خود سبک و فرم خاصی داشته باشد و از تفکر هنرمند سرچشمه گرفته باشد. برای خلق چنین هنری واقعا سودای یک عمر در کار است. فرزین فلسفی از شمار اندک نویسندگان جدی نسل جوان حوزه زبان فارسی است که با فرم و ساختار مخصوص به خود مینویسد."گرداب سگ کش" دومین رمان این نویسنده سخت کوش و آگاه است که به تازگی به جاپ رفته است. آرزومندم رمان های این چنینی از حوزه افغانستان به زبان های دیگر نیز به چاب برسد. برای فرزین عزیز آروزی سلامتی و موفقیت بیشتر دارم. مشعل ارتزاد

Repost from N/a
نویسنده‌ی سخت‌جان و گرداب‌ سگ‌کش ... گرداب سگ‌‌کش دومین اثر فرزین فلسفی است که به چاپ می‌رسد (به زودی). پیش از این، رمان زمستان آن سال، از فرزین چاپ شده بود که در آن رمان خشکه‌یخ‌های نهاد‌های آموزشی را در کنار چند موضوع هم‌سوی دیگر با آن، با استعاره‌ی «زمستان» نشانه رفته بود. اکنون، فرزین دنباله‌ی همان پروژه را در رمان گرداب سگ‌کش در پیش گرفته و کاستی‌های اجتماعی-آموزشی را روایت می‌کند و ابعاد خشونت‌محور آن را نشان می‌دهد. هرچند این تنها موضوعی نیست که این اثر تازه‌‌ی فلسفی (و همین‌طور اثر قبلی او) پیرامون آن بچرخد. در کنار این موضوع که به باور من از عمده‌ای موضوعات هر دو رمان فرزین است، لینز فرزین به موضوعاتی مثل عشق، ازدواج، احزاب، خانواده و ... نیز هر از گاهی در این دو رمان زوم می‌کند و در آن‌ها هم حرف‌هایی به گفتن دارد. به هر حال، رمان دوم فرزین با نام گرداب سگ‌کش تا روزهای دیگر از چاپ می‌براید. این رویداد برای ادبیات داستانی ما بسیار نیک و مبارک است. تاجایی که من می‌دانم فرزین، از زنده‌گی‌اش مایه گذاشته این اثر را نوشته است. این که می‌گویم از زنده‌گی‌اش، منظورم تنها زجر نوشتن نیست که هر نویسنده‌ای باید باید آن‌را متقبل شود و فرزین به عنوان نویسنده مستثنا از آن نخواهد بود، منظورم زجر نوشتن در تنهایی و انزوا، در فضایی است که بیهوده‌ترین امر آن نوشتن است، منظورم نوشتن در بدخشانِ این سال‌های اخیر است که روزگاری در کنار کوکچه‌اش قصه‌ی کتاب و خواندن و نوشتن بود، اما اکنون تمام آن دغدغه‌ها گویی دود شده به هوا رفته اند. قصه‌ی کتاب و نوشتن یا به هوس بسیار بعید می‌ماند، یا به رفتار بی‌معنا. نوشتن و نویسنده ماندن در این فضا کار ساده‌ای نیست. اما فرزین آن را متحمل شده و دست از نوشتن بر نداشت و امیدواریم که هرگز هم برندارد. قدر زحمت او را دانستن بر همه‌ی ما به عنوان مخاطب واجب است و این قدردانی چیزی نیست جز خواندن، نقد و بررسی این اثر. فرزین عزیز زیر چاپ رفتن این اثرت بر همه‌ی ما مبارک است. خسته نباشی مرد. امیدوارم به زودی شاهد از چاپ برآمدن سومین اثر این سه‌گانه‌ات باشم.

من تا هنوز فرزین فلسفی را از نزدیک ندیده‌ام؛ اما با نام و اندیشه‌اش غریبه نیستم. فلسفی جوان اندیشمند و قلمدار سحاری است که جسورانه کلمات را به عرصه ظهور می رساند.به‌گمان من، ما دو نوع نویسنده داریم: نویسنده‌ای که صرفاً می‌نویسد تا چیزی به نام خود ثبت کرده باشد، و نویسنده‌ای که نوشتن برایش نوعی اندیشیدن، کشف‌کردن و زیستن است. فرزین فلسفی از نوع دوم است؛ از آن نویسندگانی که نوشته‌هایش نشان می‌دهد قلم را نه برای پرکردن صفحه، بلکه برای طرح پرسش، اندیشیدن و مواجهه با جهان به دست گرفته است. اینطور که من می بینم،فلسفی با اکثریت متون ادبی کلاسیک و معاصر جهان آشنا است به ویژه از وقتی که فهمیدم این نویسنده توانا با مکتب فکری ــ فلسفی آنتی ناتالیسم به اعلا درجه از نزدیک شناخت عمیق دارد. به هر حال فرزین تخلص اش «فلسفی» است و سلوک فلسفه گونه اش حتمن در این رمان بازتاب یافته است. امروز از شنیدن خبر چاپ کتاب «گرداب سگ کُش» بسیار خوشحال شدم و حالا از صمیم قلب این اثر ارزشمند را به فرزین عزیز و تمام اهالی فرهنگ و ادب تبریک عرض می کنم. سخن پایان اینکه امیدوارم این کتاب فقط یک اثر چاپ‌شده نباشد، بلکه آغازر گفت‌وگوهای تازه، خواندن‌های تازه و تجربه‌های تازه برای خوانندگانش ایجاد کند. موسی مهربان https://t.me/MOSA_MEHRABAN1

به رسم پاس‌داشت در زدوکند دغدغه‌های پوچ سیاسی، کمتر مجال اندیشدن و بازاندیشی میسر می‌شود تا به میل دلت متنی بخوانی که لذت ببری. شیرینی و تلخی زندگی بشر، بخواهیم یا نخواهیم به ما ربط می‌گیرد. گاهی مرثیه می‌نویسم و گاهی تمهید و ستایش. در این میانه ترسم ازاین است که واقعیت، در حاشیه‌ی نسیان و فراموشی زیر چنگ و غبار گم نشود. امروز چشمم به اعلام نشر رمان«گردابِ سگ‌کُش» اثر جناب فرزین فلسفی افتاد و کوشش زیاد داشتم که این اثر را من چاپ کنم و خدا شاهد است که من در سهم فعالیتم کوتاهی نکرده بودم... اکنون که خبر نشرش را شنیدم صمیمانه خرسند شدم. من این رمان را پیش‌تر از اکثریت مخاطب‌هایش خوانده بودم. رمانی‌ست که نثری روان، زنده و صمیمی دارد. زبان گفتاری و روایت داستانی را هنرمندانه درهم آمیخته است. نویسنده در شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌نویسی و خلق فضای اجتماعی، تسلط و پختگی قابل‌توجهی نشان داده و با طنزی ظریف، لایه‌های جدی و تلخ جامعه را آشکار کرده است. رمان در بستر زندگی نوجوانان و فضای آموزشی، به رویارویی اندیشه‌ها، افراط‌گرایی دینی، نفوذ جریان‌های ایدئولوژیک، جست‌وجوی هویت و آزادی فکری می‌پردازد و در کنار آن، تجربه‌های دوستی، عشق و بلوغ فکری را دنبال می‌کند. سبک نگارش نویسنده متفاوت است و متعارف نه. اگر مجال خوب‌تر پیدا کنم در موردش چیزهای بیشتر و بهتر می‌نویسم. حالا، با این بیت رندشیراز سخنانم را می‌بندم. مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید منیر احمد بارش

شریح شیون 💚
شریح شیون 💚

فرزین فلسفی عزیز، خسته نباشی! بعضی کتاب‌ها وقتی به دنیا می‌آیند، فقط یک کتاب تازه‌اند؛ بعضی اما ردّ سال‌هایی را با خود می‌آورند که نویسنده در آن‌ها خوانده، نوشته، خط زده، دوباره نوشته و برای رسیدن به چند صفحه، از بخشی از زندگی‌اش گذشته است. «گرداب سگ‌کش» برای من از همین جنس است. از آن‌چه تاکنون و به‌صورت ناتمام از این رمان خوانده‌ام، با متنی زنده، روان، زیبا و نازنین روبه‌رو شده‌ام؛ متنی که در آن می‌شود فرزین فلسفی را، نه فقط در مقام نویسنده‌ی یک رمان، که روبه‌روی یک نویسنده‌ی به‌تمام‌معنا دید. از «زمستان آن سال» تا «گرداب سگ‌کش» فاصله را فقط فاصله‌ی دو رمان نیافتم؛ بل فاصله‌ی سال‌هایی‌ یافتم که فرزین در آن‌ها خوانده و نوشته و عرق ریخته تا نویسندگی برایش از یک عنوان، به گونه‌ای از زندگی تبدیل شود. فرزین برای من همیشه نویسنده‌ای جدی بوده است؛ حتا پیش از «زمستان آن سال». اما «گرداب سگ‌کش» دیگر آن رمان نخستین، آن تجربه‌ی ابتدایی یا تمرین نویسندگی نیست. این‌جا با یک رمان جدی از نسل امروز من روبه‌رو هستیم؛ رمانی که نشان می‌دهد نویسنده‌اش در مسیری قرار دارد که به جای مشخصی در ادبیات معاصر نزدیک می‌شود. و با این همه، چیزی که بیش از خود رمان برایم جالب است، این است که احساس می‌کنم فرزین هنوز به آن‌جایی که باید برسد، نرسیده است. و این را خودش از همه بیشتر می‌داند. «گرداب سگ‌کش» انگار گرم‌کردنِ ذهن و عضلات نویسنده‌ای‌ست که قرار است بعدها سنگین‌تر از این هم بنویسد؛ انگار تازه دارد خودش را برای نوشتنِ آن رمان‌هایی آماده می‌کند که روزی قرار است سهم او از زندگی و زمانه‌اش باشند. فرزین جان، انتشار «گرداب سگ‌کش» مبارک. خسته نباشی برای همه‌ی آن سال‌هایی که کسی جز خودت ندید؛ که برای خواندن، نوشتن، دوباره نوشتن و نویسنده ماندن چه کشیدی. امیدوارم روزی برسد که وقتی از «گرداب سگ‌کش» به آخرین رمانت نگاه می‌کنیم، فاصله‌ی میان این دو برایمان شبیه فاصله‌ی یک نویسنده با شاهکارهای زندگی‌اش باشد. فرزین جان، یک‌بار دیگر از نوشتن «گرداب سگ‌کش» سپاس‌گزارم چون کاری کردی که من این یکی را جدی بگیرم؛ و خرسندم که تو را از مدت‌ها پیش جدی گرفته بودم. و جا دارد از زحمات آقای کوهستانی؛ مدیر مسوول و صاحب‌امتیاز انتشارات مادر، سپاس‌گزار بود که با مدارا و مهربانی همیشگی‌شان، چاپ و نشر این اثر خوب را ممکن ساخت. @dehatashinsms

یک قدم کوچک برای یک زبان بزرگ. #گرداب_سگ‌کُش
یک قدم کوچک برای یک زبان بزرگ. #گرداب_سگ‌کُش

🔊فایل صوتی فرزندآوری و امراخلاقی به روایت مصطفی ملکیان 📺 ویدیو یوتیوب . 🆔 @sokhanranihaa 🆔 @ 🆑 #کانال‌سخنرانی‌ها 🌹

هیچ انسانی نیست که در پایان عمر _ در صورتی که سالم باشد و قدرت دماغی‌اش را حفظ کرده باشد_ آرزو داشته باشد زنده‌گی را از سر گیرد. بیش‌تر ترجیح خواهد داد که نیستیِ کامل را برگزیند. شوپنهاور

‌ آوردن یک انسان به این جهان، تحمیلِ بی‌قاعده‌ترین قمارِ ممکن به کسی است که هرگز حق انتخاب نداشته است. ما موجودی را به نام عشق یا تداوم نسل، به اسارت در مرزهای جغرافیا، گوشت و پوست، و تکرار ملال‌آورِ «تلاش برای بقا» محکوم می‌کنیم. آرتور شوپنهاور