fa
Feedback
مَن

مَن

رفتن به کانال در Telegram

_در حال تکامل... سامانه پاسخگویی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1104465047

نمایش بیشتر
185
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-2230 روز
آرشیو پست ها

اگه ۲۳ ام نشه دیگه تمومه خونه رام نمیدن. تروخدا بشو.

کمتر حق بگو مرد

Repost from KOMAR
تو رابطه برا هیچکس نریدن ب غیر از دوس داشتن هر دلیل دیگه‌ای واسه شروع رابطه وقتتو و زندگیتو ب یجای گاو دادنه کم کمشم ۴ ماه میخوای بفهمی یکیو واقعا دوس داری یا نه دیگ در عرض ۲۴ ساعت چجوری میشه عشقم رو نمیدونم😐🤌

Repost from KOMAR
داداش تو ۲۰ سال دیگ نمیای ب این فک کنی ک چقد کشته مرده داشتی ولی قطعا زخم روابط اشتباهیی ک بخاطر داف بودن واردشون شدی و ترکش‌هاش رو روح روانت و زندگیت هست

حرفت درست خودممم از رو ظاهر واینجور چیزا قضاوت نمیکنم. ولی الان دیگه چیزی ب اسم تعهد براشون معنی نداره الان هر کی داف تر و......بیشتر طرفدار کشت‌مرده دارن ولا

تازه فهمیدم پریزای ژاپن با مال خودمون فرق داره.

Repost from KOMAR
ببین تنها چیزی ک تعهد میاره دوست داشتن درونیه از رو ظاهر بخوای انتخاب کنی همیشههه بهترشو پیدا میکنی ولی وقتی یکیو بخاطر خودش دوس داشته باشی تعهدم داری یجورایی دیگ بخواییم نمیتونی یکی دیگرو بخوای

Repost from حنا نوشت
تو نمیتونی تصمیم منو نسبت به ایده ای که دارم عوض کنی،  به هیچ وجه نمیتونی منو شبیه کسی کنی که خودت ازش خوشت میاد من نمیتونم شبیه کسی بشم که تو دوست داری نمیتونی اولویت های منو جابجا کنی و خودت هرجور دوس داشتی بچینی، هرگز نمیتونی عزیزجآن.

گلوم خبر از سرماخوردگی تازه ای میده. روز دیگه ای نبود برای اعلام این خبر؟

"pishak" #azazil

#azazil

3.80 KB

زیبایید اما توخالی؛برایتان نمی شود مُرد برایتان نمی شود حتی تب کرد.

دوباره اون ذهنیت نه چندان قشنگ که آدما همشون شبیه همن و نمیشه بهشون دل بست و احساس براشون به خرج داد و به پاشون موند و(...)به جونم افتاده.

photo content

photo content

ترجیحا بعد خواب با من حرف نزنید،ممنون.

Repost from رشنالیست
یه خانم رو‌ بخاطر حجاب شلاق زدن و اونم روایتش رو با جزییات نوشته. انقدر خوب و واضح که یه روزی متنش رو‌ تو کتابهای درسی میذارن. نسلهای بعد از طریق متن‌هایی مثل این خواهند دونست که رنسانس ایران چرا و چطور اتفاق افتاد و‌ به احترام سلحشوری‌های این نسل خواهند ایستاد. بخونید روایت رویا حشمتی از شلاق خوردنش رو به خاطر حجاب: امروز صبح از اجرای احکام تماس گرفتن برای اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاقم با وکیلم تماس گرفتم و با هم رفتیم دادسرای ناحیه ۷ از گیت ورودی رد شدیم و حجابم رو برداشتم رفتیم شعبه‌ی ۱ اجرای احکام. کارمند شعبه گفت: «روسریت رو سرت کن که دردسر نشه» گفتم: «اومدم بابت همین شلاقم رو بزنید سر نمی‌کنم» تماس گرفتن و مامور اجرای حکم اومد بالا گفت: «حجابت رو سرت کن و دنبالم بیا» گفتم: «سر نمی‌کنم گفت پس که نمی‌کنی؟ جوری شلاقت رو بزنم که بفهمی کجایی برات یه پرونده ی جدید هم باز می‌کنم هفتاد و چهارتای دیگه‌م مهمونمون باشی». باز سر نکردم. رفتیم پایین چند تا پسر دیگه رو بابت شرب خمر آورده بودن مرد با تحکم تکرار کرد: «مگه نمیگم سر کن؟» نکردم دو تا زن چادری اومدن و روسری رو کشیدن رو سرم باز درش آوردم و این کار چند بار تکرار شد بهم از پشت دستبند زدن و روسری رو کشیدن رو سرم رفتیم طبقه‌ی زیر همکف یه اتاق بود ته پارکینگ قاضی و مامور اجرای حکم و زن چادری کنارم وایساده بودن. زن هی آه می‌کشید و می‌گفت: «میدونم میدونم» قاضی معمم تو روم خندید یاد مرد خنزر پنزری بوف کور افتادم روم رو ازش برگردوندم. در آهنی رو باز کردن دیوارای اتاق سیمانی بود به تخت ته اتاقک بود که جای دستبند و پابند آهنی دو طرف تخت بود به وسیله‌ی آهنی شبیه پایه‌ی بوم نقاشی کمی این طرفتر بود. یه اتاق شکنجه‌ی قرون وسطایی بود. قاضی پرسید: «خانم حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟» انگار که وجود نداره جوابش رو ندادم گفت: «خانم با شمام» باز جواب ندادم. مرد اجرای حکم گفت: «پالتوت رو در بیار» پالتو و روسریم رو از پایه‌ی بوم شکنجه آویزون کردم گفت: «روسریت رو سر کن» گفتم: «نمیکنم. قرآنت رو بذار زیر بغلت و بزن» زن اومد و گفت: «خواهش می‌کنم لجبازی نکن» و شال رو کشید رو سرم. قاضی گفت: «خیلی محکم نزن» مردک شروع کرد به زدن شونه‌هام کتفم پشتم باسنم رونم ساق پام باز از نو تعداد ضربه‌ها رو نشمردم زیر لب می‌خوندم به‌نام زن به‌نام زندگی دریده شد لباس بردگی شب سیاه ما سحر شود تمام تازیانه‌ها تبر شود. تموم شد اومدیم بیرون نذاشتم فکر کنن حتی دردم اومده حقیرتر از این حرفان رفتیم بالا پیش قاضی اجرای حکم دم در روسریم رو در آوردم زن گفت: «خواهش می‌کنم سرت کن» سرم نکردم و باز کشید رو سرم توی اتاق قاضی. اضی گفت: «ما خودمون خوشحال نیستیم از این قضیه ولی حکمه و باید اجرا بشه» جوابش رو ندادم. گفت: «اگر میخواید طور دیگه‌ای زندگی کنید می‌تونید خارج از کشور باشید» گفتم: «این کشور برای همه‌ست» گفت: «بله ولی باید قانون رو رعایت کرد» گفتم: «قانون کار خودش رو بکنه ما به مقاومت‌مون ادامه میدیم» از اتاق اومدیم بیرون و باز روسریم رو انداختم.

چرا "یه دزد نامرد دست کرد تو جیبم ی تومنی برداشت هیچی نگفتم دو تومنی برداشت هیچی نگفتم سه تومنی برداشت زدم تو گوشش گوشش خون اومد بردمش دکتر دکتر دوا داد آب انار داد خورد و خورد تا اخرش مرد آمبولانس اومد جنازشو برد"؟