𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯𝘣𝘭𝘪𝘵𝘩𝘦🌌
رفتن به کانال در Telegram
“𝘢𝘯𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘮𝘢𝘥𝘦 𝘪𝘵 𝘴𝘩𝘪𝘯𝘦, 𝘵𝘩𝘦𝘳𝘦 𝘸𝘩𝘦𝘯 𝘴𝘩𝘦 𝘤𝘳𝘪𝘦𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘴𝘢𝘷𝘦𝘥 𝘩𝘦𝘳 𝘭𝘪𝘧𝘦.🌠🪽“ - 🕰;02/09/25 . @Macanblithebot . 𝘊𝘰𝘥𝘦🎫:MB2252
نمایش بیشتر464
مشترکین
+124 ساعت
+37 روز
+2530 روز
آرشیو پست ها
464
Repost from 𝙈𝙖𝙘𝙖𝙣𝙞.𝙛𝙖𝙢𝙞𝙡𝙮💌
بچها یه فکری به ذهنم رسیده که به همکاری جمعی نیاز داره
خب از اونجایی که ما موزیک ماکان نداریم و قطعا حالا حالاها نخواهیم داشت
سالگرد موزیکای قدیمیمون که شد، کل فندوم بیایم ازش پست بذاریم
اتحاد و پست مشترک نه ها، فرض کنید موزیک از نو پخش شده
هرکس تو سبک و مدل پیج خودش پست آماده کنه ازش
طوری که انگار شب پخش اون موزیکه =))))
به نظرم هم برا خودمون حس و حال قشنگی تداعی میکنه، هم یه ایدهست برای فعالیت، و هم قطعاااا تاثیرشو روی رمیرم میذاره ✨
هستید؟
464
افتر دارکنس کهههه حالا ایشالا میبینیم واسه کی سپیده شما یا ما(قطعا ما شماها تو خواب ببینیدش)
464
روی آدما رو بشناسید همیشه اونی که نشون میده خیرخواه شماست دلیل بر این نیست که همراه و هم نظر باهاتون باشه گاهی فقط ادعای خیرخواهی داره و تو باطن قصدش چیز دیگهایه.
464
با این کاراتون تنها چیزی که به نفع ماها میشه میدونید چیه؟
اینکه باعث میشید بیشتر از همیشه و امیدوارتر از هروقت دیگهای اینجا باشیم تا اون روزی و ببینیم که
" پایان شبهای سیاه ما این بار روشن میشه"
464
بیشتر امیدوارشدم بهت ماکانِ من، بیشتر از همیشه تو لایق صبر من هستی برای اینکه باز تو آغوش بگیریمون.تو باید بخاطر همهی این آدمایی که چشم دیدن تو و اون دونفر و کنارهم دیگه ندارن باز سرپا شی و میدونم که برمیگردی🫂
464
بیشتر امیدوارشدم بهت ماکانِ من، بیشتر از همیشه تو لایق صبر من هستی برای اینکه باز تو آغوش بگیریمون.
تو باید بخاطر همهی این آدمایی که چشم دیدن تو و اون دونفر و کنارهم دیگه ندارن باز سرپا شی و میدونم که برمیگردی🫂
464
عجب آدمایی رو فکرمیکردیم آدمن پسر.
مشکل ما این بود که رو یه سریا زیادی مانور دادیم درحالی که باید شبیه کاغذ باطله کنار میزاشتیمشون.
464
نمیدونم تا کِی، نمیدونم چقدر اما میخوام منتظرت بمونم پسر کوچولوی پر از امید و خاطرهی من تا بازم شبیه این عکس دستای این دونفر دستای توروهم بگیره و برگردی تو آغوش ما.ازت خواستم بمونی حتی اگه یه روزی منی نباشم که موفقیتاتو ببینه و چشماش از خوشحالی دیدنت و قلبش از حضورت پر از نور بشه.
میخوام بازم ازت بخوام بمونی
"این دیگه یه التماسه
من میخوام بیای بمونی"
دوست دارم خونهی پر خاطره،
با تموم قلبم دوست دارم تا همیشه.
464
من متوجه اینکه بعد از هر داستانی میریزید سر امیر نمیشم راستش.
ببینید چیزی که شاید خیلی قبل تر یای شنیده میشد و امروز امروز بهمون گفت حتی گفت اگه چیزی نمیگم نمیتونم بگم چون نه میخوام دروغ تحویلتون بدم نه حرفی رو الکی بزنم.
اینکه وسط ندونستن دست و پا بزنید و میخواستید؟ دوست داشتید همونطوری هیچکس هیچی نگه و تو بی خبری بمونید؟
بس کنید این گارد مزخرفتون و خواهشا و بابت هرچیزی امیر و سرزنش نکنید خسته نشدید؟
حال خودش و ندیدید که چقدر سخت بود حرف زدن از این داستان واسش؟
