𓂃 نــجــــوایِ قــو 𓂃
رفتن به کانال در Telegram
𝂍ڪافیست زمـاں سپری شود ، تا دڔد خـاطـࢪه شود ݈ ݈
نمایش بیشتر1 141
مشترکین
-324 ساعت
-317 روز
-12830 روز
آرشیو پست ها
Repost from ᷂سمفـــونـی ᷂مردگــان؛
فورکنید شخصیتتون رو با یکی از جمله
های معروف فیکشن اسلحه توصیف کنم و
بگم چند درصد فصل وایبتون زمستونه
جوین باش چک میشه
من به نوشتن رو اوردم ..
چون فقط با نوشتن میتونستم احساساتمو بیان کنم
به عنوان فردی که سکوت میکرد و کلمه هاش صداشو میبرید ، قلمش بغض هاشو رها میکرد اشک چشاشو میپاکید
قلمش نوازشش میکرد و میفهمید واقعا چی کشیده
به عنوان کسی که وقتی ناراحت شد صداش خفه شد و چشاش بیروح ، دفترم رد کلمات شد تا اشک چشامو شاهد خودش کنه
به عنوان کسی که بار ها توسط چندین نفرها بی احساس خطاب شد ،احساسات همرو درک کردم اما یادنگرفتم چقدر درست احساساتمو بروز بدم و همه اینا تشکیل دهنده منی شد که همین الان هم با قلم و دفترش صحبت میکنه ...
من به نوشتن رو اوردم ..
چون فقط با نوشتن میتونستم احساساتمو بیان کنم
به عنوان فردی که سکوت میکرد و کلمه هاش صداشو میبرید ، قلمش بغض هاشو رها میکرد اشک چشاشو میپاکید
قلمش نوازشش میکرد و میفهمید واقعا چی کشیده
به عنوان کسی که وقتی ناراحت شد صداش خفه شد و چشاش بیروح ، دفترم رد کلمات شد تا اشک چشامو شاهد خودش کنه
به عنوان کسی که بار ها توسط چندین نفرها بی احساس خطاب شد ،احساسات همرو درک کردم اما یادنگرفتم چقدر درست احساساتمو بروز بدم و همه اینا تشکیل دهنده منی شد که همین الان هم با قلم و دفترش صحبت میکنه ...
هراسانگیزترین شکلِ اندوه...
آن نیست که اشک از چشمانت فرو بریزد
هراس آنجاست که دیگر حتی اشکی برای ریختن نمانده باشد.
اندوه،گاهی آنقدر آرام در رگهایت خانه میکند که دیگر نامش را صدا نمیزنی؛ فقط صبحها با او بیدار میشوی،شبها کنارش به خواب میروی، و بیآنکه بفهمی، نفست بوی دلتنگی میگیرد.
هراسانگیزترین شکلِ اندوه، آن سکوتیست که آرامآرام زبانت را به خاک میسپارد.
دیگر چیزی برای گفتن نمیماند،نه از درد، نه از دلتنگی...
انگار واژهها هم تابِ ماندن کنار این همه ویرانی را نداشتهاند.
بعد،
لبخند میزنی...
نه از سرِ شادی، بلکه از سرِ خستگی.
لبخندی که بیشتر به کفنی سفید میماند بر پیکرِ تمامِ احساساتی که بیصدا جان دادهاند.و تلختر از همه، روزی میرسد که دیگر دلت برای خودت هم نمیسوزد. از کنارِ آینه میگذری، به چشمهای غریبهای خیره میشوی که نامِ تو را بر دوش میکشد، اما سالهاست که خودِ تو نیست. شاید هراسانگیزترین شکلِ اندوه، همین باشد...
اینکه آدم، ذرهذره بمیرد،بیآنکه حتی مرگش را به خاطر بیاورد.
Repost from ( 𝐑𝐞𝐬𝐭...) آتـشـگــاهِ خـون
⑉ بہ محفلِ راویانِ سڪوت خوش آمدید.
این پیام را فوروارد ڪنید و جملهے زیر را بہ روایتِ خودتان ادامہ دهید: « هراسانگیزترین شڪلِ اندوه... »
⋅ ⋅ ⋅ ── ⋅ ⋅ ⋅ ── 𖢲 ── ⋅ ⋅ ⋅ ──⋅ ⋅ ⋅
بگذارید واژههایتان، آنچہ را ڪہ سڪوت پنهان ڪردہ است، روایت ڪنند. روایتے ڪہ بیشترین همراهیِ مخاطبان در ڪسبِ ریڪتها را بہ دست آورد، وایب، یڪ نامهے ڪوتاہ و یڪ قطعهے بیڪلامِ تڪنوازے گیتار و پیانو را بہ یادگار خواهد گرفت.
⎆ شرط ورود بہ محفل: این محفل، تنها میزبان روایتهاییست ڪہ از میان همراهانِ زخمهِ سڪوت برخاستہ باشند.
