حنیفم
رفتن به کانال در Telegram
236
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
236
در آینده نه چندان دور یه آسایشگاه روانی تاسیس میکنم و توش فقط بچههای اول خانواده رو راه میدم.
236
شده تا حالا از بد بودن یکی پشماتون بریزه؟
یعنی طرف یه جوری بهتون بزنه که حتی زیر دوش رو به دیوار فکر کنید که چجوری یه نفر تونسته انقدر حرومزاده باشه؟؟
236
من خیلی آدم «بهت نمیگم خودت باید شعور انجامشو داشته باشی،
اگه بگم دیگه ارزشی برام نداره»ای هستم.
236
تا میتونید بعد از ظهرها نخوابید؛
یهو بیدار میشید میبینید هوا تاریک، همه جا تاریکه، دلتونم مثل سگ گرفته.
236
خدا لعنتت کنه، ببین با زندگیم چیکار کردی که الان دارم واسه همسو شدن با انرژی فال کد 888 رو کامنت میکنم.
236
Repost from مُنشآت؛
فکرشو بکن که مادر باشی. صبح مثل همیشه بیدار بشی، مثل همیشه لقمهی بچهت رو آماده کنی، خوراکیهاشو بذاری توی کیفش، وسایلشو یکی یکی چک کنی که چیزی جا نمونده باشه و آخرش هم دم در وایسی و رفتنشو نگاه کنی.
یک مهر شده و بعضی مادر ها دوباره لقمه میذارن توی کیف بچههاشون، اما بعضی کیفها دیگه هیچوقت از گوشهی خونه برداشته نمیشن.
بعضی مادرها هنوز چشمشون به در میمونه، ولی ایندفعه برای بچهای که قرار نیست هیچوقت برگرده.
کاش آدمیزاد میدونست آخرین باره. شاید اون صبح بیشتر بغلش میکرد، بیشتر نگاهش میکرد، و رفتنش رو اونقدر ساده از کنار چشمش رد نمیکرد.
