fa
Feedback
خـاکسـتر؛ی

خـاکسـتر؛ی

رفتن به کانال در Telegram

سفارش کتابم(آخرالزمان): 📚 @HaNanBookk ارتباط با من: 📬 @Quiwel_Bot ‌ چنل آرشیو فیکشن‌ها: 📥 @MagrayArchive

نمایش بیشتر
7 971
مشترکین
+3424 ساعت
+1237 روز
+45230 روز
آرشیو پست ها
بچه‌هایی که دوست‌دارن از من سد اند بخونن، قبلا یه فیک‌چت کوتاه نوشتم. اگه دنبال متلاشی شدن هستین پیشنهاد می‌شه.

ولی الان که دانشجوام درس می‌خونم، قبلا خیلی شب امتحانی بودم

اگه بدونی تو زندگیم چه تقلب‌هایی کردم. کاغذ آچار می‌کردم زیر لباس فرم و می‌بردم سرجلسه، برگشتنی خش‌خش صدا می‌دادم.

حنان مشخصه از اون دانشجوهای خیلی درسخونی

زیاد بخونین، خیلی مهمه. و عمل‌گرا باشین، چون کمال‌گرایی توی نویسندگی شما رو بیچاره می‌کنه

من بخوام نویسندگیو شروع کنم بنظرت برای شروع چه کارایی انجام بدم؟؟😭😭

چون نویسندگی انعطاف‌پذیره و به یک ژانر یا سبک محدود نمی‌شه

چجوری میتونی هم یه سبک عامه پسند و خودمونی بنویسی و هم یه چیز سنگین و عمیق؟:)

البته اگه کتاب سنگ کاغذ قیچی رو خونده باشین، شخصیت اصلی (که اسمش یادم نیست، شوهر خانمه بود) پروسوپاگنوزیا داشت و چهره‌ها یادش نمی‌موند. یعنی همسرش/آدم‌های نزدیکش رو می‌دید ولی نمی‌شناخت. درکل که جالبه🤨

دیگه افتادم به‌جونِ سایت و مقاله‌های مختلف، ولی اکثرا تکراری بودن. فکر کنم باید یکم خودم منعطف‌تر بنویسم که حداقل اون درامِ ویکوک به‌چشم بیاد، وگرنه مبحث خشکیه و اگه همینطوری نوشته بشه، تو ذوق می‌زنه.

من این کتابِ مادرم رو خیلی رندوم باز کردم یک فصلش رو خوندم و دیدم چقدر جالب، می‌تونه ایده‌ی خوبی برای یه فیکشن/فیک‌چت بشه و اینطوری شد که نوشتمش. کتاب تخصصیه و خیلی سنگین، این فقط یک بخشش بود و متاسفانه اطلاعات بیشتری بهم نداد.

این هم اطلاعات تکمیلی‌تر، اگه سوالی بود بپرسین.
این هم اطلاعات تکمیلی‌تر، اگه سوالی بود بپرسین.

با زبان ساده و بدون پیچیدگی، یکم بهتون توضیح بدم مشکلِ تهیونگ از کجا اومده و دلیل رفتار‌هاش چیه. کورساکوف از مصرف طولانی مدت الکل میاد (درواقع دلیل اصلیش کمبود B1) حالا ما وارد بحث پزشکی نمی‌شیم چون این فیک‌چت روزمره و درامه. مغز تهیونگ نمی‌تونه اطلاعات کوتاه‌مدت رو نگه‌داری کنه. در ظاهر شبیه آلزایمره‌ ولی توی به‌یاد آوری چیزی که به‌تازگی فهمیده و شنیده مشکل داره. مثال: از سرکار اخراج شده (اتفاق اخیر) ولی یادش رفته که این اتفاق افتاده و فکر می‌کنه هنوز تو کافه کار می‌کنه (اتفاق قدیمی‌تر.) بعد عجیب‌ترین قسمتِ این سندورم اینه که وقتی یه‌خاطره‌ای رو به‌یاد نمیاره، واسه خودش سناریو می‌چینه، مثلا به جونگکوک می‌گه تو فلان‌روز اومده بودی کافه، باهم نوشیدنی خوردیم. و حتی زمان‌ها رو اشتباه می‌کنه، مثلا اتفاقی که یک هفته پیش افتاده رو فکر می‌کنه برای دیشب یا امروز بوده. اینطوری نیست که فراموشی کامل یا آلزایمر باشه، فقط خاطرات براش مبهم و تعریف نشده‌ن و اطلاعات جدید اگه وارد مغزش بشن، به‌سرعت ناپدید می‌شن. نقطه‌ی اوج این فیک‌چت اونجایی رخ می‌ده که نه تهیونگ و نه جونگکوک، هیچ اطلاعاتی درباره‌ی این سندروم ندارن و می‌تونه مشکلات زیادی به‌وجود بیاره. از جمله بی‌اعتمادی و دلخوری.

نظر قطعی و نهایی‌تون رو برای پایان‌‌ِ این فیک‌چت بهم بگین‌.
Anonymous voting

–

هم پایان هپی و هم سد براش در نظر گرفتم، خودتون انتخاب کنین چطور باشه. من طبق رای اکثریت، پایان‌بندی می‌کنم‌.

⋆ Fake Chat ⋆ #Korsakoff کیم‌تهیونگ، مبتلا به سندروم کورساکوف، به‌یاد نمی‌آورد که دوست‌پسرش جئون‌جونگکوک، کیه. هربار که باهاش
+9
⋆ Fake Chat ⋆ #Korsakoff کیم‌تهیونگ، مبتلا به سندروم کورساکوف، به‌یاد نمی‌آورد که دوست‌پسرش جئون‌جونگکوک، کیه. هربار که باهاش صحبت می‌کرد، فقط می‌دونست اون یک شخصِ "آشناست". کسی که داشت از عشقش دلسرد و ناامید می‌شد. یک خلاء غریب و عمیق توی سینه‌ش که کم‌کم داشت رابطه‌شون رو به سمت فروپاشی پیش می‌برد. چه‌کسی قرار بود نجات‌دهنده باشه؟
"نکنه... پای یکی دیگه وسطه؟"
Ep: 2 🧩 ⑉ @mycinder

می‌خواستم دیشب پارت بذارم، ولی متاسفانه وقت نکردم و تا رسیدم خونه خوابم برد. سعی می‌کنم امروز برسونمش، البته بعد از نوشتن آخرالزمان.

بوی این پارتی که دارم می‌نویسم با بوی چیزی که چندماه پیش توی ذهنم براش برنامه‌ریزی کردم، فرق می‌کنه. یه بویی که اصلا نشنیدم و حتی نمی‌تونم توصیف کنم، فقط مغزم یه‌چیزی ازش ساخته که تفکیک کنه.

یه‌جوری دارم می‌نویسم که لپ‌تاپم داغ کرد. بوی زنگ زدگی ماشین فرسوده الان زیر بینیم پیچیده. شنبه می‌خورین زمین، هوا می‌رین، نمی‌دونین تا کجا می‌رین‌.