592
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
Repost from راسکولنیکف”
نهایتاً دل به جایی میرسد که دو راه بیشتر ندارد. یا باید خون شود، یا سنگ!
-عباس صفاری
چرا کتاب انجمن شاعران مرده رو نخونده بودم؟ خیلی دوستش داشتم، فضاش طوری بود که دائم یاد دبیرستان های خودمون میفتادم که موفقیت رو توی رشته های نظری میدیدند.
توی زندگیم به یک جان کیتینگ نیاز دارم، که همونقدر راهنمایی برای پیدا کردن خودم و علاقههام باشه.
البته فیلمش هم هست که امشب میخوام نگاه کنم و امیدوارم اون هم به زیبایی خود کتاب باشه.
میتونم بهتون پیشنهاد کنم، فعلا کتابش رو و احتمالا بعدا فیلمش رو.
میگن که وقتی در موقعیتهای مرزی قرار میگیری احتمال موفقیتت خیلی زیاده.
وقتی که از مرکز جهان(توجه) به خاطر شکستی پرتاب میشی به لبهی جهان، اونجا تحول عظیمی در تو اتفاق میفته.
بخاطر همینه که نباید به شکست ها فقط به دیدِ از دست دادن نگاه کنیم.
اولین باری که ازگیل خوردم، رفته بودم مسافرت و توی قطار با یه خانومی هم کوپه شدم که برای زندگی رفته بود قزوین.
حقیقتش من قبلا اصلا این میوه رو ندیده بودم و نخورده بودم، وقتی اونجا خوردم باورم نمیشد که این میوه توی ایران بوده و من ندیده بودم( حالا مثلا انگار همهی میوه های دیگه رو خوردم!)، انقدر خوشمزه بود که خانوم هم کوپهای کلی ازگیل بهم داد و من چند تاش رو نگه داشتم که بعدا توی حیاطمون بکارم! اما متاسفانه توی خوابگاه گمشون کردم و واقعا الان که این پست رو دیدم، دوباره دلم ازگیل خواست.
بنظرم بیایم «من با یه ست لباس حال میکنم و ازش خوشم میاد، پس ترجیح میدم تا مدتها همونا رو بپوشم.» رو توی جامعه رواج بدیم.
احساس پیری میکنم، شاید هم احساس قطع اتصال با دنیا، وقتی اکثر مردم از برنامه عشق ابدی حرف میزنن و من فقط اسم چند شرکت کنندهی برنامه رو که تکرار میکنن یاد گرفتم و نمیدونم کی با کی کات کرده یا نکرده.
Repost from مثلاً روانشناسم!
حالا بیا به مغزت حالی کن چیزی که فکر میکنی صحت نداره، مگه میپذیره؟ لعنتیِ سمج!
Repost from راسکولنیکف”
اگه به زندگی کردن در گذشته ادامه میدی، تعجب نکن اگه آیندهات هم همون شکلی شد.
