گیلاسِ ناناس.
رفتن به کانال در Telegram
فلانور Instagram:https://www.instagram.com/parisakhj_?igsh=MTJkdTgxb3J0Nzc1ZA==
نمایش بیشتر370
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
ای روزگار! از چه کسی میتوان گرفت
تاوان این جوانی از دست رفته را؟
- مجید ترکابادی
این سفرهای یهویی و یک روزه رو خوش دارم. از جاموندن از لحظات. و تلاش های پیاپی مغزم برای نگه داری. نگه داری دیالوگ ها. نگه داری نگاه ها و احساسات.
امروز بعد از یکسال استاد خوشنویسم رو دیدم و قلم
به دست گرفتم. و کل زمان بعدش رو از خوشحالی پرواز میکردم. چقدر دلتنگ بودم و خودم نمیدونستم.
این رو یادتونه؟ باید بگم انقدر پیگیری کردم که تا اواخر شهریور نه تنها پول خودم، بلکه پول حدودا بیست نفر دیگه که من رو پیدا کرده بودن و مبلغ قابل توجهی ازشون دزدیده شده بود پس گرفتم، راستش از جالب ترین کارهایی که تونستم تو 18 سالگی انجام بدم.
که ما همچنان مینویسیم ، که ما همچنان در اینجا ماندهایم، مثل درخت که مانده است ، مثل گرسنگی که اینجا مانده است ، مثل سنگها که ماندهاند،مثل درد که مانده است ،مثل زخم، مثل شعر، مثل دوست داشتن ، مثل پرنده ، مثل فکر ، مثل آرزوی آزادی و مثل هر چیز که از ما نشانهای دارد.
- محمّد مختاری
که پیش از غروب ۱۲ آذر ۱۳۷۷ از خانه خارج شد و دیگر هیچگاه بازنگشت.
که ما همچنان مینویسیم
که ما همچنان در اینجا ماندهایم
مثل درخت
که مانده است
مثل گرسنگی
که اینجا مانده است
مثل سنگها که ماندهاند
مثل درد که مانده است
مثل زخم
مثل شعر
مثل دوست داشتن
مثل پرنده
مثل فکر
مثل آرزوی آزادی و
مثل هر چیز که از ما نشانهای دارد
- محمّد مختاری
که پیش از غروب ۱۲ آذر ۱۳۷۷ از خانه خارج شد و دیگر هیچگاه بازنگشت.
پرنده ی مهاجر غم، تو سینه ام لونه کرده، عزیزم مگه شما مهاجرت نمیکنید به جای گرمتر پس چرا تو برف و بارون لونهات رو ساختی؟
بندر ِ دیگری نخواهی دید، خطّهی بهتری نخواهی یافت. شهر سر از دنبالت بر نمیدارد. در همان کوچهها پلاس میشوی. در همان محلّهها پیر میشوی. در همان خانههاست که موهایت را سفید میکنی. هر کجا بروی، به همین شهر میرسی. امید به خارج نیست. راه به خارج نیست؛ نه از زمین، نه از دريا. در همهی دنیاست که بر باد رفته عمر، در همهی دنیا آری، عمری که تلف کردهای درین بیغوله.
- صبحِ روان، کنستانتین کاوافی
بندر ِ دیگری نخواهی دید، خطّهی بهتری نخواهی یافت. شهر سر از دنبالت بر نمیدارد. در همان کوچهها پلاس میشوی. در همان محلّهها پیر میشوی. در همان خانههاست که موهایت را سفید میکنی. هر کجا بروی، به همین شهر میرسی. امید به خارج نیست. راه به خارج نیست؛ نه از زمین، نه از دريا. در همهی دنیاست که بر باد رفته عمر، در همهی دنیا آری، عمری که تلف کردهای درین بیغوله.
- صبحِ روان، کنستانتین کاوافی
گفتی: «بروم ازین ولایت، بروم به بندری دیگر. شهر که قحط نیست؛ این نشد، یکی بهتر. هر تیشه زدم به ریشهام خورد، دلم پوسید. تا کی بنشینم اینجا، دست روی دست، که گَرد بر خاطر بنْشیند؟ هر طرف چشم میندازم، تا مَدِّ نظر، همهاش خرابههای سیاه عمر میبینم. حیفِ این همه سال، حیفِ عمر عزیز، که تلف شد درین خراب آباد.»
بندر ِ دیگری نخواهی دید، خطّهی بهتری نخواهی یافت. شهر سر از دنبالت بر نمیدارد. در همان کوچهها پلاس میشوی. در همان محلّهها پیر میشوی. در همان خانههاست که موهایت را سفید میکنی. هر کجا بروی، به همین شهر میرسی. امید به خارج نیست. راه به خارج نیست؛ نه از زمین، نه از دريا. در همهی دنیاست که بر باد رفته عمر، در همهی دنیا آری، عمری که تلف کردهای درین بیغوله.
- صبحِ روان، کنستانتین کاوافی
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
