معشوقه جناب پاریس.
رفتن به کانال در Telegram
ایستاده روی سن، بی هیچ تماشاگری مونولوگی شاعرانه، شاهکاری مبتذل را اجرا می کند.
نمایش بیشتر265
مشترکین
+124 ساعت
+47 روز
+5130 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
هلن بهم وایب کاغذ میده...نقاشیش کنی باحاله...بنویسی شاهکاره...جای رژت روش بمونه قشنگه...بشینی فقط خط خطیش کنی هم خوش میگذره...
انگار که تمام زخم هات یهو سر باز کنن انگار که هیچوقت ترمیم نشن انگار که دیگه نتونی چیزی رو حس کنی و بعد یکهویی تمام چیزایی که سعی کردی پسشون بزنی توی خلا شناور نگهت دارن
انگار فقط باید بمیری تا بتونی از شر بعضی چیزا خلاص شی
بالاخره من هم نامه آخرم رو پست می کنم و دیگه هیچوقت چشم هام رو برای خورشید باز نمیکنم.
با شما کاری ندارم، می روم به ره خویش
می روم تا رفته باشم
می روم تا رد پایم سخن بگوید
دفتر لبانم خالی شده است
دیده چرا سو سو می کند
ستاره چشم ها چرا کور است
لامپ خانه نیز خاموش است
تو نیز به رفتن فکر می کنی؟
از کتاب "پرده را کنار بزن در پایان عشق پیروز است-انتشارات نگاه" اثر سید علی صالحی
