fa
Feedback
معشوقه جناب پاریس.

معشوقه جناب پاریس.

رفتن به کانال در Telegram

ایستاده روی سن، بی هیچ تماشاگری مونولوگی شاعرانه، شاهکاری مبتذل را اجرا می کند.

نمایش بیشتر
265
مشترکین
+124 ساعت
+47 روز
+5130 روز
آرشیو پست ها
انقدر بدنم بی حسه که دارم نمیتونم.

بالاخره امروز میتونم برم تئاتر ببینم

اینکه بقیه رو خر فرض میکنید خیلی جالبه.

ترجیح می دادم به جای فرو کردن خودکار تو دستم، چاقو بخورم.

زخمش موند، ولی میگذره.

hs-PooBon-Dokhtar.mp35.92 MB

می شود گذاشت و مرد اندک اندک با خیالی آسوده آرام و پر درد می شود گذاشت و مرد.

هرچه میگذرد روزگار برایم لجن تر می شود، اصلا قداستی که می گویند، کجاست؟

Repost from N/a
هلن بهم وایب کاغذ میده...نقاشیش کنی باحاله...بنویسی شاهکاره...جای رژت روش بمونه قشنگه...بشینی فقط خط خطیش کنی هم خوش میگذره...

تلاش کردن بیشتر اوقات بی معنیه.

وقتی میگفتم من همرو از دست دادم جدی بودم.

انگار که تمام زخم هات یهو سر باز کنن انگار که هیچوقت ترمیم نشن انگار که دیگه نتونی چیزی رو حس کنی و بعد یکهویی تمام چیزایی که سعی کردی پسشون بزنی توی خلا شناور نگهت دارن انگار فقط باید بمیری تا بتونی از شر بعضی چیزا خلاص شی

اشک هایم می خواهند ببارند، پس چرا باران نمی آید؟

من فقط غرق شدم، با اینکه میدونستم اینجا مردابه نه باتلاق

هرچی بیشتر میگذره، بیشتر می بینم که نمیتونم خوب بودن رو برای خودم ترجمه کنم.

بالاخره من هم نامه آخرم رو پست می کنم و دیگه هیچوقت چشم هام رو برای خورشید باز نمیکنم.

با شما کاری ندارم، می روم به ره خویش می روم تا رفته باشم می روم تا رد پایم سخن بگوید دفتر لبانم خالی شده است دیده چرا سو سو می کند ستاره چشم ها چرا کور است لامپ خانه نیز خاموش است تو نیز به رفتن فکر می کنی؟

از کتاب "پرده را کنار بزن در پایان عشق پیروز است-انتشارات نگاه" اثر سید علی صالحی