Manic.
رفتن به کانال در Telegram
هرچی نور رخنه کرد، این سیاهی تاب اورد. - t.me/HidenChat_Bot?start=2021157753 Private: https://t.me/+oasWoHQS9185YWNh
نمایش بیشتر325
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
+1530 روز
آرشیو پست ها
325
قسم به جسد سوخته و پوست سردِت ساشا، همه چیز از گرمایی که درونم ساختی شروع شد. آخه تو که میدونی من خیلی وقته تو این باتلاق گیر افتادم. میدونی که به این کثافتی که توش افتادم عادت کردم. ادم تو تاریکی کامل دنبال یه روزنه نور میگرده دیگه، نه؟
وقتی باهات حرف میزدم حس میکردم خونم توی رگهام مسابقه گذاشته. تعداد دفعاتی که اون عضله بین دندههام کوبیده میشد از حالت عادی چندین برابر بیشتر بود.
قبل اینکه بهم بگی برو توی دفترم اسمتو روی تایتل نوشته بودم. قرار بود پاراگراف هارو پر کنم ولی نشد دیگه، اون عضله رو بدجوری سوزوندی.
اینارو میگم چون تو برای من نبودی. اگه قصهی ما هم به خوبی ادامه پیدا میکرد الان داستان رومئو و ژولیت کف کیبوردم بود؛ نه آلبا و جسد معشوقهش که هیچوقت بهش نرسید.
منو ببخش اگه همون روزای اول نرفتم. شاید تا الان خونریزیمون قطع شده بود
ولی تو به فکر من نباش ساشا. من خیلی وقته تو این باتلاق دفن شدم.
