fa
Feedback
معکوس

معکوس

رفتن به کانال در Telegram

لینک اون‌ یکی کانال https://t.me/bedroodiha حرفا: https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7

نمایش بیشتر
762
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
بالا
+1
بالا

حمسه میگو بخورید. (واقعا بی‌نظیر بود). بازار عرب‌ها برید. ماهی‌هاش بی‌نظیره.

راستی اینم خوشمزه بود. خیلی.
راستی اینم خوشمزه بود. خیلی.

برای اولین بار رفتم حرم علی بن موسی (رضا) و خب این بار دیگه کلمه «امام» رو قبلش نمی‌گفتم. آخرین بار که این‌جا اومده بودم تنها بودم و دلم می‌خواست تو در و دیوار اینجا دنبال یه معنی خاص بگردم. خب نبود. پدرکشتگی پیدا نکردم باهاش چون ناامید شدم _ هرچیز دیگه‌ای ناامید کننده‌ست _ اما باعث شد خیلی مسالمت‌آمیز تموم این اعتقادات رو توی یک شب رها کنم و دیگه چیزی ازشون باقی نمونه. این موضوع باعث می‌شد بیشتر به این مکان و آدم‌هاش نگاه کنم. به اینکه آیا اون چیزی که من دنبالش بودم رو اونا می‌بینن؟ وجود داره؟ که خب اصلا گویا مسئله این نیست. مسئله هیچ‌وقت دریافت معنی نبوده انگار. یعنی این معنی که انگار به‌طور ساختگی و معنوی با اون بوی معروف شیرینش که همه جا رو پر کرده اصلا قرار نیست به تو چیزی جز مسکن بده. هر کس که اومده توقعی نداره اینجا معجزه‌ای اتفاق بیفته و اگر هم داره راستش بابت اینه که یا زندگی خیلی سخت داره می‌گذره یا اون خیلی همه‌چیز رو راحت گرفته. اما اون گنبد بزرگ طلایی که تو محوطه‌ش فقیرها و بی‌پول‌های زیادی پرسه می‌زنه فقط داره یادآوری می‌کنه که هی! تو منو داری. حتی اگر واقعا شاید منی وجود نداشته باشه. اون حس والاتر از آدم‌هایی که برای رسوندن دستشون به ضریح بقیه رو با زور زیاد هُل می‌دن باعث اون تسکین می‌شه. باعث این می‌شه که شاید تموم این آدم‌ها فکر کنند که پناهی بزرگ‌تر از خودشون یک جایی یک جوری حواسش بهشون هست. راستش یک جایی به بعد دیگه نتونستم باورش کنم ولی خب، خوش به حال اونی که این سازه‌ی چشم‌گیر و قبر داخلش بهش آرامش می‌ده.

دست یه مرغ رو بگیری از اینجا رد کنی وقتی برگشت طعم‌دار می‌شه.

اگر این تست عطرای بازار رضا رو جمع کنم ادکلن یک ماهم تامینه.

جواب تموم دوستام وقتی می‌گم از سفر برگردم شنبه امتحان دارم و دهنم صافه یک کلمه‌ست: حقته.

این اولین مسافرتم به مشهده که عملا دیگه هیچ اعتقاد مذهبی درونم نمونده و خب شب سعی می‌کنم بنویسم که دارم چی می‌بینم.

بازار رضا جز فروشنده‌هاش همه‌چیزش قشنگه. رنگ لباس‌ها و تسبیح‌ها. عطرفروشیا، ادویه‌هاش و زندگی‌هایی که سعی می‌کنه اینجا به زور هم شده جریان پیدا کنه. خوردنیاش هم چشمک می‌زنن و حس می‌کنم یه چیزی تو صدای عرب‌ها هست که تو زندگی ما نیست.

با تو انگاااار تو بهشتم. با تو پر سعادتم من. (پریز بغل تخته)
با تو انگاااار تو بهشتم. با تو پر سعادتم من. (پریز بغل تخته)

+پیتزا لبنانی (لعلبکی؟) تجربه کم‌مزه‌ای بود. ولی سیر شدم. حس می‌کنم مشکل از سسش بود.

تنها اتفاق مثبت این مسیر خرید یه جعبه گیلاس اول راه بود که نصفش تو راه خورده شد و دل‌درد دارم.

خب قراره یه سفرنامک مشهد بنویسم. بعد از نمی‌دونم چند ساعت رانندگی رسیدم مشهد.

به من گفت: «واقعیت اینه که تنها چیز ثابت درونت ناپایداریه. و به شکل عجیبی با اعتماد به نفس زیاد از این ناپایداری دفاع می‌کنی. هروقت هم راجع بهش باهات حرف می‌زنیم دلت می‌خورد ما رو هم با خودت بکشی تو چاه. ولی خب حداقل کسل کننده نیستی. به شکل عجیبی تهاجمی و غیرکسل‌کننده‌ای!»

Honestly though, the only consistent thing about you is inconsistency—with confidence. Which is kind of impressive, in a chaotic-energy way. But hey, at least you’re not boring. If anything, you’re aggressively un-boring.

نتیجه اخلاقی: راجع به هیچ‌کدوم از داستانات تا تموم شدنشون با هیچ‌کس حرف نزن تا تموم بشه. راجع به هر داستانی قبل تموم شدنش حرف زدم تموم نشده باقی موند.

بیاید براتون داستان می‌فرستما

sticker.webp0.05 KB

نمیاید؟

sticker.webp0.04 KB