Careless Whisper شعبه ۲
رفتن به کانال در Telegram
ادب در گرانیست؛ به هرکس ندهند فلذا ورود مادرجنده ممنوع تاکشیت: http://t.me/HidenChat_Bot?start=603738330
نمایش بیشتر1 482
مشترکین
+1624 ساعت
+147 روز
+10830 روز
آرشیو پست ها
عجیب کیرفازم میکنید دوستان. باعث میشید چیزهایی که bare minimum محسوب میشدن برام و با انجامشون اوکی بودم، حالا به چشم لطف ببینم و مثل استخون جلو چشتون تکون بدم و با زحمت زیادی بپرید بلکه بتونید بگیریدش.
فایت خواهران منصوریان امتیاز بیشتری از نظر سرگرم کننده بودن میگیره. کیر تو جنگیدنتون بره.
اگه راجع به بحران ۳۰ سالگی نگرانی، سعی کن نذاری ۳۰ سالگیت حتی اتفاق بیفته.
Repost from پرایم
شروع مراسم overview و recap لحظات کیری زندگی توسط مغز بزرگوارم. این جنده رسما بر علیهم پیج حافظهی تاریخی زده.
Repost from بعد میریم پپرونی.
تئوری آگوست میگه تا آخر آگوست وضعیت رابطه شما مشخص میشه و اینطوری شد که جهان سیک ما و رابطهش با ما رو زد.
فکر اینکه یه مسلمون جهت خوشمزه بازی جایی بنویسه گفتم میگی ولادت پیامبرو تبریک ولی دادی تنفرو ترجیح، خوابو ازم گرفته.
هرچی هم که به ذهن آخوند جهت تراشیدن کیر برای کون مردم ایران نرسیده بودو آمریکا و اروپا به نحواحسن اجرایی کرد.
یعنی ممکنه برم کتب تاریخی رو مطالعه کنم و متوجه شم که در روزهای آخر شوروی یکی از خوانندههای ضد کمونیستی مثلا به اسم موهسنویچ نامجوف پس از سالها دوری از وطن به خراب شدهش برگشته بود؟
Repost from N/a
برود جایی که هیچ کس را نبیند، صدای کسی را نشنود، در یک گودال بخوابد و دیگر بیدار نشود. چون برای نخستین بار حس کرد که میان او و همهی کسانی که دور او بودند گرداب ترسناکی وجود داشته که تا کنون به آن پی نبرده بود.
Repost from N/a
در گوشه نشینی و تاریکی، جوانی او بیهوده گذشته بود. بدون خوشی، بدون شادی، بدون عشق. از همه کس و از خودش بیزار. آیا چقدر از مردمان گاهی خودشان را از پرندهای که در تاریکی شب نالهها میکشد، گمگشتهتر و آوارهتر حس میکنند؟
هرروز حداقل یکبار این متن رو میخونم. دقیقا وقتی که برای یک دهم ثانیه فکر میکنم شاید امیدی وجود داره و بعد به حماقت خودم میخندم.
Repost from Anarconomy
زمانی که من درباره این مینوشتم که چطور باید در جهنم زندگی کرد (و مهمترینش این بود که باید حداقل یک نفر رو داشت که محبت خرجش کرد)، سوال مردم درباره زندگی بلژیکی در ایران بود (که بریم شریف یا تهران؟ طوری که انگار بین کمبریج و آکسفورد گیر کرده بودند). و حالا سوال همه این شده که چطور باید در جهنم زندگی کرد؟ آدم توقع داره این چرخش در طول یک قرن رخ بده، و یک پدر برای پسرش تعریف کنه، ولی بین فاصله سونوگرافی قبلیام و سونوگرافی جدیدم طی شد.
بهرحال پاسخ من هنوز همونه. در جهنم هیچ راهی برای خوب زندگی کردن وجود نداره، و امکان نداره بتونید خوب زندگی کنید. اگه تا الان فکر میکردید احتمالاتی وجود داره که بتونید خوب زندگی کنید، از ذهنتون بیرون کنید. چون امکان نداره. شما جایی هستید که کل زندگیتون یک اسکناس که وسطش چهره بنجامین فرانکلین قرار داره میارزه. و هزاران فرد و نهاد آمادهاند اون اسکناس رو بگیرند و شما رو دفن کنند. شما جایی هستید که هیچ حق و حقوقی ندارید، هیچ شأنی ندارید، و هیچ پشتیبانی ندارید. شغلتون پانتومیم فعالیته، غذایی که روزانه میخورید کمتر از جیره زندانیان آمریکاست، و اصلیترین تفریحتون راه رفتنه. در جهنم فقط میشه تسلیم نشد، نمیشه خوب زندگی کرد. و تسلیم نشدن یعنی به شکل جهنم درنیامدن. معمولا جهنم توسط کسانی پر شده که خودشون هم جهنم هستند. تسلیم نشدن یعنی به اون شکل درنیامدن. برای به اون شکل درنیامدن هم فقط یک راه وجود داره، و اون نادیده گرفتن خودتونه. نادیده گرفتن آرزوهاتون، و رویاهاتون، و نیازهاتون؛ تا بعدش بتونید به بقیه خیر برسونید. در واقع تنها راه تسلیم نشدن در جهنم، کشتن خوده. اگه خودتون رو نکشید اذیت میشید، و خیری هم به کسی نرسیده، که یعنی یک معامله باخت-باخت. یکی از انواع خیر رسوندن هم محبت کردن به کسانیه که انتظارش رو ندارند.
اگه راه دیگهای وجود داشت حتما میگفتم.
پستام جدیدن خیلی طولانی میشه. باید تو همون دوسه تا کلمهی اول لپ کلام و کصننت رو بگم تموم کنم.
خود همین یکی از معیارهای من برای آدم حساب کردن اون موجود دوپاعه. بعد میگن تو چرا ناتوان در دوستیابی هستی؟ عوضش من بسیار توانا در قرومساقیابی هستم.
