fa
Feedback
نگار حسینی 🌱

نگار حسینی 🌱

رفتن به کانال در Telegram

شعر تسکین می‌دهد غم‌های در دل مانده را.. #نگار_حسینی ✨️ 📕اثر چاپ شده : مجموعه غزل: تاثیر ماه ، نشر ایهام ۱۴۰۴ ✅️دعوتید به میهمانی شعر 📜 ✅️قرار ما: ساعتهای رُند .. : ..⏳

نمایش بیشتر
1 432
مشترکین
-7924 ساعت
-3387 روز
-29330 روز
آرشیو پست ها
بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم #سهراب_سپهری🌱

نگاهم پشت در مونده نمی‌بینم نگاهت رو بتاب از ابرِ تاریکی ببینم رویِ ماهت رو به چشمای خمار تو چرا اینجوری وابسته‌م خودت شاید خبر داری چقد از فاصله خسته‌م بگو تا کِی تو این دنیا دلم زندونِ غمهات شه الهی اشکایِ چشمام بلا گردونِ دردات شه نمی‌بینی پریشونم نمیدونی دلم تنگه روزام مثل شَبَن بی تو شبی که خیلی پررنگه چه خوبه عاشقت بودن دل از من، باورش با تو یه عالم باغِ گُل از من گلابِ قمصرش با تو سر اومد طاقتِ صبرم بیا و آسمونم باش تووی رگهای خشکیدم بمون گرمای خونم باش بگو تا کِی تو این دنیا دلم زندونِ غمهات شه الهی اشکایِ چشمام بلا گردونِ دردات شه #نگار_حسینی 🌱 #ترانه🎼✨️

دلتنگم.. آنقدر که سلول به سلول تنم پر از سکوتِ اندوهبار دلتنگی‌ست. دلتنگم.. آنقدر که دیگر نه بهانه می‌خواهم نه باران و خیابان و پاییز نه آهنگی، و نه رایحه‌ی عطری دور. فقط کافيست صدای قدمهای آفتاب شبیه به نبضِ آشنای تو باشد تا دانه دانه از آسمانِ نگاهم سرازیر شوی دلتنگم.. آنقدر که وقتی دور شدی، منِ متلاشی ایستادم. اما تو هنوز در میانه‌ی قلبِ پر از تپشم نشسته‌ای.. دلتنگم.. آنقدر که فاصله.. که سکوت.. که هیچ.. #نگار_حسینی 🌱
#لحظه‌ای_موسیقی 🎼✨️🎻

شب بود و پلکِ‌خفته به رویا رسیده بود.. آه از نــهادِ حــنجره بالا رسیده بود.. کوچیدنِ هـــزار پرستوی بی‌گــناه از عمقِ‌شب به غربتِ فردا رسیده بود.. در دخمه‌ای جنون‌زده پروانه‌های خیس پــروازشان به عالمِ مــعنا رسیده بود.. رقـصِ گلوله بود و تبِ زخمِ زنده‌کُش خون تا نگاه ســاحلِ دریا رسیده بود.. فــصل رطب نبود، زمستان لعـنتی باران تــیر بود و به گــرما رسیده بود.. تصویرِ صد نهالِ تبر خورده بعدِ مرگ بر روی خاکِ مرده‌ی صحرا رسیده بود.. دردِ وطــن نبود، نــمازی شــکسته بود جـــانِ جـماعتی به فُــرادا رسیده بود.. آنـقدر قلبِ فتنه‌گران شــعله می‌کشید حالِ وخیمِ فــاجعه تا مــا رسیده بود.. کو مـعبدی که گــریه‌ی مادر اثــر کند فــرزندِ او به آخرِ دنـــیا رسـیده بود.. #نگار_حسینی🌱 #غزل

#اکبر_عبدی🕊🖤

آدینه‌ که از پنجره پیدا می‌شد تنهاییِ من، دوباره تنها می‌شد ای کاش در آغوشِ سکوتی دلتنگ میمردم و بعد، آخرِ دنیا می‌شد #نگار_حسینی🌱 #رباعی

تا آخرین روز نفس درگیر پاییزیم شاید بهاری گل کند کنج خیال ما.. از دستِ طالع‌بینِ شب کاری نمی آید تا که ببیند غنچه‌ای در باغِ فال ما‌‌.. #نگار_حسینی 🌱

Repost from N/a
هیچکس کاش نباشد نگهش بر راهی #صائب_تبریزی✨️

من این مُراد ببینم به خود که نیم‌شبی به‌جای اشکِ روان در کنارِ من باشی
#حافظ🌱

هر چه داری به پای زندگی بریز تا مرگ نتواند چیزی با خود ببرد
#جیم_هریسون🌱

تو را چندبار دوست دارم ولی هربار بسیارتر..
#فریدون_مشیری🌱

یک عمر زخمی، نیمه‌جان‌، در التهابِ غم نامش وطن، اما نشانش داغداری‌هاست خون در میان هر رگش با عشق می‌جوشد نـــورِ نگاهش، علتِ امــیدواری‌هاست آرام و خسته، باوقار اما غــرور آمیز در بـینِ ســـروِ آسمانهــا آبـرو دارد شمشادها در خاکِ‌سرخش خواب‌می‌بینند بــغضِ عجیبی از تــبرها در گلو دارد در بندبندِ ســقف و دیــوارِ شبستانش بر پیکرش صدها گلوله، زخم جامانده بازار داغِ شــاعران نابِ تـاریخ است دیوان‌به‌دیوان در وجودش، شعرها مانده هــر لحظه‌اش میلرزد از اخبارهای تلــخ یک گــوشه در ویرانگی‌ها آشــیان دارد از خــنده‌ها، آهش گران‌تر می‌شود گاهی بر سفرهای خالی‌اش سودای نــان دارد چیزی شبیه دختری خوشبخت و زیبارو بیهوده میخندید اما، طالعی بد داشت انگـار در قـــلبِ کبــودِ نـوجوانانش مرگِ سپیدار زمستان رفت‌وآمد داشت یک مشت رویاییم در باغی لگد خورده از باغبانش آرزوی کال می‌خـــواهیم بسـتند پـــای رفتن و چـــیدند پَــرها را ما همچنان از آسمانش بال می‌خواهیم آمـــوخت خاکِ مکتبش بر گام‌های ما دنیا همین اندازه پوچ و رقت‌انگیز است حتی اگر مـثل بــــهاری جــاودان باشی سهمت همیشه شاخه‌ی بی‌برگِ پاییز است #نگار_حسینی 🌱 #چهارپاره

هر جمعه‌ای، که می‌گذرد بی نگاهِ تو، تنهاتر از شبم، به تمنای چشمِ روز.. لبریزم از بهانه‌ی دلتنگی‌ات ولی، میمیرم‌وفقط نفسَت می‌
هر جمعه‌ای، که می‌گذرد بی نگاهِ تو، تنهاتر از شبم، به تمنای چشمِ روز.. لبریزم از بهانه‌ی دلتنگی‌ات ولی، میمیرم‌وفقط نفسَت می‌کشم هنوز..! #نگار_حسینی 🌱
#عکس‌نگار📸✨️

یا رب دعای خسته‌دلان مستجاب کن..✨️🌱

خـــواب بودم، آســمانِ لانه‌ام را بــاد برد.. شب رسید و خنده‌های صبح را از یاد برد.. در سکوتی پرهیاهو خیره بودم روبه مـاه بغــض‌هایم را دلِ بی‌طاقتِ فـــریاد برد.. خواستم مثل پرستوها، رهـــا باشم ولی سـادگی‌هایِ دلــم را حـیله‌ی صـیاد برد.. واژه‌های درهــمم را لای کـاغذ پـاره‌ها عــاقبت بی‌رحمیِ طوفانِ استرداد برد.. امتحانِ بی‌تقلب هم هنر میخواست حیف ذوق و شــوقِ نمره را، لجبازیِ استاد برد.. تــاب آوردم اگر دردی، نمک بر زخم شد صـبرِ بسیار مـرا یک رنـجِ مــادرزاد برد.. ذره‌ای نــور عـدالت هم اگر جامانده بود خسته شد تا اینکه آن را ظلمتِ بیداد برد.. #نگار_حسینی🌱 #غزل

ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن..!

یک شب تو از راه آمدی، مهتابِ دلبندم شدی آشـفته از چـشمِ بدان بودم، نظـربندم شدی بغض‌وسکوتی همدمِ شـب‌گریه‌هایم بودکه با مـــهربانی، علتِ هر لحظه لـبخندم شدی فــنجانِ چــایِ تــلخ بودم بر لـبانِ بـسته‌ای وقتی کـنارم آمـــدی، آن حبه‌ی قندم شدی حالِ تو از بی‌تکیه‌گاهی‌های من، بهتر نبود حتّی میانِ خـستگی‌هایت دمـاوندم شدی انگار تو، من بودی و من، روح سرگردانِ تو ای نــیمه‌ی پنــهانی‌ام، حالا همانندم شدی فرسنگ‌ها دوری و من با یادت اینجا زنده‌ام تـنهاترین رازم تـویی، مثلِ خــداوندم شدی #نگار_حسینی 🌱 #غزل

🌱✨️

🌱✨️

یادت بخیر، ای شادمانی بی سبب..