fa
Feedback
سکوتِ‌‌عقربه‌‌ها

سکوتِ‌‌عقربه‌‌ها

رفتن به کانال در Telegram

به‌ نامِ خداوندِ آمرزنده. سکوتِ عقربه‌ها، بی‌زمانی(و بی‌مکانیِ)مطلق. او گفت:«اوج‌ و عمقِ قلمَت، در لحظهٔ سکوتِ‌عقربه‌هآست که به صدا در می‌آید». ۱۴۰۱.۴.۱۷ مآه‌چِشم، تخلصِ برگزیده‌‌مان بر من؛ و تو،‌ ای‌صَنوبر... |http://t.me/HidenChat_Bot?start=5557558712

نمایش بیشتر
235
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-730 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
آوریل '25
آوریل '25
+1
در 0 کانال‌ها
مارس '25
+3
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+8
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+6
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+39
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+75
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+32
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+27
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+26
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+32
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+40
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+39
در 8 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+205
در 5 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
03 آوریل0
02 آوریل0
01 آوریل+1
پست‌های کانال
سال جدیدتون پر از نور و عشق.

2
«ز نوبهار به رقص است ذرّه ذرّۀ خاک تو نیز جزو زمینی، در این بهار مخسب!»
76
3
انعکاسِ شکوفه‌ها بر شیشهٔ آینه‌وار پنجره خانه همسایه"
84
4
صداها نعمت‌اَند.
115
5
برای لمس بیشتر...
114
6
پیام صوتی
115
7
﴿سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾
116
8
+1
بدون متن...
112
9
بعد از مدتها! این بار شما بنویسید، هر آنچه که از دل برمی‌آید؛ که انگار شب آغاز فریادِ دل‌هاست... و شاید سکوتی بی‌نهایت.
12
10
❛⁠❛⁠ حافظ «در نظربازیِ ما بی‌خبران حیرانند من چُنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطهٔ پرگارِ وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند جلوه‌گاهِ رخِ او دیدهٔ من تنها نیست ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند عهد ما با لبِ شیرین‌دهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند مُفلِسانیم و هوایِ مِی و مُطرب داریم آه اگر خرقهٔ پشمین به گرو نَسْتانند وصلِ خورشید به شبپَرِّهٔ اَعْمی نرسد که در آن آینه صاحب‌نظران حیرانند لافِ عشق و گِلِه از یار زَهی لافِ دروغ عشقبازانِ چُنین، مستحقِ هجرانند مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار ور نه مستوری و مستی همه کس نَتْوانند گر به نُزهَتگَهِ ارواح بَرَد بویِ تو باد عقل و جان گوهرِ هستی به نثار افشانند زاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم چه شد؟ دیو بُگْریزَد از آن قوم که قرآن خوانند گر شوند آگه از اندیشهٔ ما مُغبَچِگان بعد از این خرقهٔ صوفی به گرو نَسْتانند»
165
11
این روزها، «دلتنگی» با تمام آنچه در توان دارد بر ما می‌تازد؛ او چیره است و دل مقهور! چه کسی می‌تواند او را از پا درآورد؟
219
12
با صدایِ بی‌نظیرِ خسرو شکیبایی بشنوید. هرگز برایَم کهنه نمی‌شود، و هربار با شنیدنَش دلم را با خود می‌برد به آن سوی واژه‌ها...
146
13
«بیا آب‌شو مثلِ یک واژه در سطرِ خاموشی‌ام بیا ذوب کن در کفِ دست من جرم نورانی عشق را...»
140
14
و باز هم...
57
15
من تورا، در پسِ پنهانِ وجود، نگَهَت می‌دارم. و تو آنجایی! و آنجا، در بنِ عشق، که منتهی‌الیه به نور است، من تورا، و چَشمانِ پاکِ تورا، خوب می‌شناسم‌! تو مرا از دور‌دست‌های نزدیک در پسِ نور می‌فشاری، و من تورا در آخرین دقایقِ این آوازِ خاموشی، در چَشم‌به‌هم‌زدنی، و در پایانِ هبوط اشکی، آغاز‌ می‌کنم! مآه‌چِشم
154
16
بدون متن...
156
17
بدون متن...
129
18
❛⁠❛⁠ هوشنگ ابتهاج «عشق شادی است، عشق آزادی است عشق آغاز آدمیزادی است عشق آتش به سینه داشتن است دم همت بر او گماشتن است عشق شوری زخود فزاینده است زایش کهکشان زاینده است تپش نبض باغ در دانه است در شب پیله، رقص پروانه است ... زندگی چیست ؟ عشق ورزیدن زندگی را به عشق بخشیدن زنده است آن که عشق می ورزد دل و جانش به عشق می ارزد..»
160
19
بدون متن...
28
20
و از عجایب انسان این است که تواناییِ این را دارد که بارها متولد و در مابین چَشم به هم‌زدنی به کلی متحول شود و از نو چشم باز کند و از نو ببیند و از نو تجسم کند و از نو جستجوگر باشد و از نو بیابد؛ و عجیب تر آن است که ظهورِ چند بارهٔ او، هربار میتواند شگفت‌تر از بارِ قبل متجلی شود.
4