272
مشترکین
-124 ساعت
-47 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
اصلا یک روز هم تو کوچهٔ ما عروسی بشود به چه دردی میخورد، تو کوچه دو تا آدم کشتند، سپیدارمان را قطع کردند و همسایهها با هم سلام علیک ندارند.
با من از پریدن با بال شکسته چیزی نگو
من بادبادکم توی طوفان کشته شد
من حرفهایم را از پنجره بیرون میریزم
و نگاهم را با امتداد دیوار شریک میشوم
تنهایی برای من دیگر شاعرانه نیست
بیشتر شبیه آب خوردن از یخچال است
یک اتفاق روزمره و یک خنکی کوتاه
گاهی حالا چای هم میخوریم ولی خب آب بیشتر...
"تکیده"
من سورولمیشام، یردن سوپورون پیکریمی
دای سینمه گیرمیر نفسیم، گوتارین کیفریمی
"تکیده"
قصهٔ روز و شب من سخنی مختصر است
روز در خواب و خیالاتم و شب بیدارم...
"اخوان ثالث"
من به مرگم راضیام اما نمیآید اجل
بخت بد بین زین اجل هم ناز میباید کشید
"بیدل دهلوی"
رقصیدنت را دوست دارم رقص لیلیوار ناب
میبری عقل از سرم، از دیدگانم رخت خواب
"از غزلی نو"
