کافِه اَبَدیَتــْ
Ir al canal en Telegram
270
Suscriptores
-124 horas
-47 días
-530 días
Archivo de publicaciones
اصلا یک روز هم تو کوچهٔ ما عروسی بشود به چه دردی میخورد، تو کوچه دو تا آدم کشتند، سپیدارمان را قطع کردند و همسایهها با هم سلام علیک ندارند.
با من از پریدن با بال شکسته چیزی نگو
من بادبادکم توی طوفان کشته شد
من حرفهایم را از پنجره بیرون میریزم
و نگاهم را با امتداد دیوار شریک میشوم
تنهایی برای من دیگر شاعرانه نیست
بیشتر شبیه آب خوردن از یخچال است
یک اتفاق روزمره و یک خنکی کوتاه
گاهی حالا چای هم میخوریم ولی خب آب بیشتر...
"تکیده"
من سورولمیشام، یردن سوپورون پیکریمی
دای سینمه گیرمیر نفسیم، گوتارین کیفریمی
"تکیده"
قصهٔ روز و شب من سخنی مختصر است
روز در خواب و خیالاتم و شب بیدارم...
"اخوان ثالث"
من به مرگم راضیام اما نمیآید اجل
بخت بد بین زین اجل هم ناز میباید کشید
"بیدل دهلوی"
