سپیـدار
رفتن به کانال در Telegram
-نویسنده و شیفتهی کتابها- سپیده پورحنیفهی جامعه، سینپی قصهها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh
نمایش بیشتر295
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
295
به ایموجیهایی که آدمها استفاده میکنن دقت کردید؟ یه سریها حتی ایموجیهاشونم زیباست، منحصر به خودشونه، یه جوری به ترکیب ایموجیها دقت میکنن که ملیح بودنشون به چشم میاد.
295
خوندن کتابهای آموزشی، واقعا برام سخته. حتی تو موضوع مورد علاقم. و فقط و فقط به خاطر اینکه سرکارگاهها و جلسات نقد، دانش بیشتر و دید بازتری داشته باشم میخونم🦦 وگرنه به خودم بود ترجیح میدادم فقط به کلاس آموزشی بسنده کنم.
295
موقعی که داشتم اتفاقاتی که برام افتادن رو به دکتر میگفتم، جوری تفاوت لحن و صدای هرشخص رو رعایت میکردم، تن صدام رو بالا پایین میبردم و به معنای واقعی کلمه "روایت" میکردم که دکتر واقعا کنجکاو شده بود داستان رو براش ادامه بدم :)))) تعلیق داستان زیادی بالا بود و این است گودرت یک نویسنده🦦
295
بعد از دوهفتهی جهنمی که در برزخ کامل بودم، حالا حالم خیلی خیلی بهتره، و یک بار سنگین از روی قلبم برداشته شد با تراپی امروز.
295
من با آدمهایی که میشناسمم به زور تلفنی صحبت میکنم، این چه توقعیه مادر؟
حالا استرس تلفنهای عید کم بود، خاله جدید هم اضافه شد.
295
سفر که رفته بودیم، مامانم خیلی رندوم چند دقیقه با یه خانومه همصحبت شد و خلاصه همینطور الکی دوست شدن🦦 شماره رد و بدل کردن و حالا یک دوستی داره که هیچی ازش نمیدونه ولی گهگاهی باهاش تلفنی صحبت میکنه. حالا گوشیش رو گرفته دستش اومده تو اتاق رو به من و خواهرم میگه خاله میخواد با شما حرف بزنه🗿 من که فعلا دویدم و به حد کافی از خونه دور شدم ولی چهطور ممکنه این همه اجتماعی بودن؟🦦
295
بوی خاک بارون خورده میاد. رنگ قرصم با رنگ لاکم یکی دراومده و دارم سعی میکنم از صدای ترک خوردن آسمون نترسم. حالا دارم به تو فکر میکنم، به زندگی، به دوست داشتن و دوست داشته شدن.
295
دارم افعی تهران رو میبینم و باید بگم با بخش هنری آرمان بیانی، به شدت همذاتپنداری میکنم. اون ایدهآلگرایی که ۳۰ سال پایبندش بوده و به خاطرش حرفهای زیادی شنیده. اونجاها دقیقا خودم رو میبینم.
295
پرونده کارگاه دیالوگ بسته شد، عشق و ذوق بیشتر از هرچیزی تو این کارگاه جریان داشت برای من. خیلی این مدت روزهای سختی گذروندم و راستش فرصت نکردم برای این کارگاه و اتفاقات خوبش ذوق کنم. فرصت نکردم لذت ببرم از حس سبکی بعدش، اما حالا که بچهها دست گذاشتن رو اهدافی که از کارگاه داشتم، ترکیبی از ذوق و اشک شدم. من با عشق برای تک تکشون یادداشت گذاشتم و این عشق رو هزار برابر بهم برگردوندن. هرجا تونستن مهر و محبتشون رو برام نوشتن، بعد از هرجلسه، حین هرجلسه، بعد از اتمام کلاس، موقع تکالیف، بعد از تحویل تکالیف، تو سایت و بخش نظرات، بعد از اعلام نمرات و...، حس خوبی که هربار بهم دادن رو هیچوقت فراموش نمیکنم. بچههای کارگاه دیالوگ نشون دادن که عشق و ذوق بین آدمها جریان داره. خیلی خوشبختم که اولین تجربهی کارگاه آنلاینم با این بچهها بود🫂✨
