fa
Feedback
سپیـدار

سپیـدار

رفتن به کانال در Telegram

-نویسنده‌ و شیفته‌ی کتاب‌ها- سپیده پورحنیفه‌ی جامعه، سین‌پ‌ی قصه‌ها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh

نمایش بیشتر
295
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
موقعیت طنز؟ تو خونه کار میکنم، می‌رم بیرون می‌خوابم.

می‌دونی تعریف شنیدن از آدم‌هایی که خودشون همیشه حرفی برای گفتن دارن و درخشانن تو حو‌زه‌های مختلف، خیلی لذت بخشه :) من اینارو به یادگار برای خودم نگه می‌دارم تا هرلحظه‌ای که نیاز داشتم یادم بیاد تک تک این حس‌هارو!

photo content
+1

به بچه‌هام افتخار می‌کنم✨️
به بچه‌هام افتخار می‌کنم✨️

آیدا همون کسیه که همیشه من رو به خودم میاره و بهم انرژی میده. لحظه‌هایی که خودم رو می‌بازم مثل فرشته نجات ظاهر میشه و شنیدن تعریف از فرشته‌ی نجات، خیلی خوشحال کنندست :)❤️✨

Repost from N/a
کارگاهِ سکانس سپیده و رویا اون‌قدر خوبه که باورم نمی‌شه این دوتا بچه دوست‌هایِ منن😭💚

چه استرس خوشایندی!

در این لحظه‌، به معنای واقعی کلمه، دارم با کار کردن عشق بازی می‌کنم. اصلا ساعت برام مهم نیست، فشار کاری این مدت به چشمم نمیاد، در این لحظه منم و صدای لانا، منم و هنر، منم و ترکیب جملات جادویی که قراره نفوذ کنه به قلب تک تک هنرجوها. مهم‌‌ترین قرارمون با رویا، تأثیرگذاری بود. دلمون نمی‌خواست صرفا یک سری مطالب بگیم و بریم، دلمون می‌خواد بچه‌ها شیفته‌ی ادبیات بشن، عاشق و دلباخته‌ی کلمات بشن. دلمون می‌خواد با کلی حس و انرژی خوش، مطالب به جونشون بشینه.

🫠

و ما زنده به آنیم...

وقتی خواهر داری:

لیوان قهوم ترکید، خیلی صحنه‌ی خوشگلی ایجاد شده بود، و حیف من شوکه شدم و نتونستم عکس بگیرم از اون اثر هنری. رو سرامیک‌ها جوی قهوه راه افتاده بود :)

می‌خواستم بگم کارگاه تموم بشه یه نفس راحت بکشم که یادم اومد قول دادم کمپ نویسندگی برگزار کنم برای هفته‌ی آخر شهریور.

امیدوارم آیناز(منابع انسانی لومیر) این پیام‌هارو نبینه. آخرین بار بهم گفته بود شب کار نکنم، حالا خبر نداره رویا رو هم بدبخت کردم✨

غز نزن، کار کن😂😂 به نتیجه‌ی کارمون فکر کن🎉

Repost from جان‌پناه
سپیده خودش بدخواب بود، من رو هم به شب بیداری و شب کار کردن وا‌داشته. ای بابا.

photo content

:)
:)

وقتی دیدم اکثر بچه‌هایی که باهام جلسه‌ی نقد داشتن، توی کارگاه شرکت کردن، خیلی خوشحال شدم. چون اون هنرجو دوباره به من اعتماد کرده و مهر تایید زده به کارم :)))

یادمه چندجارو اشتباه خوندم، اما انقدر احساساتم واقعی بود اون لحظه که به روی خودم نیاوردم و ادامه دادم.