«آبنبات هل دار »
رفتن به کانال در Telegram
و ما ریشههایِ تَنیده از اُمیدیم🌿✒️... ■دانشجوی کارشناسی روانشناسی خواهشمندم حرمتِ نوشتهها و داستانها را حفظ کنید و از کپی آنها بدون ذکر نام خودداری فرمایید. سپاسگزارم از همراهی و احترام شما.🙏🏻🤍
نمایش بیشتر1 413
مشترکین
-224 ساعت
-47 روز
-3930 روز
آرشیو پست ها
1 413
از من رمیدهای و منِ ساده دل هنوز،
بی مهری و جفای تو باور نمیکنم
دل را چنان به مِهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمیکنم..
- فروغ فرخزاد
1 413
ویران شده را حوصلهی منت معمار نباشد
ویرانهی ما را بگذارید که ویرانه بماند....
1 413
Repost from ִֶָ ࣪˖ ݁ دنیای مخفی کالسیفر 𓏲 ๋࣭
کاش یکی پیدا بشه بگه عزیزم بیا ببرمت انقلاب کتابای مورد علاقتو برات بگیرم.📚🎀
1 413
اگر باور و عقیده ایی متفاوت با حالوهوای این متن دارید، محترمانه میتوانید از خواندنش عبور کنید؛✨️
دختری از میان روزهای این سرزمین گذشت؛ دختری که هنوز باید در آینههای فردا قد میکشید هنوز باید رویاهایش را یکی یکی به زندگی میاویخت هنوز باید نامش را با خندههای کودکانه بر کوچهها مینوشت اما تقدیر پیش از آنکه فصلهای زندگیاش کامل شود دفتر کوچک عمرش را بست...
و از تمام حضور او تنها یک جفت گوشواره صورتی مانده ....
به خاک سپرده شد؛
گویی زمین به جای آغوش گرفتن یک کودک یادگاری کوچکی از او را در سینه فشرده است دو گوشوارهی کوچک اما سنگینتر از تمام اندوه جهان
کدام واژه میتواند رنج مادری را روایت کند که به جای بوسیدن پیشانی دخترش، بر مزار نشانی از او اشک میریزد؟
کدام شعر تاب آن را دارد که شرح دهد چگونه یک زندگی سرشار از آرزو در غیاب تن خویش با دو حلقهی کوچک به خاک سپرده میشود؟
صورتی کوچک قصه ما رفت نه چون ستارهای که خاموش شود بلکه چون نوری که از چشم جهان پنهان گردد و در جایی دورتر به تابیدن ادامه دهد و اکنون آن گوشوارهها در دل خاک آرمیدهاند همچون دو قطره اشک منجمد که تاریخ آنها را برای همیشه بر گونهی این سرزمین گذاشته است
فرشتهای که زمین تاب نگهداشتنش را نداشت و هر غروب انگار در سکوت خود نام او را زمزمه میکند نام دختری که از او تنها یک جفت گوشواره به یادگار ماند اما اندوهش تا همیشه در قلب ایران خانم ما خواهد ماند...🕊
#۱۶۸❤️🩹🎒
1 413
في مساءٍ يثقلُ خطو الروح،
أطلَّ القمرُ، ضيفٌ على العتمة صدفة،
بين أزقةٍ لا تعرفُ إلا الصدى.
تتبعُهُ نجمةٌ، هي وردةُ العمر الأولى،
ترسمُ على الجدارِ وجهَ منفىً قديم..
----------------------
به شامگاهی که گامهای جان را سنگین میکند،
ماه سر برآورد، مهمانی ناخوانده بر تاریکی،
در کوچههایی که جز پژواک نمیشناسند.
ستارهای پیاش میرود، نخستین گل زندگیست او،
میکشد بر دیوار، نقش تبعیدگاهی دیرین..
#محمد_حمادی 🕊
1 413
ماه، آن درویش سپیدپوش آسمان، هر شب بیصدا بر گنبد کبود قدم میزند و رازهای ناگفتهٔ عاشقان را در آغوش نور خود پنهان میکند گویی تکهای از بهشت است که از دستان خدا بر پهنهٔ شب لغزیده تا به آدمیان یادآوری کند که حتی در تاریکترین لحظهها نیز میتوان روشن ماند...
_گلی✒️
1 413
Repost from N/a
سلام بچهها✨️
اگر مایل بودید با من کلاس آنلاین زبان انگلیسی داشته باشید یا احتیاج به مشاوره و راهنمایی داشتید میتونید از آیدی پایین استفاده کنید. کلاسها در بستر گوگل میت انجام میشن و طبق سطح، سن، علاقه و هدف زبانآموز کتاب و سایر منابع تعیین میشه.💞
@Daisy_et5
1 413
https://t.me/miracolo_art
سلام قشنگم من شاپ کارهای سرامیکی دارم
بدلیل گرم شدن هوا و قطعی برق دیگه نمیتونم کار بسازم و باید کارهای موجودم رو بفروشم فقط
میشه این پیام رو بذاری چنلت اگر کسی خواست بیاد خرید کنه؟🥲💜
قیمت کارهام خیلی مناسبه💜✨
1 413
Repost from ↱▴ᴢᴇɴᴅᴀɴɪ ᴋʜɪᴀʟ▾↳🖤
زویی امیدوار بود که گابریلا تا میتواند، به دوست شدنش با روز آخریها ادامه دهد.زندگی را نباید تنها زندگی کرد، حتی در روز آخر.
_هر دو در نهایت میمیرند
