«آبنبات هل دار »
رفتن به کانال در Telegram
1 389
مشترکین
-424 ساعت
-187 روز
-4830 روز
آرشیو پست ها
1 388
چند روز پیش یکی از استاد هامون یه متن از جبران خليل جبران خوند خیلی قشنگ بود:در کنار یکدیگر بایستید، اما نه تنگاتنگ، زیرا که ستونهای معبد دور از هم ایستاده اند و درخت بلوط و درخت سرو در سایه ی یکدیگر نمی بالند... به یکدیگر عشق بورزید، اما از عشق بند مسازید. بگذارید که عشق دریای مواجی باشد در میان دو ساحل روح های شما. جام یکدیگر را پر کنید اما از یک جام ننوشید. با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید، ولی یکدیگر را تنها بگذارید. همانگونه که تارهای ساز تنها هستند با آنکه از یک نغمه به ارتعاش در می آیند. دل خود را به یکدیگر بدهید اما نه برای نگه داری زیرا که تنها دست زندگی می تواند دل هایتان را نگه دارد. در کنار یکدیگر بایستید، اما نه تنگاتنگ، زیرا که ستونهای معبد دور از هم ایستاده اند و درخت بلوط و درخت سرو در سایه ی یکدیگر نمی بالند...
1 388
؛آدمها بايد يک چيز را درباره خودشان بدانند؛ من كجا خوشبختم؟ و لزوما منظور از جا يک مكان جغرافيايی نيست، منظور نقطه لذت زندگيست؛ كِی، با كی و چراهايش مهم است!
1 388
خداوند هستی و هم راستی
نخواهد ز تو کژی و کاستی
جز از رای و فرمان او راه نیست
خور و ماه از این دانش آگاه نیست
فردوسی✨️
1 388
دعوت به خراسان
...
دانم که بهر بندگی خاصگان حق
وقف است سال و ماه تو را زندگانیا
وین بندگی به میریِ عالم نمیدهی
زین رو به چشم من، تو امیرِ جهانیا
جز مدحشان که زینتِ عرش است و قدسیان
هر مدحتی که هست، گم است و گمانیا
بادا که سال نو به وطن ره سپر شوی
بر خوان فقرِ خود کُنَمت میزبانیا
وانگه زِ ری به سوی خراسان شویم و تو
گردی شفیعِ من زِ چنین تیره جانیا
بر دَرگَهی که خیلِ ملائک به روز و شب
صف بستهاند جمله پیِ پاسبانیا
[محمدرضا شفیعی کدکنی
بخشی از شعر «دعوت به خراسان»
خطاب به شادروان استاد احمد مهدوی دامغانی برای بازگشت به وطن]
منتشر شده در مجلهٔ بخارا، شهریور ۱۳۹۱
عکس: حرمِ مولانَا الرّضا علیه السّلام
آرشیوی، مصطفی شفیعی کدکنی
1 388
آن کِه به دل اَسیرمش
در دل و جان پذیرمش
گر چه گُذشت عُمر من
باز زِ سَــر بگیرمش...♡
1 388
در هر ایستگاهی که پیاده شوی
کنار توام
این قطار
مثل همیشه در کف دستم راه می رود...
