“𝒔𝒎𝒂𝒍𝒍 𝒉𝒐𝒏𝒆𝒚 𝒃𝒆𝒆𝒉𝒊𝒗𝒆”
کانال بسته
180
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
آخرین برگِ آخرین برگِ آخرین برگ.
موسیقی بیکلامی که شنیدنش برام خستگی ناپذیره
تک تک لحظه ها ، خندیدنا و گریه ها توی مترو ، عصبانیتا از سهروردی تا میدون کتاب هیچکدوم برام تکراری و خسته کننده نیست.
فعلا که سیدی خاطرات قسمت کمی ازش پر شده ، نیاز دارم که ادامه بدیم ، نیاز داری که ادامه بدیم.🤍
من مینویسم این بار
هر بار خواستم دست به قلم بزنم
هر بار خواستم توصیفت کنم
دیدم نمیتوانم
بتوانم هم قلم نمیتواند
آن همه بزرگی تورو بنویسد
.قلم هم بتواند زیباییه چشمت را کاغذ نمیتواند تحمل کند.
بتواند هم دستانم چی؟ وقتی بخواهم از موهایت حرف بزنم لرزیدن چی؟
خنده هایت ..... وای خنده هایت .
آنها را که در کل هیچ کس نمی تواند توصیف کند .
خود من لحظه ای دیدمشان که بنویسم بعدش از حال آن.
الان ماه ها و سال هاست نتوانستم چشم بدزدم .
خشک شدم به لبخندت
دیدین که چرا؟
دیدین که چگونه در همه چی خوب است او ؟
فرم چشمان و نگاهش را ....
پشت عینک دیدین؟
من دیدم ....
لحظه ای دیدم که بعدش بنویسم ز حالشان
ماه هاست زندگی ام شده چشمانش
وای جوهر باز تمام شد و رو کاغذ ریخت
باز کاغذ پاره شد و دست لرزید
باز هم خواستم بنویسم... نتوانستم
چهارمیش مبارکمون
