Perspective | پرسپکتیو
رفتن به کانال در Telegram
• پرسپکتیو؛ روزنهای در آیینۀ هنر • هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسانهاست Admin: @Arya_baghery سایت: Perspective.ir | معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
نمایش بیشتر610
مشترکین
+624 ساعت
+187 روز
+1930 روز
در حال بارگذاری دادهها
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
نوامبر '26نوامبر '26
نوامبر '26
+24
در 4 کانالها
اکتبر '26
+10
در 6 کانالها
Get PRO
سپتامبر '26
+28
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '26
+21
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+44
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+17
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+8
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+5
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+21
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+8
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+24
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+31
در 4 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+32
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+20
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '25
+24
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+93
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+28
در 1 کانالها
Get PRO
مه '25
+20
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+36
در 4 کانالها
Get PRO
مارس '25
+28
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+46
در 4 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+26
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+33
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+33
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+21
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+22
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+70
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئیه '240
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '240
در 1 کانالها
Get PRO
مه '240
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '240
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '24
+150
در 2 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 08 نوامبر | +4 | |||
| 07 نوامبر | +6 | |||
| 06 نوامبر | +1 | |||
| 05 نوامبر | +1 | |||
| 04 نوامبر | +2 | |||
| 03 نوامبر | +4 | |||
| 02 نوامبر | +2 | |||
| 01 نوامبر | +4 |
پستهای کانال
● درباره بازیگری تاتسویا ناکادای (仲代 達矢)
● (۱۳ دسامبر، ۱۹۳۲ - ۸ نوامبر ۲۰۲۵)
• تاتسویا ناکادای در بخش مگورو، شهر توکیو، استان توکیو (بخش مگورو امروزی، توکیو) متولد شد. او بزرگترین فرزند از چهار برادرش بود. پدرش پسر ارشد یک کشاورز ثروتمند در روستای ناگاسائو ، منطقه ایناشیکی، استان ایباراکی (ناگاسائو امروزی، شهر کاواچی) بود و از مدرسه کشاورزی ادوساکی استان ایباراکی فارغ التحصیل شد. او به عنوان راننده اتوبوس برای چیبا کوتسو (اتوبوس کیسی امروزی) کار کرد و پس از نقل مکان به توکیو، یک ماشین خارجی خرید و یک کسب و کار رانندگی را اداره کرد.
پس از فارغالتحصیلی از دبیرستان، او با دیدن اجرای نمایش «هایوزا» تحت تأثیر بازی کوریا سندا قرار گرفت و در سال ۱۹۵۲ در آزمون ورودی مدرسه بازیگری هایوزا شرکت کرد و با قبولی در آن، به عضویت کلاس چهارم دانشآموزان درآمد. هزینه آزمون ورودی توسط مردی که او هنگام کار پاره وقت در یک پیست اسبدوانی با او آشنا شده بود، پرداخت شد. در اصل آن مرد بود که ناکادای را تشویق کرد که بازیگر شود.
همکلاسیهای او شامل کن اوتسویی، کی ساتو، ماکوتو ساتو و ایچیرو ناکاتانی بودند. از بین این افراد، ماکوتو ساتو، ناکادای و ناکاتانی بعداً به بازیگران ثابت فیلمهای کیهاچی اوکاموتو تبدیل شدند و "خانواده کیهاچی" را تشکیل دادند.
• در میان همکلاسیهایش، او ارتباطش را با اوتسویی که به شینتوهو پیوست از دست داد، اما آنها با وجود شخصیتهای متفاوتشان دوستان خوبی بودند و به عنوان سیاهی لشکر در فیلم «هفت سامورایی» (۱۹۵۴) با هم بازی کردند.
ناکادای در دوران تحصیل در مدرسه بازیگری، اولین بازی خود در سینما را در فیلم «هفت سامورایی» انجام داد و در آن نقش یک رونین بدون دیالوگ را بازی کرد. مدرسه بازیگری او را فقط برای چند ثانیه به عنوان سیاهی لشکر فرستاد. ناکادای در این فیلم نمیتوانست مانند یک بازیگر قدیمی در اثری تاریخی راه برود. «آکیرا کوروساوا»، کارگردان فیلم، او را به خاطر طرز راه رفتن عجیبش سرزنش کرد. اینگونه فیلمبرداریِ یک نمای تک برداشت، نصف روز، از ساعت ۹ صبح تا ۳ بعد از ظهر، به طول انجامید تا در نهایت، کوروساوا گفت: «نه، اشکالی ندارد.» از سویی تاتسویا ناکادای در حالی که برای بازیگر شدن آموزش میدید، در یک بار کار میکرد، اما زندگی فقیرانهاش بدون تغییر باقی ماند.
• با اینحال شرکت توهو ناکادای را بازیگری میدانست که میتوانست در نقش یک شخصیت شرور با «توشیرو میفونه» رقابت کند. پس کوروساوا در «یوجیمبو» (۱۹۶۱) به او نقشی پیشنهاد داد. ناکادای که بارها هنگام حضور در «هفت سامورایی» توسط کوروساوا رد شده بود، تصمیم گرفته بود که «بازیگر بزرگی شود و دیگر هرگز در فیلمی از کوروساوا ظاهر نشود»، بنابراین در ابتدا قاطعانه این نقش را رد کرد.
او همچنین پیشنهادی از کوروساوا برای «بدها خوب میخوابند» (۱۹۶۰) دریافت کرد، اما به دلیل تداخل برنامهها، این نقش را نپذیرفت. با این حال، او مستقیماً توسط کوروساوا احضار و متقاعد شد که این نقش را بپذیرد. او البته سال بعد در «سانجورو» و در سال (۱۹۶۳) در «بهشت و دوزخ» بازی کرد.
او همچنین در طول تولید «برج سفید» (۱۹۶۶) از یامازاکی پیشنهادی برای حضور در آن دریافت کرد ، اما به دلیل تداخل با حضور در صحنه، نتوانست این کار را انجام دهد. اگرچه او همچنان یک بازیگر آزاد سینما باقی ماند، اما در بسیاری از فیلمهای توهو ظاهر شد و در جلد «بازیگران برجسته توهو» از مجموعه عکس «عصر طلایی سینمای ژاپن پس از جنگ» (کتابخانه کتاب ژاپن، ۱۹۷۸) که عمدتاً توسط شرکت فیلم گردآوری شده است، گنجانده شده است.
• در سال (۱۹۸۰)، او ناگهان برای نقش اصلی «کاگهموشا» به عنوان جایگزین «شینتارو کاتسو» انتخاب شد، که به دلیل اختلاف با کارگردان آکیرا کوروساوا از این پروژه کنارهگیری کرده بود. این فیلم برنده نخل طلای جشنواره فیلم کن شد. در همان سال، او همچنین در فیلم «نبرد ارتفاعات ۲۰۳» در نقش «مارسوکه نوگی» بازی کرد.
پنج شرکت بزرگ فیلمسازی به دنبال او بودند تا بازیگر انحصاری آنها شود، اما به دلیل تعهدش به صحنه، در نهایت با هیچ یک از آنها قرارداد انحصاری امضا نکرد و به عنوان یک فریلنسر به کار خود ادامه داد. این پیشینه به او اجازه داد تا فرصتهای بیشتری برای حضور در فیلمها داشته باشد، بدون اینکه ملزم به توافق پنج شرکت باشد.
اگرچه او به خاطر طبیعت مهربانش شناخته میشود، اما خودش حکایتی از دوران جوانیاش در مورد طبیعت خونگرمش تعریف کرده که در آن با همبازیهایش، توشیرو میفونه و کینوسوکه یوروزویا، مشروب میخورد و پس از بحث بر سر بازیگری، دعوایشان میشود. تتسورو تانبا گفته است که ناکادای کسی بود که در جنگیدن خوب بود.
➖ #Aesthetic
👤| #Tatsuya_Nakadai
🌀| @Perspective_7
| 2 | ▪︎ سهگانه وضعیت بشر (۱۹۶۱-۱۹۵۹)
▪︎ شاهکار ماساکی کوبایاشی
• وضع بشر؛ انسانیت را در بحبوحه جنگ از طریق شخصیت اصلیاش، کاجی، به تصویر میکشد. فیلم یک محصول بزرگ بود که بسیاری از بازیگران ستاره آن زمان را به کار گرفت.به ویژه، بازیگر نقش اصلی، تاتسویا ناکادای که بازیای ارائه داد که ماساکی کوبایاشی را تحت تأثیر قرار داد. ناکادای برای قسمت آخر فیلم «وضعیت بشر»، یک هفته روزه گرفت، بیخوابی کشید و فقط الکل مصرف کرد تا شش کیلوگرم وزن کم کند تا بتواند نقش شخصیت اصلی فیلم را که در اواخر فیلم زیر سلطه سیستم کثیف کمونیستی گرفتار شده و به ناامیدی کشیده شده، بازی کند.
• در قسمت دوم سهگانه حماسی وضعیت بشر، صحنهای ویرانگر وجود دارد که سرباز جوان اوبارا (کونیه تاناکا)، پس از یک شب طولانی شکنجه جسمی و روحی توسط همقطاران و فرماندهان، صبح زود در دستشویی پادگان ژاپنی در منچوری، خودکشی می کند. تقریباً سه دهه قبل از فیلم غلاف تمام فلزی؛ ماساکی کوبایاشی تصویر جدی و هولناکتری از آنچه کوبریک به شکلی سطحی از فروپاشی و خودکشی یک سرباز خلق میکند، به تصویر میکشد.
👤| #Masaki_Kobayashi
👤| #Tatsuya_Nakadai
🌀| @Perspective_7 | 69 |
| 3 | تاتسویا ناکادای:
• درباره خودش
« من از حد متوسط کمی ساکتتر و گوشهگیر هستم. فکر میکنم شاید این ویژگیها وجه مشترکی با عناصر مثبت یک سامورایی داشته باشند. من آدم گوشهگیری هستم. من به عنوان بازیگر سینما سخت کار کردم، اما در اصل بازیگر تئاتر هستم. شصت و چند سال به آن دو استاد خدمت کردم، اما هرگز با هیچ شرکت فیلمسازی قرارداد نبستم. شاید بتوانید آن رفتار گرگ تنها را یک ارتباط بنامید. »
• امروز سالمـرگ بازیگـر موفق، توانمند و سختکوش ژاپنی، «تاتسویا ناکادای» است. او در طول زندگیاش شهادت داد که عقدهی حقارتی که در دوران کودکی فقیرانهاش در او شکل گرفته بود، تأثیر زیادی بر انتخاب نقشهایش و نحوهی آماده شدنش برای آنها داشت و اینکه اغلب نقش شخصیتهای بدبین و تحت فشار تاریکی را بازی میکرد. او به یاد میآورد که بهویژه از بازی در نقش شخصیتهای شروری که در ظاهر و نگاه اول ناخوشایند بودند، لذت میبرد. او در طول فعالیت هنریاش (۱۲۰) فیلم بازی کرد و با کارگردانان بزرگی از جمله «اکیرا کوروساوا»؛ «ماساکی کوبایاشی»؛ «هیدئو گوشا» و «کیهاچی اوکاموتو» و «میکیو ناروسه» همکاری داشت.
👤| #Tatsuya_Nakadai
🌀| @Perspective_7 | 65 |
| 4 | گوستاو کوربه:
• درباره ارتباط هنر و طبیعت
« امر زیبا در طبیعت است و در متنوعترین اشکال واقعیت با آن مواجه میشویم. وقتی یافت شد، به هنر، یا بهتر است بگوییم به هنرمندی که آن را کشف میکند، تعلق دارد. نقاشی اساساً هنری ملموس است و تنها میتواند شامل بازنمایی چیزهای واقعی و موجود باشد. هدف من این بوده است که بتوانم آداب و رسوم، ایدهها و ظاهر زمانهام را آنطور که میبینم ترجمه کنم - در یک کلام، یک هنر زنده خلق کنم -. »
• 𝑳'𝑨𝒕𝒆𝒍𝒊𝒆𝒓 𝒅𝒖 𝒑𝒆𝒊𝒏𝒕𝒓𝒆 (𝟏𝟖𝟓𝟓)
• 𝑷𝒂𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓: 𝑮𝒖𝒔𝒕𝒂𝒗𝒆 𝑪𝒐𝒖𝒓𝒃𝒆𝒕
👤| #Gustave_Courbet
🌀| @Perspective_7 | 76 |
| 5 | ● نقطه آغاز هنر مدرن
برای تعیین نقطهی آغاز هنر مدرن، سال (۱۸۶۳) را مبدأ قرار دادهاند و سبک «امپرسیونیست» را نشانگر آغاز هنرهای مدرن یا نوین در حدود سال مذکور میآورند. «مدرنیسم» یا نوگرایی در هنر اصطلاح جامعی برای گرایش بینالمللی است که در نیمه دوم سده ۱۹ میلادی در غرب و از سبک امپرسیونیسم آغاز شد و بر هنرهای نقاشی معماری؛ تئاتر؛ مجسمهسازی؛ نمایشنامهنویسی؛ شعر و رمان تأثیر گذاشت و به تبع آن سبکهای هنری مدرن ظهور کرد و در دههی دوم و سوم قرن ۲۰ میلادی به اوج خود رسید.
«چارلز جنکس» معمار و نظریهپرداز انگلیسی مدرنیسم را به چهار مرحله «آوانگارد پهلوانی»؛ «آوانگارد نابپسند»؛ «آوانگارد رادیکال» و آوانگارد پسین یا «پستآوانگارد» تقسیم میکند.
هنر مدرن؛ اصطلاح غیر دقیقی که میتوان آن را برای هنر جدید در هر دورهی تاریخی به کار برد، اما معمولاً این عنوان را به هنری میدهند که با نگرشها و باورهای هر دوره روح زمان(Zeitgeist) هماهنگ باشد. روح زمان به جنبههای مختلف فرهنگی و فکری یک دورهی زمانیست که در تجربهی بشر راه مییابد و در همهی کوششهای خلاقه و اجتماعی او اثر میگذارد.
اصطلاح روح زمانه را «یوهان گوتفرید هِردِر» و دیگر رومانتیکهای آلمانی در نیمهی دوم سدهی ۱۸ میلادی باب کردند. روح زمان عنوان کارنمایی «نئواکسپرسیونیستی» در برلین بود و از اینرو گاهی این عبارت را مترادف «نئواکسپرسیونیسم» به کار میبرند.
از نظر بودلر، هنر مدرن باید جامعه معاصر را باز بتاباند. برای متمایز کردن هنر واجد مشخصات خاص مدرن از شکلهای قدیمی آن معمولاً از اصطلاحات آوانگارد و هنر مدرنیستی استفاده میشود. در مورد نقطهی آغاز هنر مدرن اختلاف نظر وجود دارد.
برپایی غرفهی رئالیسمِ کوربه برای نمایش اختصاصی نقاشیهایش (۱۸۵۵)؛ برپایی سالون مردودین (Salon des refuses) که نقاشی ناهار در چمنزار مانه در آن به نمایش گذاشته شد (۱۸۶۳)؛ برپایی نخستین کارنمای گروهی امپرسیونیستها در عکاسخانهی نادار (۱۸۷۴). اتفاق نظر در مورد تاریخ مدرنیسم در این است که با ظهور جنبشهای فوویسم؛ اکسپرسیونیسم؛ کوبیسم و نخستین آثار هنر انتزاعی (۱۹۱۵ - ۱۹۰۵) هنر مدرن مشخصات اساسی خود را نشان داد. نظریهپردازان نیز عموماً سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۷۰ را برای آغاز هنر معاصر قائل میشوند.
● 𝑻𝒉𝒆 𝑫𝒆𝒔𝒑𝒆𝒓𝒂𝒕𝒆 𝑴𝒂𝒏 (𝑺𝒆𝒍𝒇-𝑷𝒐𝒓𝒕𝒓𝒂𝒊𝒕) (𝟏𝟖𝟒𝟑 - 𝟏𝟖𝟒𝟓)
● 𝑷𝒂𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓: 𝑮𝒖𝒔𝒕𝒂𝒗𝒆 𝑪𝒐𝒖𝒓𝒃𝒆𝒕
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7 | 83 |
| 6 | ● نقطه آغاز هنر مدرن
برای تعیین نقطهی آغاز هنر مدرن، سال (۱۸۶۳) را مبدأ قرار دادهاند و سبک «امپرسیونیست» را نشانگر آغاز هنرهای مدرن یا نوین در حدود سال مذکور میآورند. «مدرنیسم» یا نوگرایی در هنر اصطلاح جامعی برای گرایش بینالمللی است که در نیمه دوم سده ۱۹ میلادی در غرب و از سبک امپرسیونیسم آغاز شد و بر هنرهای نقاشی معماری؛ تئاتر؛ مجسمهسازی؛ نمایشنامهنویسی؛ شعر و رمان تأثیر گذاشت و به تبع آن سبکهای هنری مدرن ظهور کرد و در دههی دوم و سوم قرن ۲۰ میلادی به اوج خود رسید.
«چارلز جنکس» معمار و نظریهپرداز انگلیسی مدرنیسم را به چهار مرحله «آوانگارد پهلوانی»؛ «آوانگارد نابپسند»؛ «آوانگارد رادیکال» و آوانگارد پسین یا «پستآوانگارد» تقسیم میکند.
هنر مدرن؛ اصطلاح غیر دقیقی که میتوان آن را برای هنر جدید در هر دورهی تاریخی به کار برد، اما معمولاً این عنوان را به هنری میدهند که با نگرشها و باورهای هر دوره روح زمان(Zeitgeist) هماهنگ باشد. روح زمان به جنبههای مختلف فرهنگی و فکری یک دورهی زمانیست که در تجربهی بشر راه مییابد و در همهی کوششهای خلاقه و اجتماعی او اثر میگذارد.
اصطلاح روح زمانه را «یوهان گوتفرید هِردِر» و دیگر رومانتیکهای آلمانی در نیمهی دوم سدهی ۱۸ میلادی باب کردند. روح زمان عنوان کارنمایی «نئواکسپرسیونیستی» در برلین بود و از اینرو گاهی این عبارت را مترادف «نئواکسپرسیونیسم» به کار میبرند.
از نظر بودلر، هنر مدرن باید جامعه معاصر را باز بتاباند. برای متمایز کردن هنر واجد مشخصات خاص مدرن از شکلهای قدیمی آن معمولاً از اصطلاحات آوانگارد و هنر مدرنیستی استفاده میشود. در مورد نقطهی آغاز هنر مدرن اختلاف نظر وجود دارد.
برپایی غرفهی رئالیسمِ کوربه برای نمایش اختصاصی نقاشیهایش (۱۸۵۵)؛ برپایی سالون مردودین (Salon des refuses) که نقاشی ناهار در چمنزار مانه در آن به نمایش گذاشته شد (۱۸۶۳)؛ برپایی نخستین کارنمای گروهی امپرسیونیستها در عکاسخانهی نادار (۱۸۷۴). اتفاق نظر در مورد تاریخ مدرنیسم در این است که با ظهور جنبشهای فوویسم؛ اکسپرسیونیسم؛ کوبیسم و نخستین آثار هنر انتزاعی (۱۹۱۵ - ۱۹۰۵) هنر مدرن مشخصات اساسی خود را نشان داد. نظریهپردازان نیز عموماً سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۷۰ را برای آغاز هنر معاصر قائل میشوند.
• 𝑳'𝑨𝒕𝒆𝒍𝒊𝒆𝒓 𝒅𝒖 𝒑𝒆𝒊𝒏𝒕𝒓𝒆 (𝟏𝟖𝟓𝟒 - 𝟏𝟖𝟓𝟓)
• 𝑷𝒂𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓: 𝑮𝒖𝒔𝒕𝒂𝒗𝒆 𝑪𝒐𝒖𝒓𝒃𝒆𝒕
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7 | 1 |
| 7 | تو آفریده شدهای
تا تنهایی را
با تو بیازمایند
اژدهاک | بهرام بیضایی
• 𝑾𝒊𝒏𝒈𝒔 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒊𝒓𝒆 (𝟏𝟗𝟖𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒊𝒎 𝑾𝒆𝒏𝒅𝒆𝒓𝒔
👤| #Wim_Wenders
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7 | 99 |
| 8 | ➖ فاصلهگذاری از نوع پسامدرن (۲)
➖ داستان و ناداستان و فرایافت تکنیک نوشتن و باورهای دراماتیک «وس اندرسون»
از این جهت، حقیقت اصلی ساختار واقعیت را زیر لایههای زیرین متن به نمایش میگذارد و غالبا قابل مشاهده نیست. بیان این نکته شاید ذهن یک تحلیلگر را به واکاوی این مورد مهم ترغیب کند که اندرسون به قصد آزار تماشاگر، مسیر راه یافتن به جهان ذهنی فیلمساز در بدو ورود را مسدود، و دستیابی آسان به معنی بطنی فیلم را نیز دچار اختلال میکند.
به همین دلیل است که شبکه پیچیده مفهومی در آثار او موجب شده هر بیننده به محض دیدن آثارش با دقت بیشتری به جزئیات بصری در آثار او بنگرد که شاید به این طریق بتواند به معانی برون متنی و درون متنی تسلط بیشتری پیدا کند.
در این قبیل فیلمها، فرم بصری و تصاویر چشمنواز، اغلب واقعیت ساختگی را جایگزین تخیل میکنند. داستان در این حالت همانند دستاویزی در جهت تحقق خواستههای فیلمساز عمل میکند. اما تفاوت عمده اندرسون در قیاس با فیلمسازانی که این روش را سرلوحه کار خویش قرار میدهند، تلفیق مناسب داستان و قابهای خیره کنندهای است، که خصوصا در فیلمهایی به شیوه استاپ موشن به نمایش میگذارد. بهگونهای که تفکیک واقعیت از خیال دشوار و در همان حال مرز فرضی میان بیننده و اثر نیز به وضوح روشن شود.
اندرسون در مجموعه نوشته های خود اثبات میکند که یک داستان قوی میتواند در حد فاصل عینیات و تخیل حرکت کند و در نقطهای از این طیف گسترده به درجه تعادل برسد. به عنوان مثال، اندرسون، سگ را به عنوان صمیمیترین دوست انسان انتخاب و رابطه عاطفی این موجود با انسان را بیش از سایر موجودات به رخ میکشد.
سگ؛ از نگاه این فیلمساز میتواند وفادارترین موجود روی زمین تلقی شود و بر خلاف دیدگاهها کاراکترهای ژاپنی در فیلمنامه که سگ را مسبب آلودگی و بیماری تب پوزه می پندارد، اندرسون فارغ از نظرات کاراکترها و به عنوان نویسنده، این اختیار را دارد که برخی خصایص انسانی را به این موجود غیر انسان نسبت دهد.
فارغ از این قضایا، اما نکتهای که وجه تمایز میان داستان و ناداستان در معنای دراماتیک و نه ادبی را از یکدیگر تمیز میدهد. دسترسی یافتن به ذهنیت شخصیتهای داستان است. محتویات ذهنیِ شخصیتهای داستان دقیقا همان جریان ارتباطی و مسیر ناشناختهای است که میتواند پلی میان ذهن مخاطبان و ذهن کاراکتر بسازند.
بر اساس این تحلیل جزئی، فرایند آفرینش داستان در فیلمنامه «آقای فاکس شگفت انگیز» اگرچه با الهام از یک رویا با دغدغه ذهنی پدید میآید. اما ناگهان به تسخیر اندیشهای جدی در میآید. فصل مشترک این فیلم و «جزیره سگها» با برشمردن وجوه اندیشمندانه و تفسیری فیلم، به واقع تقابل دائمی میان حیوانات و انسانهایی است که تاب تحمل یکدیگر را ندارند و حتی در واقعیت نیز هر یک برای نابودی دیگری نقشه میچینند.
وقتی گروه انسانها قصد تخریب خانههای درختی روباهها را میکنند. آقای فاکس با یاری جستن از دیگران میکوشد مسیر فرار را از داخل زمین طی کند و مانع از به ثمر رسیدن نقشه های شوم و اعمال منفعت طلبانه انسانها روی زمین شود.
قاطعیت اندرسون در مقام فیلمنامهنویس برای انتقال این مفهوم که انسانها به شکلی خودخواهانه درصدد فرمانروایی بر این کره خاکی هستند، واضح است و در کلیت اثر نشان میدهد که این مبارزه پایان ناپذیر است.
➖ (پایان بخش دوم)
🗂 شمارهٔ ١٩٨ مجله «فیلم نگار»
✍ نویسنده: فاطمه فریدن
📚 #Cinematicterms
👤 #Wes_Anderson
🌀 @Perspective_7 | 107 |
| 9 | ➖ فاصله گذاری از نوع پسامدرن(١)
➖ داستان و ناداستان و فرایافت تکنیک نوشتن و باورهای دراماتیک «وس اندرسون»
• ساختار نمایشی بناشده در آثار «وس اندرسون» عموما سه اصل مهم را در بر می گیرد؛ باور یا ناباوری تماشاگران، زیستن در جهان واقع و غیرواقع و ایدئولوژیهای فروخفته در پسامتن.
از این جهت، اندرسون به خوبی واقف است که گستردگی مفاهیم فرامتنی به عنوان در ترکیب داستانی فیلمنامه «جزیره سگها» به سادگی امکانپذیر نیست. به این سبب، فیلمساز به طراحی فضایی دست میبرد که به لحاظ فیزیکی و بصری، غیرواقعی اما در فرامتن قضیه بسیار جدی و تامل برانگیز است. در آغازِ فیلمنامه، وقتی دستور کوبایاشی برای تبعید سگها به جزیرهای متروک صادر میشود، داستان با پوستهای فانتزی و باورنکردنی و حتی زیرمتنهای سیاسی اجتماعی، به طرح مسائل همه گیر و بنیادین زندگی بشر امروز می پردازد.
هدف اندرسون از به کار بستن چنین تکنیکی در وهله نخست، هدف گیری ذهن آشفته مخاطبان و دعوت آنان به شنیدن یک ماجرای واقعی در حالتی دراماتیک است. به این معنی که شكل دراماتیک داستانی در عین حال که طبق الگوی ارسطویی و بر اساس روند آغاز، میانه و پایان پیش میرود، اما همزمان وقفهای در روند شنیدن و دیدن برای تماشاگر ایجاد می کند که شاید به ذهن بیننده تلنگری بزند و بگوید: «این فقط یک داستان است».
در فیلمنامه «جزیره سگها»، اغلب کاراکترها در لحظاتی مقابل دوربین قرار میگیرند و گویی که کسی را خارج از قاب دوربین و محدوده درام خطاب قرار داده اند، رازهای ناگفته و درونی خویش را فاش می کنند.
در این سکانسها، سخنان کاراکترها در قالب یک بیانیه همگانی به دوربین یا ناظری که ظاهرا همان تماشاگر است، انتقال پیدا میکند و درنتیجه، موردِ حلنشدنی واقعیت و ناواقعیت و داستان یا ناداستان، مورد پرسش واقع میشود.
در تشریح بیشتر مسئله ناداستان در این مطلب، باید خاطرنشان کرد که، طبق نظريه «جان سرل»، هیچ گونه مالکیت متنی، نحوی یا معنایی وجود ندارد که ما براساسِ آن یا واقعی بودن متنی را تشخیص دهیم، زیرا «حکایت تخیلی، صورت کاملا وانمودشده از یک حکایت واقعی است.»
بدین ترتیب، شیوه انتخابی اندرسون در مقایسه با دیگر فیلمسازانی که بهطور قاطع واقعیت محض را برای روایت خویش بر میگزینند، اندکی هوشمندانهتر به نظر میرسد. اندرسون در عین وفاداری به شکل کلاسیک قصهگویی چه در استاپموشنها، و چه در آثار رئالیستیک، مانع از غرق شدن مخاطب در اتفاقات و حوادث فیلم میشود.
به همین دلیل است که بر شکل خاص بیان خود در فرم و وضعیت دراماتیک داستانهایش وفادار نمیماند و مود و حالت روحی تماشاگر را از فیلمی به فیلم دیگر تغییر می دهد. اندرسون به واسطهٔ به کارگیری این تکنیک از طرفی ذهن مخاطبان را محسور در سبک و سیاقی همیشگی، درگیر نمیکند و از طرف دیگر نگاه جستجوگر و مشتاق تماشاگر را همواره به دیدن ایدهای نو و تصاویری بدیع عادت می دهد.
این نویسنده، به واقع، در گروه فیلمنامه نویسانی جای میگیرد که به سادگی تمام و بدون آن که به طور جدی به دنبال اعتماد خواننده باشد، در حال تعریف کردن یک داستان واقعی در جهانی فراواقعی و تخیلیاند. با اینحال اما امتیاز اندرسون در چینش روایی آثارش بیش از هر چیز به پرهیز از بیان یک داستان شخصی باز میگردد.
ذکر این نکته ما را در مقام یک نظارتکننده بر این نکته اساسی متمرکز میکند، که آگاه باشیم که داستان شخصی عموما تصویری واقعگرایانه از زندگی ارائه میدهد که در اصل «واقعنمایی» را با «حقیقت» اشتباه میگیرد. اندرسون در حقیقت، مسیر میانه را بر میگزیند و داستانی واقعی در جهانی فرضی را ترسیم میکند، و نه داستانی واقعی در دنیایی واقعی و ملموس.
به عنوان نمونه، هنگامی که کاراکتر آقای فاکس در فیلمنامه «آقای فاکس شگفت انگیز» را در سکانس افتتاحیه فیلم مشاهده میکنیم. فاکس در شمایلی فانتزی کت وشلوار به تن دارد و ظاهرا با پیرایهها و حیلههای انسانی در آمیخته شده است. اما جهان مورد نظر فیلمساز برای طراحی سوژهها و پرداخت داستان، فضایی هولناک، غیرقابل دسترس و در عینحال کاملا واقعی است. موضعی که «رابرت مککی» در چگونگی روایت داستان از این بابت میگیرد تعریفی جامع برای اجتناب از امر واقع است. امر واقع نیز، صرف نظر از اینکه با چه دقتی مشاهده شده باشد، حقیقتی جزئی و فرعی است.
➖ (پایان بخش اول..)
🗂 شمارهٔ ١٩٨ مجله «فیلم نگار»
✍ نویسنده: فاطمه فریدن
📚 #Cinematicterms
👤 #Wes_Anderson
🌀 @Perspective_7 | 99 |
| 10 | مارتین اسکورسیزی:
• در وصف لوکینو ویسکونتی
«[لوکینو] ویسکونتی از شاخه میلانی یکی از قدیمیترین خانوادههای اروپا بود که ریشههای آن به اوایل قرن سیزدهم برمیگردد. او میتوانست به عنوان شخصیتی در یکی از فیلمهای خودش درباره اشراف، مانند سنسو یا پلنگ، ظاهر شود - این زندگیای است که او در آن متولد شده بود. اما در برههای از دهه سی، اشتیاق او به تئاتر، اپرا و سینما او را در مسیری کاملاً متفاوت قرار داد. او اغلب به عنوان یک هنرمند سیاسی بزرگ شناخته شده است، اما این توصیف بسیار محدودکننده و منجمد است. درک او از تاریخ اروپا گسترده بود و او زندگی ثروتمندان و قدرتمندان را از نزدیک میشناخت - اما در برههای از زمان، او به درک روی دیگر زندگی، یعنی زندگی فقرا و ناتوانان، کشیده شد. او درک عمیقی از شیوه خاصی داشت که در آن کاملاً همه، از ماهیگیران سیسیلی در اثر کلاسیک نئورئالیستیاش، زمین میلرزد، گرفته تا اشراف ونیزی در سنسو، تحت تأثیر جنبشهای بزرگ تاریخ قرار میگرفتند. »
👤| #Luchino_Visconti
👤| #Martin_Scorsese
🌀| @Perspective_7 | 110 |
| 11 | ▪︎نمایش سووشون
▪︎نمایش در ایران (۲)
«سیاوش» نماد مظلومیت و مردمخواهی ایران باستان است. اسطوره دادخواهی و تظلم است. داستان «سیاوش» و ظلمی که «سودابه» همسر جوان پدرش، در حق او انجام داد، چیزی شبیه به ماجرای «یوسف و زلیخا» است. با احتساب از آنکه دومی واقعیت دارد و تابع سندیت است و ماجرای سیاوش اسطورهای است و پا در عرصه تصور و تخیل تصور دارد. «ابوبکر نرشخی»، یکی از مورخین عرب، مراسم نمایشی «سوگ سیاوش» را در کتاب خود (تاریخ بخارا) شرح میدهد. بدین صورت که در یک عماره(طبقی چوبی که روی چارپایان میگذاشتند) شخصی که نقش «سیاوش» را بازی میکرده، میخوابیده و مردم اورا بر دوش حمل میکردند و سرودها و آوازهایی میخواندند.شرکتکنندگان به دو گروه بازیگران تقسیم میشدند؛ طرفداران سیاوش (نماد خیر، پاکی و مظلومیت) و طرفداران سودابه و افراسیاب (نماد شر و توطئه) و نقاشی دیواری مشابه شرح این مورخ عرب، در حوالی «سمرقند» یافت شده است؛ هرچند که این مورخ مرکز مراسم سوگ سیاوش را «بخارا» معرفی کرده است. سوگ سیاوش را میتوان با مراسم آیینی مربوط به فصل زراعی در بعضی از روستاهای ایران مرتبط است.
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7 | 126 |
| 12 | ▪︎ درباره ماجرای قتل پیر پائولو پازولینی
▪︎بررسی فرضیههای قتل پازولینی
• کمتر از یک ماه قبل از کشتهشدن، پیرو پائولو پازولینی پرسشهایی را در مقالهای در روزنامه کوریره دلاسرا، ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۵، مطرح کرده بود:
« در تمام حیات دموکراتیک ایتالیا، تردید و ظن نسبت به توطئه شبه مافیایی از یک سو، و چشمپوشی نسبت به آن از سوی دیگر به چشم میخورد. و از همین ظن، پیمان طبیعی و دلبخواه مافیا با قدرت، زاده میشود. این یعنی دیپلماسی سکوتِ تاکتیکی.
➖ایتالیاییها میخواهند بدانند که نقش واقعی [سرویس جاسوسی نظامی] سیفار (sifar) چه بود؟
➖ایتالیاییها میخواهند بدانند نقش واقعی سیا (Cia) چه بود؟
➖ایتالیاییها میخواهند بدانند نقش واقعی [سرویس ضدجاسوسی] سید (sid) چه بود؟
➖مردم ایتالیا میخواهند بدانند محرک و مسئول عینی فجایع میلان، برشیا و بولونیا چه کسی است؟
➖مردم ایتالیا میخواهند بدانند که واقعیت کودتای موسوم به کودتای فاشیستها چه بود؟
➖ایتالیاییها میخواهند بدانند اندیشه چه کسی و تا چه میزانی ایده «استراتژی تنشها» (ابتدا ضدکمونیست و بعد ضدفاشیست را بدون هیچگونه تمایز) را دامن زد؟
➖ایتالیاییها میخواهند بدانند تا چه میزان مافیا در تصمیمگیریهای دولت و با همکاری با آن نقش دارد؟
➖مردم ایتالیا - این محوریترین موضوع است - میخواهند همه این چیزها را به عنوان یک کلیت در کنار دیگر جنایتهای نهفتهای که من [در مقالات بعدی] فهرست میکنم، بدانند. تازمانی که مردم همه این چیزها را ندانند، وجدان سیاسی ایتالیا، ناتوان از ایجاد یک آگاهی جدید خواهد بود. به این دلیل است که گفته میشود ایتالیا، دولتپذیر نخواهد بود. »
● طرح این پرسشهای دردسرساز و اذعان به انتشار این مطالب در شمارگان بعدی مقاله، در سال (۱۹۷۵) میتوانست دلیل کافی برای کشتن پازولینی باشد. به گزارش هالیوود ریپورتر، مرگ «پیر پائولو پازولینی» ایتالیایی به مدت بیش از چهل سال است که در هالهای از ابهام قرار دارد.
از سویی براساس ادعای دیگر، پازولینی در (۱۹۷۵) در اوستیا در نزدیکی رم، به قتل رسید. آنهم چون یک پسر جوان روسپی به نام جوزپه پلوسی مدعی شده بود که قاتل اوست. اما بسیاری معتقدند که قتل او مشکوک و به دلیل انگیزههای سیاسی بوده است. در (۷ مه ۲۰۰۵)، پلوسی ادعاهای خود را پس گرفت و اعلام نمود که پازولینی توسط سه نفر با لهجهٔ جنوبی که پازولینی را یک «کمونیست کثیف» خطاب کرده بودند به قتل رسیده است. همچنین وی اعلام کرد خانوادهاش مورد تهدید قرار گرفته بودند. طی بررسیهای بیشتر در سال ۲۰۰۵ و طبق شهادت دوستش سرجیو کیتی مشخص شد قاتلین که پیشتر حلقههایی از فیلم سالو را دزدیده بودند با پازولینی در محل مورد نظر قرار گذاشته بودند تا آن را پس بدهند که این ملاقات به مرگ وحشتناک وی ختم شد.
« سوار میشی چرخی بزنیم؟
برایت هدیهای دارم، به شرطی که سوار شی و با من بیایی. »
اینها آخرین جملات ثبت و ضبط شده از پیر پائولو پازولینی، سینماگر تابوشکن؛ جنجالی است که درتلاش برای اغوای یکی از پسران فاسق ایتالیاییتبار بود. سینماگری که رسما خودرا ضدسنت و ضداخلاق مینامید و به صریحترین شکل ممکن همجنسگرایی خودرا اعلام میکرد.
تمام اینها درحالی بود که سرگئی پاراجانف، فیلمساز ارمنیتبار، پازولینی را «مقام شامخ خدا» نامیده بود.
🖼 عکسهایی از پیکر بیجان پیر پائولو پازولینی
➖ #Basics
👤 #Pier_Paolo_Pasolini
🌀 @Perspective_7 | 118 |
| 13 | لوکینو ویسکونتی:
• درباره تجلی آزادی انسان
در تاریکترین دوران،
هنر همچون چراغی از نور،
و تابآوری عمل میکند.
زیرا که هنر است که
تجلی نهایی آزادی انسان است.
👤| #Luchino_Visconti
🌀@Perspective_7 | 152 |
| 14 | بدون متن... | 142 |
| 15 | پیر پائولو پازولینی:
• درباره نسبت حیات و ممات
• برشی از کتاب پیر پائولو پازولینی
• انتشارات هانیه کاتز، سال (۲۰۰۵)
« مرگ، زندگی را تعیین میکند. وقتی زندگی به پایان میرسد، معنایی پیدا میکند؛ تا آن زمان معنایی نداشته است؛ معنای آن معلق و بنابراین مبهم است. با این حال، برای اینکه صادق باشم، باید اضافه کنم که برای من مرگ تنها در صورتی مهم است که با عقل توجیه و منطقی نشود. برای من مرگ، حداکثر حماسه و مرگ است. »
▪️سالمرگ سینماگر جنجالی سینما پیرو پازولینی
▪︎پازولینی بطرز هولناکی در چنین روزی کشته شد
👤| #Pier_Paolo_Pasolini
🌀| @Perspective_7 | 127 |
| 16 | | توطئه و جنایت (قسمت اول)
| نومن و فنومن کانت در سینمای هیچکاک
| نویسنده: مهبد ذکایی
➖ برای [ مطالعه مقاله ] کلیک کنید
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
🌀| https://Perspective.ir | 1 199 |
| 17 | ویلیام فاکنر:
• درباره صدای حقیقت
« هرگز از بلند کردن صدایتان برای صداقت، حقیقت و شفقت در برابر بیعدالتی، دروغ و طمع نترسید. اگر مردم در سراسر جهان... این کار را انجام دهند، زمین تغییر خواهد کرد. »
👤| #William_Faulkner
🌀| @Perspective_7 | 148 |
| 18 | فدریکو فلینی:
• درباره درک زنان
« ما بهدرستی نمیدانیم «زن» کیست. او در همان نقطهای از وجودِ مرد جای دارد که تاریکی آغاز میشود. سخن گفتن از زنان، در واقع سخن گفتن از تاریکترین بخش وجودِ خودمان است؛ آن بخشِ رشدنیافته و آن رازِ حقیقیِ نهفته در درون. به باور من، انسان در آغاز کامل و «دوجنسی» (آندروژین) بود —هم مرد و هم زن، یا شاید هیچکدام، همچون فرشتگان. سپس جدایی رخ داد و «حوا» از وجودِ او جدا شد. از اینرو، چالشِ پیشِ رویِ مرد این است که دوباره با نیمهی دیگرِ هستیِ خویش یکی شود و زنی را بیابد که مناسبِ اوست—زنی که در واقع بازتابی از خودِ اوست، همچون آینهای در برابرش. مرد تا زمانی که زن—یعنی «زنِ خود»—را آزاد نکند، نمیتواند به کمال یا رهایی دست یابد. این مسئولیتِ اوست، نه زن. او نمیتواند به کمال برسد یا حقیقتاً زنده باشد، مگر آنکه زن را به «همدمِ جنسی» خود بدل کند؛ نه اینکه او را به بردهی امیالِ نفسانی تقلیل دهد و یا در مقامِ قدیسی با هالهای از تقدس بر سر، جایگاهش بخشد. »
➖فدریکو فلینی در آغوش همسرش، «جولیتا ماسینا»، که تنها یکسال بعد از فوت فلینی، درگذشت.
👤| #Federico_Fellini
🌀| @Perspective_7 | 172 |
| 19 | فدریکو فلینی:
• درباره بداههپردازی در سینما
« بداههپردازی بههیچوجه ممکن نیست. ساختن فیلم یک عملیات ریاضی است؛ درست مثل فرستادن موشک به ماه. در این کار بداههای در کار نیست. ساختار آن چنان دقیق و تعریفشده — و حتی مکانیکی — است که نمیتوان آن را بداههپردازی نامید. هنر یک عملیات علمی است؛ بنابراین میتوانم بگویم آنچه معمولاً «بداههپردازی» نامیده میشود، در مورد من صرفاً داشتنِ گوش و چشمی است که متوجهِ اتفاقاتی میشود که گاهی در حینِ ساختِ فیلم رخ میدهند. »
▪️به بهانه سالگرد «فدریکو فلینی» (October 31,1993)
👤| #Federico_Fellini
🌀| @Perspective_7 | 623 |
| 20 | ● درباره جنبش سورئالیسم
🔻جریان «سورئالیسم» را میتوان یک جنبش هنری-اجتماعیِ بنیاد ستیز بهشمار آورد. میل به ایجادِ دگرگونی در زندگی روزمره از طریق آشکارسازی امرِ شگفتانگیز و تصادفی عینیِ نهفته در نظم ظاهریِ واقعیت دانست.
• فراواقعگرایی محصول تغییرات بعد از جنگ جهانی اول و فراموشی دادائیسم بود که از سال ۱۹۲۱ آغاز شد. ظهور سورئالیسم زمانی بود که نظریههای فروید روانکاو اتریشی دربارهٔ ناخودآگاه و رؤیا و واپسزدگی (سرکوب)، فرهیختگان اروپا را به خود مشغول کرده بود.
• در سال ۱۹۲۴ «آندره برتون» شاعر و منتقد فرانسوی به همراه تنی چند اعلامیهی سورئالیسم را منتشر کردند. در این اعلامیه به صراحت از هنرمندان خواسته شده بود تا نظارت عقل و منطق را در خلق آثار هنری کنار بگذارند و در جهت دستیابی به اعماق وجود آدمی به تصاویر ضمیر ناهشیار که در خواب و رویا و یا کابوسهای شبانه دیده میشوند، فرصت ظهور دهند.
• این شیوه نخست در ادبیات پا گرفت اما به زودی هنرمندان رشتههای تجسمی نیز بدان گرویدند و «ماکسل ارنست» نقاش فرانسوی آلمانیالاصل نیز رسالهای درباره «سوررئالیسم در نقاشی» به رشته تحریر درآورد و در آن نوشت: «اثری در خور نام سوررئالیست است که به کلی از نظارت شعور و عقل و ذوق و اراده آزاد باشد... »
• سوررئالیسم در لغت به معنای «واقعیت برتر» یا «فراواقعیت» است، اما این «واقعیت برتر» از نظر هنرمندان منسوب به این شیوه نه آن چیزی است که پیش از این سابقه داشته است بلکه در نظر ایشان تداعی آزاد تصاویر برخواسته از ضمیر ناخودآگاه و وهم از اصالت کافی برخوردار است. میتوان گفت اصول سوررئالیسم سه چیز است:
۱) هزل
۲) رویا
۳) دیوانگی.
• از نقاشان نامآور منسوب به این جنبش میتوان از «هانسآرپ»، «جورجو دکریکو»، «ماکس ارنست»، «مارک شاگال»، «خوان میرو»، «رنه ماگریت» و «سالوادوردالی» و غیره نام برد.
• «سورئالیسم» هم مانند «دادائیسم» از نظر تکنیکی سبک خاصی را در نقاشی به وجود نیاورد و گرایشهای مختلفی را در خلق آثار آنها میتوان مشاهده کرد اما به طور کلی آثار ایشان را به دو گروه میتوان تقسیم بندی کرد:
۱. آثاری که در جهت نمایش موضوع از تناسب و تعادل اشکال برخور دارند و نقاش به واسطه گویایی طرح و رنگ و ساختارش بیننده را تحت تأثیر قرار میدهد؛ مانند تصلیب «سالوادور دالی».
۲. آثاری که با ایجاد ارتباطات و تناسبات غریب، عواطف درونی بیننده را بر میانگیزد. در این صورت هنرمند یا از مجاورتهای نامأنوس سود برده است. مانند آثار «دکریکو» و یا نقوش تجریدی را دستمایهی خود قرار داده است. مانند آثار «رنه ماگریت»؛ «ماکس ارنست» و برخی
آثار سوررئالیستی «پیکاسو». البته که واژه سورئایسم را نخستینبار «گیوم آپولینر»، شاعر و منتقد فرانسوی، به معنی واقعیت برتر در تفاسیر یکی از نمایشنامههای خود به کار برد. او مدتی قبل این واژه را در مورد آثار نقاشانی مانند «مارک شاگال» استفاده کرد.
• سه تفاوت اساسی سورئالیسم با سبکهای گذشته در آزاد ساختن نقاشی از نظارت شعور، عقل، اراده و خودآگاهی بود و هدف هنرمند این بود که نیروی تخیل را از حوزه نظارت عقل و هدایتِ آن بیرون آورد، و از قید و بند منطقی و اجتماعی آزاد کند و رویا و واقعیت را به هم آمیزد و با استفاده از عناصر و اشیاء واقعی فضای بصری وهمی و غیرواقعی بسازد.
• سورئالیسم؛ اجتماعیترین جنبش جهانی سده بیستم است که از فرانسه آغاز شد. البته که اهداف آرمانخواهانه با شعار انسان دوستی و اومانیسم حاکم، بر این گروه یادآور اومانیسم رنسانس است. با این حال سوررئالیستها معتقد بودند هنر و زیبایی وابستگی به شگفتی ناشی از لذت دارد و شگفتی را نکته کلیدی مکتب خود میدانستند.
• بیانیهی این مکتب از این قرار بود: « شگفتی زیبایی است. هرگونه شگفتی زیباست و شگفتی وجود ندارد مگر آنکه زیبا باشد.» این جنبش در پی ایجاد شکاف در دادائیسم در سال ۱۹۲۴ شکل گرفت. و قصد داشت که تناقض رؤیا و واقعیت را در یک «واقعیت مطلق» یک «فراواقعیت» حل کند. آنها قصد داشتند امور معقول و غیر معقول را با یکدیگر بیامیزند و برای آفریدن واقعیتی جدید از حالتهای رویازدگی، تصادف و خودانگیختگی و عوامل تداعیکننده بهره میگرفتند.
• سورئالیسم یک جنبش هنری و فرهنگی است که پس از جنگ جهانی اول در اروپا توسعه یافت و در آن هنرمندان قصد داشتند به ذهن ناخودآگاه اجازه ابراز وجود بدهند که اغلب منجر به تصویر کشیدن صحنهها و ایدههای غیرمنطقی یا رویایی میشد. به گفته آندرهبرتون، رهبر این جنبش، هدف آن «حل شرایط متناقض قبلی رویا و واقعیت به یک واقعیت مطلق، یک ابرواقعیت» یا سورئالیسم بود. این جنبش آثاری در نقاشی، نویسندگی، عکاسی، تئاتر، فیلمسازی، موسیقی، کمدی و سایر رسانهها نیز تولید کرد.
🎨 نقاشی از "The Persistence of Memory"
🎨 اثر #Salvador_Dalí
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7 | 138 |
