dəsoxyn
رفتن به کانال در Telegram
200
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
شما میگویید: فراموشش کن!
ولی شهریار در جواب این جمله میگوید:چشم خود بستم که چشم مستش ننگرم!
ناگهان دل داد زد:دیوانه،من میبینمش...
-پلک های هزاران بار طعم دار شده از تلخی اشک هایت را از دور میبوسم بُتِ پرستیدنیِ من..!
شبات رو مال من کن،شاید تو هم مثل من که همهٔ رویاهام با تو پر میشه میون خوابهات منو دیدی مرد قصه گو..!
یکی از ما دو نفر همیشه احساس زیادی خرج کرده و بیشتر از دیگری زخم برداشته.. یکی که از خیرِ ترمیمِ سوختگی های قلبش گذشت و تصمیم گرفت به همه چیز و همه کس پشت کنه برای قلبی که نا آروم میتپید!
-تو زیبایی،زیباترین جلوه ای که چشم های خسته و خیسم دیدن.تو فرشته ای؟!فرشته ی من...هربار که زمین خوردم،زخم هامو پانسمان کردی،هربار که اشتباه کردم،منو بخشیدی.اما من..لیاقت تورو داشتم؟فرشته ی من؟!زخم هایی که من بهت زدم خوب میشن دیگه..نه؟
اگر بارون گرفت،چترم برای تو،چکمه های خیست برای من.میخوام با کفش هات راه برم تا ببینم،زندگی تنها برای یک تکیه گاه فایده ای داره؟!
انسان محکوم به شهوته.
همیشه بین لذت و منفعت فاصله ی زیادی بوده،ما از چیزی لذت میبریم،اغلب چیزهایی که میدونیم انتهای خوبی ندارن.و ما منفعت رو دور میندازیم،جالب تر اینه که...اون رو تقصیر تقدیر میندازیم تا تقصیرات خودمون رو نادیده بگیریم .
وقتی گوشِ شنیدنِ بعضی حرفا نیست بهتره حرفت رو قورت بدی،مثل یه آدامس کهنه که دیگه هیچ طعمی نداره و مثل یه تیکه لاستیک شده..باید قورتش بدی شایدم باید بندازیش دور
-آریانفر
