1 962
مشترکین
+124 ساعت
+87 روز
+2230 روز
آرشیو پست ها
1 962
محبوب من؛
هر چیزی مزهای دارد و خوشمزهترین چیزها با هم بودن است. آن را مقایسه کنید با مزهی تنهایی، با مزهی تشنگی، گرسنگی، با مزهی تنگدستی، بیقراری و بیکسی.
- محمدصالح علاء
@donntnow |
1 962
و کاش در پایان مینوشتم که حتی اگر قرار آمدن نداری، در نامههایت چیزی از آن به من نگو!
من، احتمال آمدنت را دوست دارم…
از تمام دلخوشیها، تنها احتمال آمدن تو برایم باقی مانده است…
لااقل تا عبور پاییز صبر کن؛ حجم اندوه من در این مدت، بسیار لبریز است...
@donntnow |
1 962
تو را با تمام زخمهایت،
با تمام اندوهی که با خود حمل میکنی،
با تمام غمهای دلانگیزی که در چشمهایت پنهان کردهای، دوست دارم.
مگر دوست داشته شدن برای تحمل جهان کافی نیست؟
@donntnow |
1 962
من شکستهای بسیاری داشتم.
مقصر همه آنها نیز خودم بودم.
باید بند کفشم را محکمتر میبستم، باید نیزهام را محکمتر میزدم، باید خدایم را محکمتر صدا میکردم…
عزیز من؛
من شکستهای بسیاری داشتم، مثل تو. مقصر همه آنها نیز خودم بودم، غیر از تو!!
من تو را به محکمترین شکلی که میشد خواستم. اما نشد!!!
اما بازهم نشد…
میترسم...
من از همه آن باختها جان سالم به در بردم. شکست خوردم، اما نشکستم!
میترسم این بار روح سالم به در نبرم…
@donntnow |
1 962
آیا این شب است که باعث میشود من به تو فکر کنم؟
یا من هستم که برای فکر کردن به تو،
انتظار شب را میکشم؟
@donntnow |
1 962
و از صحبت کردن با کسی که کلامت را نمیفهمد بپرهیز که تو را به ستوه میآورد.
- امام علی علیه السلام
@donntnow |
1 962
کاش راز مشترک داشتیم!
واحد نزدیکی آدمها به هم، راز است.
رازهای مگو و سر به مُهری که از سر اختیار در گوشه یک خانه روشن، در میانه یک همآغوشی گرم، از میانه دو لب، رها میشوند و به قلب مینشینند.
مرا به رازهایت مومن کن عزیز من…
@donntnow |
1 962
کاش راز مشترک داشتیم!
واحد نزدیکی آدمها به هم، راز است.
رازهای مگو و سر به مُهری که از سر اختیار در گوشه یک خانه روشن، در میانه یک همآغوشی گرم، از میانه دو لب، رها میشوند و به قلب مینشینند.
مرا به رازهایت مومن کن عزیز من…
@donntnow |
1 962
اگر من نخوام باهات دوست باشم چی؟
اگر بخوام کسی باشم که مدام اجازه داره تورو ببوسه،
خب اونوقت چی؟!
1 962
کلما حاول الحزن كسری أتذكرك فيبتسم قلبی ..
- هرگاه اندوه میخواهد مرا بشکند یاد تو میافتم، و قلبم لبخند میزند...
@donntnow |
1 962
بیا با هم یک قرار بگذاریم.
نمیدانم قرار، راز و رمز، بازی، فرقی نمیکند. بیا چند کلمه یا جمله را انتخاب کنیم، مثل رمز شب و به محض شنیدن و گفتنشان، قبولشان کنیم. بدون ذرهای شک. بدون ذرهای ابهام…
مثلا یک جمله را بگذاریم برای حرفهای مگو.
حرفهای رسوب کردهی ته دلمان را بدون هیچ ترسی بگوییم؛ مثلا: «چیزی هست که بخوای به من بگی؟» این را بپرسیم و بگوییم.
هرچیزی که باید را.
و نترسیم و آرام شویم. من میپرسم: «چیزی هست که بخوای به من بگی؟» و تو از ترسها و دلهرههایت بگویی. از نگرانیهایت، از شادیهایت، از سوالهایت، حتی از دغدغههای کم اهمیتت.
تو بپرسی: «چیزی هست که بخوای به من بگی؟» و من بگویم... از همه چیز.
از مشکلاتم، از انتظاراتم، از دغدغههایم، از شرمندگیهایم...
«به گلها آب دادی؟» این را بگذاریم رمز دوست داشتن. فرقی نمیکند کجاییم، تنهاییم یا نه، چه میکنیم، گلها را یادآوری کنیم و به یاد هم بیاوریم آن آیه مقدس را.
توی یک مهمانی شلوغ، وسط جمع دوستان، چشممان لحظهای به هم میخورد و به جای اینکه نگاهت را بدزدی، از من بپرس که راستی، به گلها آب دادم یا نه، و من در آن بله مرموز به تو یادآوری میکنم که چقدر دوستت دارم.
کاش بودی، در آغوشم، آرام کنار گوشم میپرسیدی چیزی هست که بخواهی به من بگویی؟ و من در جواب میگفتم که به گلها آب دادهام عزیز من!
گلهای خانه ما هیچوقت خشک نمیشوند و همانجا قلبمان سبز میشد و جوانه میزد…
@donntnow |
1 962
کانَ علیكَ إن تَبقی بِجانبی عِندما هَزِمتنی إلاشیاء ؛
لا إن تکون ضمنها … !
وقتی همه چیز مرا شکست داد باید کنارم میماندی نه این که در میان آنها باشی … !
@donntnow |
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
