fa
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

رفتن به کانال در Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

نمایش بیشتر
1 948
مشترکین
+724 ساعت
+127 روز
+1630 روز
آرشیو پست ها
بچه‌ها این کانال به احتمال خیلی زیاد پاک خواهد شد. و چون می‌دونم گروه شلوغ می‌شه پیام‌هارو می‌بندم و ممنون ازتون بابت همراهی. فکر نمی‌کنم دیگه بتونم. 🩶

من شبی هستم که او ستاره‌های من است. بی او ظلمت محضم و در این تاریکی گم می‌شوم و دیگر حتی خودم را نمی‌توانم بیابم و به دست بیاورم.

زمین گاهی آن‌قدر زخمی می‌شود که حتی پرندگان نیز راه آسمان را گم می‌کنند. خیابان‌ها به جای عبور زندگی شاهد افتادن رویاها می‌شوند و شهر صدای گام‌های جوانی را به یاد می‌سپارد که آمد و دیگر بازنگشت. و آسمان شاهد افتادن پرندگانی می‌شود که بی‌جرم و بی‌جنایت در طلب نور بوده‌اند. در چنین لحظاتی وطن شبیه دشتی می‌شود که پرواز در آن دشوار است و هر بالی بوی خون امیدهای ناتمام می‌گیرد. اعتماد زخمی می‌شود و امید ترک برمی‌دارد و روح جمعی مردمی که سال‌ها با رنج زیسته‌اند سنگین‌تر می‌شود. ترس جای گفت‌وگو را می‌گیرد دل‌ها از شنیدن یکدیگر باز می‌مانند. هر گلوله‌ای که شلیک می‌شود، تنها سینه‌ای را نمی‌شکافد بلکه رشته‌ای از پیوند و اعتماد میان انسان‌ها را پاره می‌کند. و شاید بزرگترین مرثیه‌ی این روزها همین باشد، سرزمینی که می‌توانست آشیانه هزاران پرواز باشد، به طوفانی بدل می‌شود که بال فرزندانش را در هم می‌شکند و با این حال در این اندوه، تمنای روزی زنده می‌ماند که آسمان دوباره برای همه‌ی پرندگان امن و بی‌هراس باشد.

شاید چون قرار نبود استوری باشه. شاید چون مردم واقعی وسط‌اند. ترکیبی از هر دو قشراند. شاید چون اگر فکر می‌کنید همه چیز یا صفر
شاید چون قرار نبود استوری باشه. شاید چون مردم واقعی وسط‌اند. ترکیبی از هر دو قشراند. شاید چون اگر فکر می‌کنید همه چیز یا صفر است یا صد در تعصب و کینه غوطه‌ورید.

از تمام احساساتم خسته‌ام. در آغوشم بگیر و برایم داستانی تعریف کن که مرا به خوابی بدون بیداری فرو ببرد.

امروز هجدهم بهمن است. یک ماه پیش، هزاران نفر، بی آن‌که بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفش‌های خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچ‌وقت بازنگشتند.

افیون، دین توده‌هاست! تلویزیون، ماهواره، کانال‌ها و سکوهای‌اینترنتی؛ منابر آن‌ و در نهایت سلبریتی‌ها و بازیگران پیامبران آن‌اند، گمان مبرید که اینان پیامبرانی بی‌معجزه‌اند! نه! صبحگاهان و شامگاهان عقلانیت را در پیشگاه چشمان دنبال‌کنندگانشان سر می‌بُرند و چه معجزه‌ای از این بالاتر؟ اینان مادامی که روح خود را به پول نفروشند به پیامبری مبعوث نمی‌گردند، زیرا کسی که بخواهد سامری گوساله ساز را به احیا فرابخواند باید پیش از آن روح خود را با شیاطین طاق زده باشد.

دوربین بشکند اگر حقایق را ثبت نکند، قلم بشکند اگر از حقایق ننویسد، آدم بمیرد اگر حقیقت را انکار کند.

آرزو می‌کنم روزی بتوانی کسی را دریابی که در کنارش موجود کوچک و ضعیفی باشی و نترسی. چنان که او درد خنجر را به جان خود بخرد، تا تو از آسیب بر حذر باشی.

آدم یک‌هو وسط خنده و معرکه برای همه چیز دلتنگ می‌شه و فرو می‌ریزه.

آدم یک‌هو وسط خنده و معرکه برای همه چیز دلتنگ می‌شه و فرو می‌ریزه.

شاید مرا در این وطن از تشنگی مرده یا به دار آویخته ببینی اما هرگز درحال پاداش گرفتن برای خیانت به آن نخواهی دید.

چقدر کلمات به ابتذال کشیده‌ شده‌اند. نیازمند سکوتم. سکوت عمیق و طولانی.

مرا از شر خودم در امان بدار. و مرا در برابر خودم و آن ظلمی که بر خودم روا می‌دارم، محافظت کن. مرا دوست بدار و نگذار که اینطور سهمگین، به نابودی خود بلند شوم.

خون در زمین فرو نرفت، روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هرکس آن را می‌دید می‌فهمید جایی بی‌گناهی کشته‌اند.

Repost from Saved Messages
ایران؛ شبیه یوسف است با غم و اندوه پدرش و خیانت برادارانش.

انسان باید آنقدر آزادی و جسارت درون خود داشته باشد که بتواند از مناظر متفاوت یک پدیده را ببیند و وارسی کند بی‌آنکه از قضاوت سایرین زهره بترکاند و مجبور شود آن دیدگاه را به ایشان اثبات کند یا برای شک و تأمل خود توضیحی بدهکار باشد. اساسا میل به اثبات برتری یک دیدگاه، ورطه‌ایست وسواس‌گون که کلام و کردار آدمی را به واکنش‌های اضطرابی تنزل می‌دهد. تناقض و شکاکیت ضرورت بروز تفکر خلاق‌اند. انسان آزاد پیش از هر چیز انسانی شکاک است. از بسیاری مناظر می‌توان فاش گمان کرد و فاش اندیشید و در نهایت دیدگاه برگزیده‌ای برای خود اتخاذ کرد. دیدگاهی به حد کفایت کبریاوار که انسان را به اخلاق بردگی وا ندارد و برگزیدنش نیاز به خودزنی و غرق شدن در هیستری اثبات نداشته باشد.

از چند تومن گرونی در دست اصلاحه؟ چون من تخم‌مرغ ۲۵ تک تومنی با اون سکه کوچولوها هم یادمه و هنوز ۲۴ سال دارم. !

اینجا وطن دزدها و قاچاقچی‌ها و زندان مردمانش است. ما در چاهک دنیا زندگی می‌کنیم و مثل کرم در فقر و ناخوشی و کثافت می‌لولیم و به ننگین‌ترین طرزی که ممکن است، در قید حیاتیم. مضحک آنجاست که تصور می‌کنیم بهترین زندگی را داریم!