fa
Feedback
یادداشت‌های میم_ب

یادداشت‌های میم_ب

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
489
مشترکین
+124 ساعت
-47 روز
-230 روز

در حال بارگیری داده...

ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
دسامبر '24
دسامبر '24
+5
در 0 کانال‌ها
نوامبر '24
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+10
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+5
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+10
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '240
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+1
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+26
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+36
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+54
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+105
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+59
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+86
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+242
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
21 دسامبر+1
20 دسامبر0
19 دسامبر0
18 دسامبر0
17 دسامبر0
16 دسامبر+1
15 دسامبر0
14 دسامبر0
13 دسامبر0
12 دسامبر0
11 دسامبر0
10 دسامبر+1
09 دسامبر0
08 دسامبر+1
07 دسامبر0
06 دسامبر0
05 دسامبر0
04 دسامبر0
03 دسامبر0
02 دسامبر0
01 دسامبر+1
پست‌های کانال
I miss what you'd do to me When i was in need of you and blacked out I miss you, darling I miss you so.. @MimBe_Notes

2
مدّت‌هاست که توی جمجمه‌ام پُر از خالی‌ست. فکرها را خواسته و ناخواسته پس می‌زنم. چون همه دل‌مشغولی و دل‌واپسی‌ست، همه پست و حقیر و از روی درماندگی‌ست که دمِ صبح، بیش‌تر آخرهای شب به سراغم می‌آیند. سرم از حس‌وحال هم خالی شده؛ مثل حوضی که آبش را کشیده باشند. چیز درستی نمی‌خوانم، کاری نمی‌کنم، خُلق خوشی ندارم و شادی را فراموش کرده‌ام که چه جوری‌ست. شادی کلمه‌ی درستی نیست؛ دل‌خوشی‌ست که از یادم رفته است. روزها در راه - شاهرخ مسکوب
139
3
رنج او آنقدر طولانی شد که اطرافیانش به آن عادت کردند و از یاد بردند که او سخت در عذاب است. آلبر کامو.
190
4
هربار که می‌خواهم از غم‌هایم بگویم، گویی دستی توانا گلویم را می‌فشرد و مرا نه تنها از سخن گفتن، که از نفس کشیدن باز می‌دارد. امروز که نگاهم به آینه افتاد، دور گلویم دست‌هایی آشنا دیدم، دست‌های خودم.
201
5
@MimBe_Notes
289
6
آخرین باری که دیدمت را خوب به یاد دارم. می‌نویسم آخرین بار بود، اما در آن لحظات نمی‌دانستم چه رنجی از نبودنت انتظارم را می‌کشد. حالا می‌دانم تو دیگر نیستی و نخواهی بود. نمی‌دانی اما دانستن چندان از دردم نمی‌کاهد. گاهی به چهره‌ی عزیزانم نگاه می‌کنم، هنگامی که پس از خداحافظی از من دور می‌شوند، نگاهم ادامه‌ی گام‌هایشان را بی‌تابانه دنبال می‌کند؛ می‌ترسم که آخرین بار باشد و ندانم. پس از تو بیش از آنکه احوالم دست‌خوش غم باشد، دچار ترسی غیر قابل تحمل شده‌ام. تو به من آموختی که انسان‌ می‌تواند به سادگی بر دیگری چشم ببندد و از او عبور کند، به گونه‌ای که گویی هرگز وجود نداشته است. من هم از تو گذشتم. انتخاب کردم یا چاره‌ی دیگری نداشتم؟ نمی‌دانم. شبیه ستاره‌ی دنباله‌داری که چشم‌ برهم زدنی تیرگی‌ آسمان را می‌شکافد و محو می‌شود، تنها چیزی که از تو برایم باقی مانده، خاطره‌ی عبورت است؛ خاطره‌ای که هر شب سیاهی پشت پلک‌هایم را روشن می‌کند.
718
7
می‌دانی؟ تو زخم بودی؛ اما بیش از مرهم تو را احتیاج داشتم.
264
8
زمانی که حضورت لازم بود، نبوده‌ای. بعد از آن هر زمان که باشی، اضافه‌ای.
1
9
Chad Lawson - Falling Together [www.vmusic.ir].mp3
236
10
من، خاطره‌ی شما را با خودم می‌برم... امّا شما من را فراموش می‌کنید، مثل ابری‌ام که گذشته‌ام. مادام بوواری گوستاو فلوبر
256
11
هربار حس می‌کردم که می‌خواهی تنهایم بگذاری، ترک‌های شیشه‌ی عمرم عمیق‌تر می‌شدند. حالا که شیشه شکسته‌ است به چگونگیِ فروپاشیِ یک انسان نگاه کن.
238
12
اگر خدایی وجود دارد، به او بگویید که سنجشِ تاب و توانِ آدمیزاد با آن‌چه متعلق به او نخواهد شد، آزمون الهی نیست؛ شکنجه‌ی محض است.
246
13
گذر زمان مرا به نبودِ آدم‌ها، بیش از بودنشان مشتاق کرده است.
229
14
بازنگرد، قلب من دیگر خانه‌ی تو نیست. خانه‌ی هیچ‌کسی نیست، خانه نیست، تو آن را ویران کردی.
260
15
سعی خواهم کرد خودم را از تو خلاص کنم. سعی خواهم کرد سالم باشم و مثل بقیه نفس بکشم. برای مدتی کوتاه، قشنگ‌ترین و والاترین لحظات را با تو داشته‌ام. خواهش می‌کنم ببخش. دارم مهمل می‌گویم. همه‌اش بی‌خود و غلط است. فقط خواستم با تو درد دل کنم. دروغ است. دروغ گفتم. دروغ نوشتم. دارم خودم را گول می‌زنم. بی‌خود از مدت صحبت می‌کنم. احساسم این است که من بیرون از زمان با تو بوده‌ام. خارج از قلمرو زمان. این‌ها همه تب و تاب است. ناتوانی‌ست و خالی بودن. اینجا هیچ چیز مرا پُر نمی‌کند. تلقین هم نمی‌تواند مرا پُر کند. بهمن فرسی
275
16
هیچ‌کس نخواهد فهمید پشت دیواری که از واژه‌ها ساخته‌ام، چه چیزی را پنهان می‌کنم. این تنهاترم می‌کند.
279
17
گمان می‌کردم برای پذیرفتن این رنج آماده‌ام؛ اما به وقتِ رخ دادنش فهمیدم که در بطن اندوه همه‌چیز متفاوت است. آدمیزاد هیچگاه نمی‌داند دقیقا برای چه چیزی باید آماده باشد.
591
18
..
306
19
دیگر چیزهای زیادی نمانده‌‌اند که به آن‌ها اطمینانی راسخ داشته باشم. گذر زمان بی‌رحمانه باورم را می‌شکند و تکه‌هایش را به هر سو می‌کشاند و گمان می‌کنم آدمی که به هیچ چیز باور نداشته باشد، دیگر دارایی‌ای برای از دست دادن ندارد.
291
20
سرم را روی سینه‌اش گذاشت و گفت: آن‌چه می‌شنوی تپش‌های قلب من نیست؛ آوای غم‌انگیز پرنده‌ی اسیری است که نمی‌تواند به آغوش تو پر بکشد.
373