fa
Feedback
لـیلیـوم مـاهـ ؛

لـیلیـوم مـاهـ ؛

رفتن به کانال در Telegram

- او زیباتـرین مـاه در تاریـکی بود! ﹙ t.me/lunalainfo ﹚ خـورشیـد و مـاه

نمایش بیشتر
1 260
مشترکین
-324 ساعت
-117 روز
-2730 روز
آرشیو پست ها
⋆𓂃🍰 ִֶָHappy jkָ daִֶָy!ྀིLet's goִֶָ
˚.⋆ 𝙏𝙝𝙚 𝙥𝙧𝙚𝙩𝙩𝙞𝙚𝙨𝙩 𝙨𝙢𝙞𝙡𝙚, 𝙩𝙝𝙚 𝙢𝙤𝙨𝙩 𝙗𝙚𝙖𝙪𝙩𝙞𝙛𝙪𝙡 𝙫𝙤𝙘𝙖𝙡, 𝙩𝙝𝙚 𝙥𝙧𝙚𝙩𝙩𝙞𝙚𝙨𝙩 𝙛𝙖𝙘𝙚, 𝙖𝙣𝙙 𝙩𝙝𝙚 𝙢𝙤𝙨𝙩 𝙗𝙚𝙖𝙪𝙩𝙞𝙛𝙪𝙡 𝙢𝙤𝙩𝙝 𝙞𝙣 𝙩𝙝𝙚 𝙬𝙤𝙧𝙡𝙙. ✮ 𝙔𝙤𝙪’𝙧𝙚 𝙩𝙝𝙚 𝙨𝙬𝙚𝙚𝙩𝙚𝙨𝙩 𝙡𝙞𝙩𝙩𝙡𝙚 𝙨𝙤𝙣 𝙞𝙣 𝙖 𝙛𝙖𝙢𝙞𝙡𝙮, 𝙖𝙣𝙙 𝙤𝙣𝙚 𝙙𝙖𝙮, 𝙮𝙤𝙪’𝙡𝙡 𝙗𝙚 𝙤𝙣𝙚 𝙤𝙛 𝙩𝙝𝙚 𝙢𝙤𝙨𝙩 𝙬𝙤𝙣𝙙𝙚𝙧𝙛𝙪𝙡 𝙙𝙖𝙙𝙨 𝙞𝙣 𝙩𝙝𝙚 𝙬𝙤𝙧𝙡𝙙.˖ ˓ 𝙔𝙤𝙪𝙧 𝙗𝙞𝙧𝙩𝙝 𝙗𝙧𝙤𝙪𝙜𝙝𝙩 𝙨𝙢𝙞𝙡𝙚𝙨 𝙖𝙣𝙙 𝙝𝙖𝙥𝙥𝙞𝙣𝙚𝙨𝙨 𝙩𝙤 𝙢𝙞𝙡𝙡𝙞𝙤𝙣𝙨 𝙤𝙛 𝙛𝙖𝙣𝙨. 𝙔𝙤𝙪 𝙖𝙣𝙙 𝙃𝙮𝙪𝙣𝙜𝙖𝙩 𝙗𝙧𝙞𝙣𝙜 𝙨𝙤 𝙢𝙪𝙘𝙝 𝙟𝙤𝙮 𝙩𝙤 𝙩𝙝𝙞𝙨 𝙛𝙖𝙣𝙙𝙤𝙢, 𝙖𝙣𝙙 𝙩𝙤𝙙𝙖𝙮, 𝙮𝙤𝙪 𝙩𝙪𝙧𝙣𝙚𝙙 29. 𝙄’𝙫𝙚 𝙗𝙚𝙚𝙣 𝙗𝙮 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝙨𝙞𝙙𝙚 𝙛𝙤𝙧 𝙩𝙝𝙧𝙚𝙚 𝙤𝙛 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝙗𝙞𝙧𝙩𝙝𝙙𝙖𝙮𝙨. 𝙄’𝙫𝙚 𝙡𝙖𝙪𝙜𝙝𝙚𝙙 𝙬𝙞𝙩𝙝 𝙮𝙤𝙪, 𝙘𝙧𝙞𝙚𝙙 𝙬𝙞𝙩𝙝 𝙮𝙤𝙪, 𝙗𝙚𝙚𝙣 𝙝𝙖𝙥𝙥𝙮 𝙬𝙝𝙚𝙣 𝙮𝙤𝙪 𝙬𝙚𝙧𝙚 𝙝𝙖𝙥𝙥𝙮, 𝙖𝙣𝙙 𝙛𝙚𝙡𝙩 𝙨𝙖𝙙 𝙬𝙝𝙚𝙣 𝙮𝙤𝙪 𝙬𝙚𝙧𝙚 𝙨𝙖𝙙. 𝘼𝙣𝙙 𝙩𝙤𝙙𝙖𝙮, 𝙤𝙣 𝙩𝙝𝙚 𝙙𝙖𝙮 𝙮𝙤𝙪 𝙬𝙚𝙧𝙚 𝙗𝙤𝙧𝙣, 𝙄 𝙛𝙚𝙚𝙡 𝙡𝙞𝙠𝙚 𝙄 𝙬𝙖𝙨 𝙗𝙤𝙧𝙣 𝙖𝙜𝙖𝙞𝙣 𝙩𝙤𝙤. 𝙏𝙝𝙚 𝙗𝙡𝙤𝙨𝙨𝙤𝙢 𝙤𝙛 𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙛𝙚 𝙝𝙖𝙨 𝙨𝙥𝙧𝙤𝙪𝙩𝙚𝙙 𝙖𝙜𝙖𝙞𝙣, 𝙖𝙣𝙙 𝙨𝙤𝙢𝙚𝙤𝙣𝙚 𝙫𝙚𝙧𝙮 𝙞𝙢𝙥𝙤𝙧𝙩𝙖𝙣𝙩 𝙞𝙣 𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙛𝙚 𝙬𝙖𝙨 𝙗𝙤𝙧𝙣 𝙤𝙣𝙘𝙚 𝙖𝙜𝙖𝙞𝙣. 🪽

◾️
در جانم میپیچی مثل برگ های یک پیچک یا که تاک های انگور پیچ پیچی ... در جانم میپیچی چنان که انگار رخنه میشوم میروم در خودم زنده میشوم تنم میشود خاکه ی ساحل ... آماده ی لگد های هزار عابر پیاده میشوم اما تو مرا لمس میکنی پر از صدف های ساده میشوم این فقط لمس است ، دگر باره مرا میبوسی لبم همرنگ شاه توت ... شراب شاه توت تازه میشود در دلم میگویم که تو مرا خواهی کشت ؟ تو در گوشم میگویی ... که برایت دلیل حیات جاودانه میشوم و سپس میلرزم ، از اینکه واقف به این تقدیر بد رنگم تو اما مرا میبویی گوش هایت نمی‌شنود میگویی که خوش بویی به تو نگاه میکنم جهانم تازه میشود زره میرود تنم اماده ی هزار جنگ و هزار جاده میشوم تو اما ارام تر از قبلی باده ی پر خون شراب هفت رنگی ... مینشینی بر لبم و سپس مست میشوم زیر لب میگویم ، " جنگ صلح است " مثل ادم های ساده میشوم با پای خودم ، میشِکَنم از زانو روی زانو هایم میروم شوالیه ی از جنگ برگشته نه تنها معشوق تعظیم کرده ی تو میشوم گاهی کودک ۴ ساله گاهی یک مرد ۴۰ ساله اصلا تا هرکجا که لازم است مثل دختران ۱۴ ساله در کنار تو ... همانطور که لازم است ازاد ازاده این عشق پاکه " همجنس‌گرایانه میشوم " و کلمات میشوند قندو تو اما حلوای داغی که به کام شیرین می آید و به سق میچسبد تن تو به تن من ، میچسبد بوسه از فرط لب دارچینی ات ... میچسبد به منو مرگ ، به منه از بخت برگشته از تقدیر واگشته گریخته از این جهان بسیار مقشوش گشته یک هم اغوشی ساده ، یک کلمه ، یک سایه ، تا تو باشی تا تو هستی سیر میچسبد ...
◾️

خطاب بـه دونـه ے بـرفـِ نـحـیـف و ڪـم تـاقـت مـن :
خطاب بـه دونـه ے بـرفـِ نـحـیـف و ڪـم تـاقـت مـن :

sticker.webp0.06 KB

sticker.webp0.00 KB

— 𝖧𝖺𝗉𝗉𝗒 𝖡𝗂𝗋𝗍𝗁𝖽𝖺𝗒 𝖠𝗆𝗂 𝗅𝗈𝗂𝗇𝗍𝖺𝗂𝗇🤍

sticker.webp0.00 KB

13:13….

Repost from 、FAQ
𝒀𝒐𝒖 𝒌𝒊𝒔𝒔𝒆𝒅 𝒎𝒚 𝒏𝒆𝒄𝒌.. 𝑴𝒂𝒅𝒆 𝒐𝒖𝒓 𝒑𝒂𝒕𝒉𝒔 𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓𝒔𝒆𝒄𝒕 ’𝒕𝒊𝒍 𝒕𝒉𝒆 𝒕𝒘𝒐 𝒍𝒊𝒏𝒆𝒔 𝒇𝒐𝒓𝒎𝒆
+4
𝒀𝒐𝒖 𝒌𝒊𝒔𝒔𝒆𝒅 𝒎𝒚 𝒏𝒆𝒄𝒌.. 𝑴𝒂𝒅𝒆 𝒐𝒖𝒓 𝒑𝒂𝒕𝒉𝒔 𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓𝒔𝒆𝒄𝒕 ’𝒕𝒊𝒍 𝒕𝒉𝒆 𝒕𝒘𝒐 𝒍𝒊𝒏𝒆𝒔 𝒇𝒐𝒓𝒎𝒆𝒅 𝒂 𝒄𝒊𝒓𝒄𝒍𝒆 𝑨𝒏𝒅 𝑰 𝒎𝒆𝒍𝒕 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖, 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒓𝒆𝒅 𝒂𝒏𝒅 𝒎𝒚 𝒃𝒍𝒖𝒆 𝑵𝒐𝒘 𝑰 𝒔𝒆𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅 𝒊𝒏 𝒑𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆, 𝒑𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆!

‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌┈───┈⭒──┈✿┈──⭒┈───┈ ▫️𝗡𝗲𝘄 𝗣𝗼𝘀𝘁 ▫️𝖯𝖾𝗍𝖺𝗅 ▫️𝖠𝗋𝗂𝖺𝗇𝖺 𝖦𝗋𝖺𝗇𝖽𝖾 ‌ ‌ ▫️▫️ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌┈───┈⭒──┈✿┈──⭒┈───┈
▫️𝗡𝗲𝘄 𝗣𝗼𝘀𝘁
▫️𝖯𝖾𝗍𝖺𝗅 ▫️𝖠𝗋𝗂𝖺𝗇𝖺 𝖦𝗋𝖺𝗇𝖽𝖾 ‌ ‌ ▫️▫️ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌

Repost from N/a
پك + کپشـن رو فـور کنیـد و یك پسـت مشخـص کنیـد ❤️
شنـوای نظـراتتـون هسـتیم 🪭

Repost from N/a

Repost from N/a
ㅤ               🤩𝗊𝗎𝖺 💋𝄒 ㅤ      𝟤𝟢𝟣𝟫  ⌁ Damiano﹗ ㅤ‌          𝖢𝗅ı𝖼𝗄 𝖧𝖾𝗋𝖾 𝖡𝖺𝖻𝖾 💋.

برای او؟ شاید هم برای ما؟ نمی‌دانم.
می‌خواهم بنویسم، اما نمی‌دانم برای او؟ او؟ او اصلاً کیست؟ خودِ من نیز نمی‌دانم. او را بارها دیده‌ام، اما... نمی‌دانم؛ انگار هرگز او را ندیده‌ام. وقتی درباره‌اش با دیگران سخن گفتم، همه پاسخی شبیه به من دادند. چرا این‌گونه شد؟ چرا همه با هم گفتند: «او؟ او اصلاً کیست؟ او وجودِ خارجی ندارد!» پس من این همه نامه را برای چه کسی نوشتم؟ چه کسی بود که با آن نامه‌های آراسته، پاسخم را می‌داد؟ آیا همه‌چیز یک رویا بود؟ باز هم می‌گویم... نمی‌دانم. راستش را بخواهی، محال است همه‌چیز رویا بوده باشد. آخر آن نامه‌ها بویِ زندگی می‌دادند؛ آنچنان زیبا نوشته شده بودند که با خواندنِ هر کلمه، دلم می‌خواست بروم و او را چنان ببوسم که در من حل شود؛ تا هرکس سراغش را گرفت، بگویم: «او؟ او در زندگیِ من حل شده است!» آخرین نامه‌اش این‌گونه آغاز می‌شد: «ای محبوبِ من... به زودی به دیدنت می‌آیم.» نمی‌دانید چقدر منتظرش بوده‌ام و هستم! اما چرا هر وقت درباره‌اش با اطرافیان سخن می‌گویم، همه می‌گویند: «او کیست؟ او هرگز وجود نداشته است...» و در آخر، مرا دیوانه خطاب می‌کنند؟ و من دوباره در خلوتِ خود، با خود می‌اندیشم که: او... کیست؟ و باز هم نمی‌توانم پاسخِ سوالم را بدهم؛ چرا که مغزم، یاری‌ام نمی‌کند تا او را به خاطر بیاورم. راست است که مرا دیوانه می‌نامند، اما من... از این که هرچه می‌کنم، نمی‌توانم او را به یاد آورم، خسته شده‌ام. آخر او، مرا «محبوبِ دلِ خود» می‌خواند. مگر می‌شود محبوبِ دلِ کسی باشی، اما خودت او را به خاطر نیاوری؟
و باز هم، در پاسخِ خودم، می‌گویم: نمی‌دانم.

sticker.webp0.07 KB

𝒯𝒽ℯ 𝓌ℴ𝓊𝓃𝒹 𝒾𝓈 𝓉𝒽ℯ 𝓅𝓁𝒶𝒸ℯ.. 𝓌𝒽ℯ𝓇ℯ 𝓉𝒽ℯ ℒ𝒾ℊ𝒽𝓉 ℯ𝓃𝓉ℯ𝓇𝓈 𝓎ℴ𝓊.

Repost from N/a
پیام ویدیو00:20