معمای عشق
رفتن به کانال در Telegram
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
نمایش بیشتر778
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
779
○
انسان در مرزِ بین شک و یقین به جنون میرسد. اینجا ما شاهد خیانتی دروغین هستیم. اما میخواهم بگویم آنچه که انسان را دیوانه میسازد نه یقین از خیانت، بلکه شک است.
قویترین نیروی محرکه برای دیوانه ساختن بشر عدم اطمینان از وجود چیزیست. مهم نیست که حقیقت تا چه حد غیرقابل تحمل و آزاردهنده باشد، این آونگِ معلق بین شک و یقین بسیار تلختر از به وضوح دیدنِ خودِ حقیقت است.
انسان برای رسیدن به حقیقت و یقینِ حاصل از آن، حاضر است همه نوع رنجی را تاب بیاورد، از آتش هم بگذرد، بسوزد، اما خاکسترش از جنسِ یقین باشد!
📕 #نمایشنامه_اتللو
✍ #ویلیام_شکسپیر
🍏🍎🍃
779
🎼❤️🎼
من غلام قمرم
غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن
شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو
جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری
رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم
عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن
جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق
من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست
دگر هیچ مگو
من به گوش تو
سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی
جز که به سر هیچ مگو
حضرت_ #مولانا » دیوان شمس »
غزل شمارهٔ ۲۲۱۹
🍏🍎🍃
779
آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمنِ مه به جُوی خوشهٔ پروین به دو جو
آتشِ زهد و ریا خرمنِ دین خواهد سوخت
حافظ این خرقهٔ پشمینه بینداز و برو
#حافظ
779
گوشوارِ زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دورِ خوبی گذران است نصیحت بشنو
چشمِ بد دور ز خالِ تو که در عرصهٔ حسن
بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو
#حافظ
779
گر رَوی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک
از چراغِ تو به خورشید رسد صد پرتو
تکیه بر اخترِ شبدزد مکن کاین عیار
تاجِ کاووس ببرد و کمرِ کیخسرو
#حافظ
779
مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مه نو
یادم از کِشتهٔ خویش آمد و هنگامِ درو
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
گفت با این همه از سابقه نومید مشو
#حافظ
779
هر روز یک غزل با حافظ
--------------------
مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مه نو
یادم از کِشتهٔ خویش آمد و هنگامِ درو
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
گفت با این همه از سابقه نومید مشو
گر رَوی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک
از چراغِ تو به خورشید رسد صد پرتو
تکیه بر اخترِ شبدزد مکن کاین عیار
تاجِ کاووس ببرد و کمرِ کیخسرو
گوشوارِ زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دورِ خوبی گذران است نصیحت بشنو
چشمِ بد دور ز خالِ تو که در عرصهٔ حسن
بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو
آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمنِ مه به جُوی خوشهٔ پروین به دو جو
آتشِ زهد و ریا خرمنِ دین خواهد سوخت
حافظ این خرقهٔ پشمینه بینداز و برو
🍏🍎🍃
779
🎼❤️🎼
من غلام قمرم
غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن
شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو
جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری
رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم
عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن
جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق
من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست
دگر هیچ مگو
من به گوش تو
سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی
جز که به سر هیچ مگو
حضرت_ #مولانا » دیوان شمس »
غزل شمارهٔ ۲۲۱۹
🍏🍎🍃
