fa
Feedback
[.Aviothic.]

[.Aviothic.]

رفتن به کانال در Telegram

•Aviothic• اَویوتیک”☁️” اشتیاق زیاد برای پرواز و میان ابرها بودن.

نمایش بیشتر
إيران154 026دسته بندی مشخص نشده است
205
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
photo content
+9

photo content
+9

photo content
+9

photo content
+9

photo content
+9

photo content
+9

photo content
+9

photo content
+9

photo content
+9

photo content
+9

در بین جمع و جوش رقص مردم خوشبخت یکباره یادم آمده که بی‌تو تنهایم #رامین_مظهر

Repost from N/a
خوشحالی بادبادکی بود که با باد می‌رفت؛ و ما کودکانی گریان با نخی پاره در دست... @hamid59salimi

من همیشه یک ساده‌لوح احساساتی بوده‌ام. چیزهای کوچکی از این دنیا می‌خواستم. آن‌قدر کوچک و ساده که شاید خنده‌دار باشد. خانه‌ای امن و روشن، قلبی به علاقه گرم، تنی سالم، و یک "فردا' که بدانم وقتی بیاید کسانی که دوستشان دارم آزاد و خوشحال و راحتند. می‌بینید؟ به حداقل‌ها راضی بودم. انصاف نبود حالا با موهای سفید جلوی پنجره خانه‌ی مردم بایستم، عبور شتابان روز را نگاه کنم و به خودم بگویم چیزی نمانده تا تمام شود، صبور بمان. من عاشق زندگی بودم، انصاف نبود مشتاق اتمامش باشم. با گریه‌های بلندبلند در کوه و خنده‌های بلندبلند در جمع دوستانم، از خودم آونگی ساخته‌ام که هیچ‌جا خوشحال نیست. به هیچ جمعی تعلق ندارم و همیشه مشتاقم به تنهاییم برگردم، مثل ساکوروی موراکامی، مثل آلدوی تولتز، مثل آقای همسایه‌ی تنها در خانه‌ی خیابان حمید صدر وقتی نوجوان بودم و نمی‌فهمیدم چرا در خانه‌اش را قفل می‌کند. نمی‌دانستم حضور ناگهان یک خورشید چطور می‌تواند چشم کسی را که به تاریکی عادت کرده کور کند. این 'من' را خودم نساختم. لااقل تمامش را خودم نساختم. تماشای ویدیوهای بچه‌ها به جای دختری که نشد داشته باشم، پناه‌بردن به عکسهای بردیا به جای تماشاکردنش وقتی خواب است، دیدن فیلم صعودهای هیمالیا به جای رویای مرده‌ی قدم‌زدن در دوردست، نوشتن از عشق به جای التیام در آغوشی امن... این کاری است که با زندگیم کرده‌اند/کرده‌ام/کرده‌ایم. انصاف نبود آن پسربچه‌ی تنهای حیاط مدرسه حالا هم میان همه‌ی تنهاهای اطرافش تنها باشد. من تماشاگر خوشحالی کسانی هستم که دوستشان دارم. تماشاگر بوسه‌های زنانی که نتوانستم ببوسم. تماشاگر فیلم‌هایی که نتوانستم بسازم. تماشاگر انقراض خودم هستم، آرام و صبور با لبخندی که عاریتی از غم هزارساله‌ی سرزمینم است. نه، امروز نمی‌خواهم به چیزی فکر کنم جز اسبی سیاه و جوان که در دشت‌های مغولستان در برابر باد می‌دود. همه‌چیز بماند برای شما که عقلتان به این دنیا می‌رسد. هزار یاوه نوشتم بدون این که چیزی گفته باشم. پس بگذار یک حرف ساده بزنم: بیشتر مدارا کنید و کمتر بجنگید. آدم‌های زیادی هستند که مثل من غرق شده‌اند اما با لبخند کف دریا خوابیده‌اند. همین. @hamid59salimi

Repost from ﮼میــم //.
تلخ‌ترین بخش ماجرا این است که ما مردم خاورمیانه برای آرزوهایی خون می‌دهیم که در جای دیگری از جهان، حقِ طبیعی هر انسان به شمار میرود #ماه‌_نور_روشن

از بیوی شما 💕
از بیوی شما 💕

گفته بودم اگه برگردی دوباره غم می‌ره از دل و تاریکی می‌میره بعد از اون بی‌تو نشستن‌ها یه روزی دست‌های سردم و دست تو می‌گیره

_بیدل•

هر قدر واگشت مژگان، دلبر از ما دور شد…

دل نیاورد از ضعیفی تاب درد انتظار

Repost from BigBang