عــــرؤس نـحـس
به قلم:مهتاب.ر رمان انلاین📚 خانوم معلم دیو دلبر شاه دزد سوگلی پرستار عمارت وثوق دختر دهاتی رمان های انلاین: @Tagromana 🔵پارت اول https://t.me/c/1529059244/22 رمان فایل شده: https://t.me/+Qbh3v72GYTRjZjNk
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام عــــرؤس نـحـس
کانال عــــرؤس نـحـس در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 13 480 مشترک است و جایگاه 2 791 را در دسته کتب و رتبه 23 877 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 13 480 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 11 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -336 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -19 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 4.09% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 9.24% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 551 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 1 245 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 6 است.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“به قلم:مهتاب.ر
رمان انلاین📚
خانوم معلم
دیو دلبر
شاه دزد
سوگلی
پرستار عمارت وثوق
دختر دهاتی
رمان های انلاین:
@Tagromana
🔵پارت اول
https://t.me/c/1529059244/22
رمان فایل شده:
https://t.me/+Qbh3v72GYTRjZjNk”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 12 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 12 ژوئیه | +1 | |||
| 11 ژوئیه | +1 | |||
| 10 ژوئیه | +6 | |||
| 09 ژوئیه | +4 | |||
| 08 ژوئیه | +3 | |||
| 07 ژوئیه | +2 | |||
| 06 ژوئیه | +7 | |||
| 05 ژوئیه | +10 | |||
| 04 ژوئیه | +4 | |||
| 03 ژوئیه | +8 | |||
| 02 ژوئیه | +3 | |||
| 01 ژوئیه | +3 |
| 2 | _اولش درد داره، اما بعدش لذته خب؟
نیلوفر ترسیده سر تکان می دهد، البرز کوتاه نمی آمد و تنها چاره اش این بود خودش را تسلیم کند.
لبان خیس نیلوفر که روی ترقوه اش می نشیند بدن منقبضش را شُل می کند:
_آفرین همینه عروسکم!انگشتات رو توی انگشتام قفل کن، دردت اومد فشارشون بده!
می گوید و ثانیه ایی بعد دردی همراه با سوزش جیغ نیلوفر را در می آورد.
_خانم شدنت مبارک دخترعمو.😁🔞
https://t.me/+2FBS3OK6pq9mZjRk | 69 |
| 3 | پندار فروزان معمار سرشناش و گله گنده❕
عوضی و بُکُـــن در رو اما از راه سنتی...
اون عوضیِ کراش اومد و طوری تو دل بابام جا باز کرد که بابام قبول کرد شش ماه صیغه بخونیم و بریم سر خونه و زندگیمون و کل سرمایهاش رو هم داد دست این حرومزادهی لعنتی...
همه چی خوب بود تا اینکه پندار به اسم رسمی کردن عقدمون رفت تا خانوادهاشو بیاره...اما رفت و دیگه پیداش نشد...
من موندم و یه بچه که ازش توی شکمم مونده بود و آبرویی که قرار بود با بچهی بدون پدر ازم بره...
https://t.me/+4pL6NAXBlcI0MTBk | 172 |
| 4 | - نفس نفس زنت از چیه توله سگ؟
با بغض زمزمه کردم.
- چی ریخته بودی تو غذا البرز؟
کمرم و گرفت.
- نکنه هوس کردی؟
- لعنت بهت چیکار کردی تو؟
یکی از دستاش توی شلوارم رفت و با دست دیگهاش صورتم و نزدیک خودش کرد.
- اجازه نمیدم سهم کس دیگه ای بشی دخترعمو!
با حرکت کردن دستش طاقت نیاوردم و...❌🥹🔥
https://t.me/+2FBS3OK6pq9mZjRk
پسر عموش که خونهی اونا میمونه، کاری میکنه دختره داغ کنه و...🥲🔞 | 289 |
| 5 | - صیغه بخونم راحت باشیم خوشگل من؟
لب گزیدم.
- کی من و به مادرت اینا معرفی میکنی؟
دم گوشم پچ زد.
- همین هفتهی دیگه. بخونم نفسم؟
- بخون.
شروع به خواندن کرد و وقتی تمام شد، لرزان زمزمه کردم.
- قَبِلتُ.
بدون مکث زبان داغش را روی گردنم کشید و...❌🔥
https://t.me/+4pL6NAXBlcI0MTBk | 283 |
| 6 | _نکن تخم جن! عقیمم کردی!
نیلوفر دست روی سینه و لای پاش گذاشته جیغ میزند: خوب کردم. عین گراز کردی توش دردم اومد!
البرز به سمتش هجوم میآورد:_من توی توله سگو آدمت میکنم نیل!
قبل از آنکه نیلوفر فرار کند گیرش انداخته و زیرش میگیرد.
_جفتک ننداز سلیطه.بار اولته خب دردت میاد.ولی اگه آروم بگیری، قول میدت کمتر دردت بگیره.
لبهای نیلوفر که با بغض میلرزد، البرز لبهایش را به کام کشیده و پایش را باز میکند و...💦🔥💧
https://t.me/+2FBS3OK6pq9mZjRk | 177 |
| 7 | @iMTProto 🥀.mp3 | 368 |
| 8 | جنگـلـ🌴ـبان هـات🔞
#پارت_1
با حرکت دستی روی پوستم همه بدنم از شدت شهوت دون دون شد و وسط پاهام نبض گرفت.
اهی کشیدم و انگشت های پاهام رو توی هم مچاله کردم از شدت لذت.
همه جا تاریک بود و هیچی نمی دیدم.
با رسیدن دست وسط پاهام گوشه لبم رو محکم گاز گرفتم و از دردش یهو پلک باز کردم.
تازه متوجه شدم همه اش خواب بود!
حدس می زدم بازم داشتم به خاطر سینگل بودنم توی خواب امپربالا میزدم.
آه از نهادم بلند شد.
خیلی وقت بود که در حسرت به س.کس درست حسابی بودم.
چند بار تند تند پلک زدم که متوجه شدم فایده نداره و همه جا تاریکه!
چشم ریز کردم که یهو با دیدن فرد مقابلم نفسم توی سینه حبس شد.
تازه همه چیز رو داشتم به خاطر می آوردم.
سعی کردم تکون بخورم که تازه متوجه دست های بسته ام شدم.
جیغی زدم و فریاد زدم: تو کی هستی...چرا دستم رو بستی؟
خم شد روم و سرش رو توی گردنم اورد و عمیق بو کشید.
نفس های داغش با هر دَم و بازدم روی پوستم برخورد میکرد و باعث می شد هالی به هالی بشم.
- یه دختر جوون و تنها...وسط این جنگل تاریک....فکرش رو نمی کردی با این هیکل سک.سی ممکنه چه بلایی سرت بیاد.
با این حرفش بلند جیغ زدم. وحشت همه وجودم رو گرفته بود و....
پوزخندی زد که تند تند سرم رو چرخوندم به اطراف که ببینم دقیقاً کجا هستم.
- اینجا کجاست؟
تازه متوجه شدم توی یه کلبه متروکه بودم که دستام رو بالای سرم به تاج آهنی تخت بسته بود.
یه سمت کلبه شومینه بود و یه تپه گنده هم از هیزوم کنارش.
- چی از جونم میخوای لعنتی...بذار برم.
- به این اسونی نمیذارم بری...تو شکار امروز منی.
با چشم های اشکی بهش خیره شدم.
دوباره خم شد روم و با یه حرکت کراپ سبز رنگِ تنم رو جر داد که چشم بستم و جیغ زدم.
- کمک...میخوای چیکار کنی؟
زیر کراپم هیچ سوتینی نپوشیده بودم.
با دیدن سینه هام چشم هاش برقی زد و دستش رو روی پوستم به حرکت در آورد.
- اوف...عجب چیزی اون زیر پنهون کرده بودی.
خندید و با نُک انگشتش مشغول بازی با نک سینه هام شد.
هینی کشیدم و لب هام رو به هم فشردم.
لعنتی داشت تحریکم میکرد و.....🔥💯🔞
https://t.me/+Y47NQD-xX5E2YTg0
https://t.me/+Y47NQD-xX5E2YTg0
https://t.me/+Y47NQD-xX5E2YTg0
https://t.me/+Y47NQD-xX5E2YTg0
دنیز دخترشیطون ایرانی توسط جنگلبان هات و خشنی دزدیده میشه و اون مرد به شدت هات و سکسی مجبورش میکنه هرزمان که خواست باهاش بخوابه و....😈👅💦
ورود افراد زیر 20 سال ممنوع❌❗️
#هاتوسکسیمحدودیتسنی🔞💯 | 386 |
| 9 | #ربات_سـکـس 🔞
#Part_4
انگشتای زبرش که به واژنم میخورد حالم دگرگون میشد.
این بهترین چیزی بود که تو عمرم صاحبش شده بودم.
چشمام خمار بود و انگشتای ربات کلفتم رو واژنم میرقصید .
حس کردم سرش بهم نزدیک شده و به آنی لباشو رو لبام گذاشت.
هیچ چیزش مثل یه ربات نبود!
کاملا اناتومی یه انسان کامل رو داشت.
لبای سردش لبامو عمیق بوسید و بند اول انگشت اشارش تو واژن خیسم فرو رفت.
تو گلو آهی کشیدم که سرشو عقب کشید و بند دوم انگشتش رو تو سوراخم فشرد.
انگار خوب بهش آموزش داده بودن چجوری حال بده!
گوشه لبمو گاز گرفتم و نالیدم:
-دوتا انگشتش کن..آههه لعنتی!
پیراهنش رو با یه دست از تنش درآورد و با دیدن شکم تخت و شیش تیکش هوشم از سرم پرید.
حتی از سپهر هم سک..سی تر بود!
بی طاقت میخواستم زودتر اونو تو خودم حسش کنم.
از وان بیرون اومدم و دستمو دور گردنش حلقه کردم.
-بکن منو ربات جونم ؛ تورو میخوام!
با حرفم منو به پشت چرخوند و با فشار دستای زمختش داگیم کرد.
انگشتاشو چند بار روی واژنم کشید و ...
https://t.me/+64mqz4JTvFQ0YThk
https://t.me/+64mqz4JTvFQ0YThk
https://t.me/+64mqz4JTvFQ0YThk
https://t.me/+64mqz4JTvFQ0YThk
https://t.me/+64mqz4JTvFQ0YThk
سارینا یه زن متاهل 23 سالست که شوهر میلیارش بهش یه ربات انسان نما هدیه میده تا تو کارای خونه کمکش کنه و غافل از این این ربات قابلیت سک..س داره! اناتومی این ربات خیلی شبیه به انسانه و سارینا هر روز تو خونه خالی با رباتش حال میکنه و خودشو بهش میماله...🙈🔞💦 | 308 |
| 10 | #پارت_213
- میگن بهش تجاوز شده، شوک زبونشو بند آورده!
نازی صورت چین داد و با حالت بدی به دخترک ریزنقش ردیف آخر نگاه کرد :
- کی به این تجاوز میکنه؟ خیلی خوب بود الان لکنتم گرفته؟
دوستش با رضایت خندید :
- تازه شنیدم حامله اس! کدوم متجاوزی حامله میکنه؟!
- مگه اینکه خودش با التماس گفته باشه بریز توش، وگرنه ...
با ورود استاد صداها قطع شد
دخترک بیشتر تو خودش فرو رفت و انگشتاش روی جزوه مشت شدن
دستش میلرزید و چشم راستش میپرید
زمزمه زیرلبی دانشجوها تا مرز دیوونگی میبردش ، یه نفر خبردارشون کرده بود!
کل دانشگاه میدونستن چی به سرش اومده
دختر شهرستانی فقیری که تو بهترین دانشگاه تهران بورسیه شده بود رو با تجاوز حامله کرده بودن!
با این فکر دوباره معده اش به هم پیچید
کیفشو چنگ زد و بدون برداشتن جزوه از کلاس بیرون دویید
صدای بی رحم همکلاسی هاشو حتی از پشت در بسته کلاس میشنید
به سرویس پناه برد و معده خالیش چیزی برای بالا آوردن نداشت
با بیچارگی هق زد و همزمان با مشت روی شکمش کوبید :
- ت..تو... رو... ن..نمی..خوام! هیع... با..ید... باید بمی..ری.. بمیر... بمیر! بمیر!
صداش رفته رفته بلندتر و شدت ضربه هاش روی شکم تختش محکم تر میشد
برای امروز وقت کورتاژ داشت
تو سه ماهی که به تهران اومده بود بهش تجاوز کرده بودن، حامله شده بود و جنینش رو امروز سقط میکرد
خانوادهاش اما نمیدونستن
اگه میدونستن که اینجا نبود!
پدر و برادراش حتما میکشتنش
دخترک هیجده ساله رو سر بریده خاک میکردن!
آخرین مشت رو محکم تر زد و صدای ناله اش بلند شد
- ا..اخ.. خدا...
اونقدر درد داشت که کمرش راست نمیشد
خمیده و به کمک دیوار از سرویس بیرون زد
خیسی لای پاهاشو حس میکرد و وحشت کرده بود
حتما بچه مرده بود!
بچه ای که اون نامرد بزور بهش داده بود ..
همونی که شبا کابوسش رو میدید و این روزا هیچ جا پیداش نبود
اونی که آخرین بار با کتک و تجاوز وحشیانهاش عذابش داده بود
چشماش سیاهی رفتن و محکم زمین خورد!
نفسش بالا نمیومد و نگاه خیره دانشجوها رو روی خودش حس میکرد
باید میرفت
از این دانشگاه و شهر خراب شده میرفت و برای همیشه گم و گور میشد
از اولم جاش اینجا نبود
خیلی بالا پریده بود، برای همین اینطور بالش رو بریده بودن
دستشو به دیوار گرفت و بلند شد
نفس نفس میزد و از درد تار میدید
صدای بلند نازی رو از بالای سرش شنید :
- تو سرویس دانشگاه بچه اتو سقط کردی؟! دهاتی چندش، چه مرگته تو؟
اشکای داغ رو صورتش ریختن و دانشجوها دورهاش کردن
اینبار که زمین خورد بلند نشد!
کسیم سعی نکرد کمکش کنه ..
گوشی دست دانشجوها و فیلم گرفتنشون رو دید و روح از تنش رفت
این آبروریزی حتما به گوش پدر و برادراش میرسید
خانوادهاش میفهمیدن و دیگه نیازی به سقط نداشت، خودش و بچه اجباریش باهم میمردن!
چشمای نیمه بازش سیاهی رفتن و آخرین لحظه، صدای عصبی اونی که مسبب این حالش بود رو شنید :
- گمشین اونور! معرکه نگیرین، اون چه کوفتیه دستت نازی؟ پاک کن فیلم نگیر .. ببینم فیلمی ازش پخش شده پدر همتونو درمیارم
کسی جرعت نداشت باهاش دربیوفته، تک پسر رئیس دانشگاه زیادی ردی و کله خراب بود
نامردترین آدمی که ماه گل میشناخت!
همون روانی که بهش رحم نکرده بود
صداش اینبار نزدیکتر شد و دستاش بی توجه به خونی بودن دخترک، دورش پیچیدن و با یه حرکت بلندش کرد :
- دعا کن بلایی سر خودت و بچم نیاورده باشی که بیچارت میکنم ماه گل!
https://t.me/+njxyLzAbsaVjYjBk
https://t.me/+njxyLzAbsaVjYjBk
https://t.me/+njxyLzAbsaVjYjBk
https://t.me/+njxyLzAbsaVjYjBk
https://t.me/+njxyLzAbsaVjYjBk
https://t.me/+njxyLzAbsaVjYjBk
https://t.me/+njxyLzAbsaVjYjBk
https://t.me/+njxyLzAbsaVjYjBk
https://t.me/+njxyLzAbsaVjYjBk
https://t.me/+njxyLzAbsaVjYjBk
https://t.me/+njxyLzAbsaVjYjBk
https://t.me/+njxyLzAbsaVjYjBk
بنر پارت واقعی رمان میباشد❌
محتوا مناسب بزرگسالان🔞 | 535 |
| 11 | #حجـــرهدارحشـــ😈ـــری❌❌
امیرخســـرو....مرد بشدت تعصبی جذاب و هیکلی که همسرلوند وسک.سیش بخاطر باردار نشدنش براش زن دوم میگیره ولی مردجذابمون با وجود زن دومش، ول کن تپلی صورتی زن اولش نمیشه و هرشب بجای زن دوم،اون بین پای گوشتی و ممه های گرد و درشت صورتی زنش رو کبود و جر میده و....🔥🔥
https://t.me/+xk73S-dWlVBjZDY0 | 68 |
| 12 | حـــاج نـَــریـــمــان ❌
مـَـرد پـُرآبـرو، قـَدَر و خوشآوازهی کــُـردی...که ریز و درشت با اسـمش لرز به تن جماعت میوفتاد
رئیـسِ کــُل دادگستری کردستان که نمیدونست زن کوچولو و موشش، چه گذشتهای داشته تا اینکه...🔥❌
https://t.me/+EjFQ9FTB2eg2ZmE0 | 259 |
| 13 | _ عمو میشه مارتو نمالی بهم
آخخخخ آیییی عمو نکنن داره میسوزه
امیرخسرو عصبی سنگینی وزنشو بیشتر روم انداخت و توپید:
_ هیشش تو که دوست نداری به بابات بگم تپل صورتیتو دیدم هان؟
بغض کرده نگاش کردم که پر شهوت یه ضرب کلفت سیاه زشتشو داخلم کردو بی توجه به جیغ و گریه هاممم جنون زده....
https://t.me/+xk73S-dWlVBjZDY0
زن دومشو به زور....😈❌❌ | 247 |
| 14 | یعنی چی که اخلاقتو درست کن،مشتی این درست شدش بود | 274 |
| 15 | _آقا..من خیلی گشنمه تروخدا یکم غذا بخورم؟
چلو کباب توی قاشقشو بلعید و کمربندشو باز کرد:
_بهت گفتم اول باید یاد بگیری چجوری بخوریش تا بعدش بهت غذا بدم
با گریه زیپ شلوارشو پایین کشیدم و دوباره التماس کردم:
_تروخدا آقا من بلد نیستم...سه روزه هیچی نخوردم آخه آقا
بشقابشو عقب هل داد و موهامو چنگ زد و صورتمو به لای پاهاش چسبوند.
_می خوای واست مزه دارش کنم تا راحت تر بخوریش پسرم؟؟ بستنی بهش بمالم یا شکلات؟
فکمو فشار داد و انگشت کلفتشو ته حلقم فرو کرد که با فشار عق زدم و حلقم دور انگشتش جمع شد.
_همینجوری باید دور آبنبات من حلقهش کنی و با اون زبون سرخت هی لیسش بزنی
با هق هق سرمو تکون دادم و خودمو عقب کشیدم که موهامو محکم تر کشید
_اگه یاد نگیری برام بخوری، میگم بهت غذا ندن تا وقتی از سفرم برگردم عین یه توله سگ گرسنه میبندنت جلوی در خونه
انگشتشو از گلوم بیرون کشید که باکسرشو پایین کشیدم و مکی به سرش زدم ولی با فشار دستش پشت سرم...🔞😰
https://t.me/+k3oMWjmAxQQyYzE0
https://t.me/+k3oMWjmAxQQyYzE0
https://t.me/+k3oMWjmAxQQyYzE0
https://t.me/+k3oMWjmAxQQyYzE0
آوش پسر ۲۰ سالهای که معشوقه و برده مرد ۵۵ ساله هیکلی و عضلهای میشه و فانتزیای عجیب جنسیشو ار.ضا میکنه..🔞💦 | 265 |
| 16 | _زینب خانوم پاشو بیا ببین چه موش کثیفی رو درحال دزدی گرفتم!
کورخوندی دخترجون اینجا خبر از اینجور غذاها واسه تو یکی نیست بده من هرچی برداشتی رو...زودباااش!
این صدای پدرم بود که عربده میزد!
ظرف غذا رو رسما از دستم کشید و به عقب هلم داد
دستم رو از میلهی آهنی حیاط بند کردم تا با مغز به زمین نخورم
مامان که از اتاق بیرون اومد بابا جری تر شد
_دخترهی نحسِ بیآبرو چندبار بگم تو از ماها نیستی؟!
چشمام خیس میشن ولی نمیخوام جلوشون کم بیارم
_همینکه سقف بالا سرته باید خدارو شکر کنی تو رو چه به فسنجون!
مگه گناه من چی بود که اینطوری رفتار میکرد؟
_ای کاش هیچوقت بدنیا نمیاومدی...از بودنت خجالت میکشم!
این غذا سهم دختر عموت بود ولی تو نجسش کردی!
دخترعموم از من مهمتر بود؟من که از وجود خودشم تو بیست سال زندگیم یکبار هم فسنجون نخوردم و اون نگران دخترعموم بود؟
برای اولین بار حرفم رو به زبون میارم
_بابا حلما از من مهمتره؟من که دخترتم تو زندگیم یکبارم فسنجون نخوردم...مگه من بچهات نیستم؟
بابا در ثانیه رگ گردنش بیرون میزنه و به سمتم خیز برمیداره
ترسیده دستم رو سپر صورتم میکنم و در خودم جمع میشم
ضربهی محکمی به پهلوم میکوبه و فریاد میزنه
_خفهشو تو دختر من نیستی!آره دختر عموت مهمتره حداقل اون باعث بی آبرویی ما نشده بود
_تا سه روز که بهت هیچی ندادم بریزی تو اون شکمت میفهمی دیگه زر زر نکنی!
بعد رو کرد به بقیهی خانواده که داشتن بر و بر مارا نگاه میکردند و گفت
_هیچکس حق نداره به این عوضی آب و غذا بده!
وحشت زده خیرهی بابا شدم که هیچ رحمی در حقم نداشت...
لگدی به کمرم زد که وسط حیاط پرت شدم و اگر دستام رو زودتر نزاشته بودم پخش زمین میشدم
_جمع کن تن لشتو شب جلو مهمونا نبینمت!
https://t.me/+GYXxHuvlVu82ZWNk
https://t.me/+GYXxHuvlVu82ZWNk
https://t.me/+GYXxHuvlVu82ZWNk
_آقا همایون تروخدا منو با خودت ببر
با تعجب از خودش جدام میکنه
_چی میگی دختر جون کجا ببرمت؟
ترسیده دست بزرگشو بغل میکنم
_اینجا منو کتک میزنن و بهم غذا نمیدن..
دستمم شکسته ولی دکتر نمیبرنم
نگاهی به دست کبود و بادکردهم نگاه میکنه
_کی اینکارو باهات کرده عزیزم؟
خیره به رگ گردنش به در خونه اشاره میکنم
_بابام می خواد منو بکشه..تروخدا منو ببر زنت میشم حتی تو تخت...تو تخت
دستشو زیر پاهام میندازه و بلندم میکنه
_اگه تو رو ببرم که میشی سوگلی خونم
گردنشو بغل میکنم که سرمو میبوسه
_میشی زن همایون خان
https://t.me/+GYXxHuvlVu82ZWNk
https://t.me/+GYXxHuvlVu82ZWNk
راحیل دختر کمسن و سال مظلومی که باباش تو انباری زندونیش کرده و هر روز کتکش میزنه تا اینکه یه شب، همایون که برای انتقام اومده تا دختر اصلانخان رو بدزده، اشتباهی راحیل رو میدزده و زندگی راحیل وارد مسیر جدیدی میشه و مجبور میشه کنار همایون، یه مرد غریبه و مرموز بمونه و...🥲🔥 | 211 |
| 17 | با وحشی گری پرتم کرد رو تخت و روی تنم خیمه زد :
_ولم کننن…مالک چی..چیکار میکنی ولم کننن!😭❌
با ولع گازی از لب پایینم گرفت ودرحالی که لبهاش روی لبهام کشیده میشد پچ زد:
_منو پس زدی…بهم بی محلی میکنی..امشب که تا صبح دوختمت به تختو تقتو زدم میفهمی عاقبت پس زدن مالک چیه!❌💦🔥
چشمای خیسم رو بهش دوختم و ترسیده و ناباور لب زدم:
_تو عاشق مامانمی… چرا باید با مردی میموندم که منو جایگزین عشقش کرده …تو منو فقط به خاطر اینکه شبیه اون بودم نزدیک خودت کردی…
نگاهش سرد و بی حس بود.
لبهام رو به کام گرفت و اجازه صحبت نداد، با ولع و هوس بوسید و گاز گرفت، دست و پا میزدم تا از زیر جسه بزرگو عضلانیش فرار کنم اما وقتی مر*دونگی کلفتشو بین پام فشرد…🔞❌😱
https://t.me/+Keg5cgFFYjYxMTg0
https://t.me/+Keg5cgFFYjYxMTg0
https://t.me/+Keg5cgFFYjYxMTg0
https://t.me/+Keg5cgFFYjYxMTg0
https://t.me/+Keg5cgFFYjYxMTg0
https://t.me/+Keg5cgFFYjYxMTg0
https://t.me/+Keg5cgFFYjYxMTg0
دختره قربانی عشق قدیمی مادرش میشه
مالک مردی به شدت خشن و سرد که پرنیا رو جایگزین عشق قدیمیش میکنه و..🩸🔞❌ | 228 |
| 18 | وقتی آب داغتو توم خالی میکردی نمیگفتی بچه نمیخوام تابان، حالا چی شد؟💦🔥
- انقدر در گوشم گریه زاری راه ننداز همون که گفتم من بچه مچه نمیخوام این سوراخ تنگ فقط باید با سالار من گشاد بشه
- یعنی چی نمیخوام سهراب من باردارم میفهمی؟؟؟
بی اهمیت نوک سینه هامو تو دهنش برد و همینطور که میک میزد لای پامو با انگشتاش میمالید که خیس شدم
- جوونم خوشگلم من همیشه تورو همینطوری میخوام حیف این سوراخ تنگ نیست که با بچه جر بخوره؟
- تو رو خدا سهراب دردم میاد...
- لنگاتو باز کن خانمم میخوام جوری بکنمت که همین الان سقط کنی...
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
https://t.me/+QEBPqfO0LikyYTg0
تابان کم سن و سال بخاطر بدهی سنگین باباش،مجبور میشه دایهی بچهی سهرابخان، مرد متاهل بشه و شبها هم باهاش بخوابه تا زنش فارغ بشه ولی یه شب تابان دست به کاری میزنه که سهراب دیوونه میشه و مجبورش میکنه که... | 337 |
| 19 | اون یه حاجی هیـــولایِ خشن و متعصبه؛ اما شــبا تو خلـوت از قصــد با صـدای دورگه میگه جوجو کوچولوم و ته ریششو به رونِ خوردنی و خامهایم میماله تا خیـس بشم و...🫦🫧💦
https://t.me/+EjFQ9FTB2eg2ZmE0 | 202 |
| 20 | دخترعموشه؛ ولی با جواب ردی که سالها پیش بهش داده جوری شعله ی انتقامو تو دلت روشن کرده که باوجود زن اولش صیغه اش می کنه و...❌🔞
https://t.me/+84XTnFqv43AzYjlk | 185 |
