مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.
رفتن به کانال در Telegram
فرانچسکا، من واقعا فکر میکنم تو وجود داری و تمام این داستانها اتفاق افتاده. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1281765614
نمایش بیشتر716
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
نمیدونم چطور بگم. این آهنگ گرجس گورجیا از مغزم بیرون نمیره و اگر پیرپسر دیدید میدونید چی میگم.
چقدر آدمهای خوشگل اینجا ان. کم مونده برم پیوی ملت و بگم ببخشید خیلی خوشگلید واقعا.
این ساعت از شب دو حالت بیشتر نداره. یا به این فکر میکنی که باید هرچه زودتر زندگیت رو جمع و جور کنی و هرروز شیش صبح بیدار شی، باشگاه بری، درس بخونی، سرکار بری، روتین پوستی داشته باشی، با دوستات هنگاوت کنی، کارهای مفید کنی، تلاش کنی به خواستهها و آرزوهات برسی و اینجورچیزها. و حالت دوم؟ به این فکر میکنی که هرچه زودتر به زندگیت خاتمه بدی.
سلام. از کمبود دوپامین میخواپ سر به کوه و بیابون بذارم. اگر کسی میاد میتونیم باهم بریم.
Repost from هموسو.
خیلیها از من میپرسند تو چرا اینجوری هستی. راستش برای خودم هم خیلی سوال بود که چرا اینجوری هستم. جواب این است که بابام.
به تصمیمات احمقانهای که در گذشته گرفتم فکر میکنم و با خودم میگم "واقعا هم که عقل نداری." به گرفتن تصمیمات احمقانه ادامه میدم.
عزیزم هر از گاهی یادت میوفتم و به حماقت خودم میخندم. گاهی هم فحش میدم. بالاخره اشتباهه دیگه. پیش میاد.
Repost from داستایوفسکیِ دیوانه.
من همیشه متوسط بودم. نه زیبایی خاصی داشتم. نه نابغه بودم. نه خیلی پولدار بودم. همیشه توی همهی چیزها ۵۰ بودم. هیچوقت هیچی نبود که توش عالی و ۱۰۰ باشم. تحقیقات نشان میداد که آدم ها حداقل توی سه چیز نابغه هستند. و من؟ هیچی.
بیست سال از عمرم رو صرف یاد گرفتن چیزهای مختلف کردم تا این خلا رو پر بکنم. تصمیم گرفتم اگر توی چیزی نابغه نیستم پس میتوانم توی صدها چیز متوسط باشم.
دو دهه از زندگیام همینطوری گذشت. آدمها اول نزدیکم میشدند و معلمهام بهم امید داشتند، و بعد همهاشون رو ناامید میکردم. چون اونها فکر میکردند من نابغهام، یک استعداد خاص، یک فرد ویژه. بعدش متوجه میشدند من هم مثل خودشون متوسط هستم و فاصله میگرفتند.
بخاطر همین از متوسط بودن متنفرم. چون هیچوقت نتونستم واقعا چیزی باشم که آدمهارو نگه میداره.
ترجیح میدادم یا صفر باشم یا صد.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
