𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺
رفتن به کانال در Telegram
در جستجوی خویش Playlist Daily : @calffee Movies Daily : @FAINALYSISS https://t.me/BiChatBot?start=sc-ac573e501f
نمایش بیشتر1 362
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-2230 روز
آرشیو پست ها
1 362
علم؟مهمل است. در این وضعیت،عادی بودن و نابغه بودن هردو به مثابه هم بیفایده اند.بگذار تا به شما
بگویم ما هیچ تمایلی به تسخیر کیهان نداریم،فقط میخواهیم زمین را تا حد ممکن گسترش دهیم. ما نمیدانیم با جهان های دیگر چهکنیم،بگذار بگویم که ما هیچ نیازی به جهان های دیگر نداریم.ما تنها بهیک آینه نیاز داریم.ما هنوز در عصر ارتباطات درحال تقلا برای تماس هستیم.تماسی که به آن دست نخواهیم یافت.ما در شرایط مضحک انسانی قرار داریم که در تعقیب اهدافی پیش میرویم که به آنان دست نخواهیم یافت و در واقع به هیچ یک از آنان نیاز نداریم.ما همه جهان را دور میزنیم و به فکر ممکن کردن ناممکن ترین ها میافتیم درحالی که از تنها نیاز اساسی مان جا ماندیم.انسان به انسان نیاز دارد.
1 362
میشینم،آدما مثل مرغ پرکنده به هرجایی پرسه میزنن،از اینجایی که من نشستم همه سردرگم،حیران گیج و گرفتار به نظر میان،در دنیا دالانی وجود داره که در هیچ فیلم یا روایتی بهش اشاره نشده،دالانی که درش میتونی روی دیگر زندگی رو هم تجربه کنی. رویی از زندگی که هیچ لبخند و خوشحالی در اونجا جای نداره.پیرزن رو به رویی به دخترش میگه:
غصه نداره ، نگران نباش تا خدا نخواد برگ از درخت نمیوفته ،دختر سکوت میکنه و من معنی اون سکوت رو میفهمم. احتمالا داره پیش خودش میگه اگه خدا بخواد و برگ بیوفته اونوقت چی!البته که در مسلک مادر معتقدش چه خدا بخواد و چه نه از دست احدی کاری ساخته نیست،رضایتی دائم و مستمر به هرچه که پیش آید خوش آید.توی این دالان کم نور و لایتناهی من و پیرزن هردو آرومیم،هرچند من گیجتر از اونیم که بتونم به چیزی معتقد بمونم و ناامید تر از اون که بتونم به چیزی تردید کنم.در این مجهولِ وارونه من نه کفرم نه ایمان،نه صلحم نه نزاع، نه اعتراضم و نه رضا،فقط هستم، چون جنازه ای که آرام و ساکت در گوشه ای از این وارونگی،که بیتشویش است،در مقابل خدایی که بیش از حد همه چیز به خواست و اراده اوست.
1 362
Repost from Darcy’s life
I wish I could disappear; this time for real and find myself somewhere happier.
1 362
از اینکه اجتماعی نیستم احساسِ گناه نمیکنم، گرچه که گاهی در موردش به شک میافتم، چرا که تنهاییام دردناک است. ولی وقتی به سوی دنیا میروم، به نظر یک سقوطِ اخلاقی میآید، به مانند جستجوی عشق در یک فاحشه خانه.سوزان سانتاگ
1 362
ما کاملا دچار سوءتفاهم بودیم ، اینها تنها یک عده آدم پریشان بودهاند که قطب نما نداشتند.
1 362
Andrew : What's it like being depressed?
Domino : I don't know. It feels like... like you remember what better feels like and then you do things that you think will make you feel better but they don't. They make it worse. And the things that I'm really scared of doing are probably the things that will help me the most, but I just can't do them.
Cha Cha Real Smooth
1 362
Andrew: I feel like there are things that you just, like, don't say to me. And I can't tell whether you're, like, holding back a desire to be close or a desire to be distant.
Cha Cha Real Smooth
1 362
من میدانم زیستن در زندگانی که با روح آدمی در
تضاد است یعنی چه،چه تلاشی کردم تا به رغم همه آنچه بر ضد من بود محققش کردم.فقط باید سعی کنید تا با خود صادق باشید و این دشوارترین کار است.
1 362
میدونین چرا تا این حد در حسرت روزهای طلایی کودکی هستیم؟نیچه میگه:«چون روزهای کودکی روزهای بیخیالی بودهاند،روزهای عاری از دلواپسی، روزهایی که هنوز آوار گذشته ها و خاطرات دردناک و محزون بر ما سنگینی نمی کرده اند.»درمان شوپنهاور
1 362
بچههایی که بدون عشق بزرگ میشن سعی میکنن
به ذهنشون پناه ببرن و از دنیای بیرون فرار کنن،
که شاید در دنیای درونشون کمی بتونن طعم خوشبختی رو بچشند.
1 362
به این فکر میکنم که چرا هیچوقت برای یکسری از آدمهای اطرافم کافی نبودهام،همیشه توقع چیزی فراتر،خانومانه تر،تو سری خور تر و به قول خودشان حرف گوش کن تر داشتهاند؛ چند ماه پیش که با تراپیست حرف میزدم میگفت:تو در سراسر زندگی سعی کردهای تا پدر و مادرت را از خودت راضی نگه داری،آنطور که آنها خواستند پوشیدی،رفتار کردی و حتی تلاشهایت و این کمالگرا بودنت هم از آنجا سرچشمه میگیرد.آنکه موفقیت هایت را کوچک میشماری و پیاپی به دنبال هدف های بزرگتر میروی،چرا؟چون پا در راهی که علاقه داشتهای گذاشتهای و سعی کردی با خودت صادق باشی،حال این موفقیت ها که سالها برایشان زحمت کشیدی به چشمت نمیآیند و دائما به دنبال چیزی بزرگتر میگردی تا بالاخره روزی همانان که برایشان ناکافی بودی مهر کافی بر پیشانی ات بزنند؛ و امروز به همه راهی که پشت سرگذاشته ام نگاه میکنم،تلاش های پیاپی برای تایید شدن، این شد که انسانهای اطراف توانستند بزرگترین ضربه را به ما بزنند،ما هیچگاه کافی نبودهایم و بگذار رازی را برایت افشا کنم هیچگاه هم کافی نخواهیم بود، هیچگاه قرار نیست تلاش هایمان به چشم بیایند و سختی راهمان را درک کنند؛گویی انسان ها دوست دارند تو را در قالبی بریزند و همانطور که دلشان میخواهد به تو شکل دهند،حال دریافتهام که کافی ترین حد من به عنوان یک انسان معمولی در جایگاه اجتماعی معمولی حتی اگر صدِ خود را هم گذاشته باشم بازهم ناکافیست،حال امروز که راه خودم را رفته ام ، به سنت های پوسیده پشت کردهام ، خودم بوده ام و نقش بازی نکردهام برایشان آدمی ناشناس شدهام میگویند: تو خیلی تغییر کردهای،اما نه این ما نیستیم که تغییر کردهایم این شما هستید که هیچگاه نخواستید ما را بپذیرید،تمام،نقطه و پایان.
1 362
جوری که آهنگای punk rock تو تمرینا بهم انرژی میدن هیچ ردبول و قهوه و انرژی زایی،جبرانش نمیکنه.
