fa
Feedback
شهرزاد

شهرزاد

رفتن به کانال در Telegram

دست‌هایم را در باغچه می‌کارم، سبز خواهم شد، می‌دانم.

نمایش بیشتر
3 292
مشترکین
+724 ساعت
+367 روز
+11030 روز
آرشیو پست ها
خانه‌ی سیمین و جلال، بار هزارم.
+5
خانه‌ی سیمین و جلال، بار هزارم.

Repost from `Apocalypse`
۱۲ ظهر سه شنبه، به صرف قهوه☕️
۱۲ ظهر سه شنبه، به صرف قهوه☕️

photo content
+1

@dialoguebox خاطرات عزیز آدم‌ها🤍

[زن‌ها و گذشته‌هایی که رهایشان نمی‌کنند.]
[زن‌ها و گذشته‌هایی که رهایشان نمی‌کنند.]

طبق سنت‌ روزهای آخر هفته، اول صبح روز جمعه یک نوولا دست گرفتم، اما نتوانستم تا آخر شب تمامش کنم. زن قصه پریشان بود و این پریشانی گریبان من را هم می‌گرفت. تمام کتاب‌هایی که امسال، آخرهفته‌ها دست گرفته‌ام بدون استثنا همین‌‌ بوده‌اند؛ انگار بازار زن‌های پریشان داغ است و چه چیزی غیر از این خواندن دارد؟! • بی‌پناه، اولویه آدام [۴.۵/۵] نمی‌دانم اگر استاد نگفته‌بود که از داستان‌های کوتاه این مرد بخوانم، هرگز این کتاب را که در قفسه‌ی داستان‌های فرانسوی خاک می‌خورد، می‌خریدم یا نه. به گمانم نه. این کتابی‌ست که پیش‌تر گفتم پریشان‌م کرده؛ همسر و مادر خانه‌داری که یک‌نواختی زندگی،‌ سوگ مرگ خواهر بزرگ‌تری که شبیه غده‌‌ای در نوجوانی او ظاهر شده و با گذشت زمان، بزرگ و بدخیم شده، او را گوشه‌ی رینگ گیر آورده و با تمام قدرت له می‌کنند. رسیدگی به امورات پناه‌جویان غیرقانونی، کاری‌ست که به‌نظر می‌رسد قرار است کمی در زندگی او تکان‌دهنده باشد. •سقوط ماه روی برف، فائزه مالک‌پور [۴/۵] این کتاب تازه چاپ شده و در واقع اولین کار نویسنده‌است. خواندن این نوولا مانند قدم زدن در یک گالری نقاشی بود؛ هنوز در خاطرم مانده که در مورد آسمان نوشته بود: انگار قلم‌موی آغشته به بنفش را در لیوان آب صورتی‌ کم‌رنگ انداخته‌باشی. این تصویرسازی برای رنگ آسمان فوق‌العاده بود. دختری به نام "سیما"، عاشق نقاشی و نماینده‌ی قشر خاکستری با خاطراتی از دوران پیش از انقلاب ۵۷، از سرنوشت دوستی در کودکی به نام "ماهرو" باخبر می‌شود. منیرو روانی‌پور در جلسه‌ی آن‌لاین گفت که در هجده سال گذشته، هیچ شخصیت داستانی‌ای نتوانسته‌بود تا این‌اندازه او را متأثر کند، "ماهرو" همه‌ی ماست. • احتمالاً گم شده‌ام، سارا سالار [۲.۵/۵] زنی که به طور حتم گم شده‌است؛ صبح با وضع ناخوشایندی از خانه بیرون می‌زند، پسرش را از مهد کودک برمی‌دارد و تا عصر همان‌ روز خیابان‌ها را متر می‌کند و البته گذشته‌اش را که حضور دختری به نام "گندم" در آن پررنگ است. کاش حداقل این گذشته، در مورد رابطه‌ی عاشقانه‌ای میان این دو زن بود!

🌻
🌻

خواستم مادر عاقلی به نظر برسه، نمی‌دونم چرا پسرش ناراحت‌تر شد.
خواستم مادر عاقلی به نظر برسه، نمی‌دونم چرا پسرش ناراحت‌تر شد.

خواستم موهای آنت مشکی باشه🤦🏻‍♀
خواستم موهای آنت مشکی باشه🤦🏻‍♀

با پیش‌آمد مناسبت روز جهانی مادر، به مادرهای تأثیرگذار در کتاب‌هایی که خوانده‌بودم فکر کردم. "آنت" در رمان "جان شیفته" تا ابد
با پیش‌آمد مناسبت روز جهانی مادر، به مادرهای تأثیرگذار در کتاب‌هایی که خوانده‌بودم فکر کردم. "آنت" در رمان "جان شیفته" تا ابد برای من قوی‌ترین دختر و مادری‌ست که در ادبیات با آن رو‌به‌رو شده‌ام و این نقاشی حاصل تلاش‌های فهماندن من به هوش مصنوعی‌ست.

جهان، از شبِ تیره چون پرِّ زاغ/ هم‌ آنگه سر از کوه، برزد، چراغ تو گفتی که بر گنبدِ لاجورد/ بگسترد خورشید، یاقوتِ زرد امروز زو
جهان، از شبِ تیره چون پرِّ زاغ/ هم‌ آنگه سر از کوه، برزد، چراغ تو گفتی که بر گنبدِ لاجورد/ بگسترد خورشید، یاقوتِ زرد امروز زودتر بیدار شدم تا تحقق این تصویرسازی زیبای شاهنامه از طلوع رو به چشم ببینم.

آخرین بار یک نفر تو ناشناس یک جمله ناسزا ردیف کرد برای من، دیگه لینک رو برداشتم. بعد از مدت‌ها @GhostoflibBot

کلاً انگار که زندگی بی‌مقدمه تغییر جهت می‌دهد، مسیر و حرکت عجیب و پیش‌بینی ناپذیری دارد. فکر آدم به یک چیز متوجه است، خیلی سریع در میانه ماجرا جهت عوض می‌کند، می‌ایستد، می‌گذرد و دوباره می‌ایستد. همه‌چیز ناشناخته است و به طرز گریزناپذیری از جایی سر در می‌آوریم که کاملاً با جایی که قصد رفتن به آن را داشتیم متفاوت است. [اتاق در بسته، سه‌گانه‌ی نیویورک، پل استر]

- هائورن خودش را در اتاقش زندانی کرد و دوازده سال تمام بیرون نیامد. - در آن‌جا چه‌کار می‌کرد؟ - داستان می‌نوشت. - همین؟ فقط می‌نوشت؟ -نوشتن کاری‌ است در تنهایی. نوشتن بر زندگی آدم مسلط می‌شود. به یک معنی نویسنده برای خودش زندگی ندارد. حتی وقتی در جایی حضور دارد، واقعاً حضور ندارد. - پس یکی دیگر از ارواح است. - دقیقاً! [ارواح، سه‌گانه‌ی نیویورک، پل استر]

فوق‌العاده بود.🤍
فوق‌العاده بود.🤍

جهان، از شبِ تیره چون پرِّ زاغ/ هم‌ آنگه سر از کوه، برزد، چراغ تو گفتی که بر گنبدِ لاجورد/ بگسترد خورشید، یاقوتِ زرد
جهان، از شبِ تیره چون پرِّ زاغ/ هم‌ آنگه سر از کوه، برزد، چراغ تو گفتی که بر گنبدِ لاجورد/ بگسترد خورشید، یاقوتِ زرد

در قطار، گرم خواندن نقدها و نوشته‌های اعضای باشگاه داستان‌خوانی‌‌ام بودم که ایستگاه خانه را از دست دادم. باید اعتراف کنم از این‌جا هم بیشتر دوستش دارم. پیش از این جریان، بغل‌دستم، دختر جوانی با صدای بلند برای دوستش از بوک‌بلاگری نقل می‌کرد که "درست است نمایشگاه گرم است، بوی جوراب می‌دهد و هر دو قدم کسی تذکر حجاب می‌دهد، اما ما باید به زشتی‌ها، زیبایی ببخشیم، نه این‌که تحریمش کنیم." و دختر شنونده با این حرف سر ذوق آمده‌بود. نمایشگاه رفتن یا نرفتن، مسئله این نیست. در مسیر برگشت از کتاب‌فروشی محل کتابی از اولویه آدام خریدم، بوی جوراب هم نمی‌آمد. در شاهنامه به آن‌جایی رسیده‌ام که سیمرغ به زال می‌گوید: "اگر آسیبی به تو رسید، پر من را آتش بزن." در آرزوی داشتن سیمرغ، از محل کار به خانه رسیدم و دیدم خواهرم خانه را تسلیم یک کبوتر کرده‌است؛ یک کبوتر بزرگ سفید و سیاه شبیه به پیرمردی که دستان‌ش را پشت کمرش چفت هم کرده‌باشد، دور تا دور خانه در حال قدم‌رو بود. دوخواهر نشستیم یک کنج، سنگر گرفتیم و نگاه کردیم که چه‌طور با آن پنجه‌های سرخ‌اش خانه را متر می‌کند، یا حتا خودش را روی پارکت‌ها خلاص می‌کند و یک تاپاله‌ی سبز لجنی به جا می‌گذارد. با ترس دنبال کبوتر راه افتادم که به در خروجی هدایتش کنم. از تمام حیوانات و پرندگان می‌ترسم، اما این‌که این کبوتر با احساس حضور هیولاوار من تندتر راه برود، وضعیت کمدی عجیبی بود. یک دور که به این منوال سپری شد، کبوتر پشت هم بال‌های عصبی زد و من جیغ تا این‌که درِ باز تراس را پیدا کرد و رفت و از خودش چند قطره‌ی سبز و یک پر زیبا به یادگار گذاشت که مردد مانده‌ام آتشش بزنم یا نه.

دوره‌ی دوم باشگاه داستان‌خوانی: • هشت داستان کوتاه از ریموند کارور • منبع: مجموعه‌ی "کلیسای جامع" ترجمه‌ی فرزانه طاهری، نشر نیلوفر • مدت: ۸ جلسه؛ جلسه‌ی اول ۲۰ اردیبهشت • زمان: شنبه، سه‌شنبه • هزینه‌: رایگان • ظرفیت: ۱۰ نفر در یک ماه گذشته، ۴ داستان از سلینجر رو دور هم خوندیم. اگر مایلید در دوره‌ی دوم همراه بشید به من خبر بدید. (لطفا فقط در صورتی‌ که‌ می‌دونید قراره مشارکت داشته باشید داوطلب بشید، متأسفانه کسانی که فعالیت نداشته باشن، از شرکت در دوره‌های بعدی هم محروم می‌شن.) @GhostoflibBot

و یک مطلب خیلی جالب از شاهنامه: در شاهنامه به‌جای جمله‌ی "اگر فلان کار را بکنم، از سگ کم‌تر هستم."، از جمله‌ی "اگر فلان کار ر
و یک مطلب خیلی جالب از شاهنامه: در شاهنامه به‌جای جمله‌ی "اگر فلان کار را بکنم، از سگ کم‌تر هستم."، از جمله‌ی "اگر فلان کار را بکنم، از بچه‌ی اژدها بدتر هستم" استفاده می‌کرده‌اند.

برای این‌که خیلی هم این نوشته به‌نظرتان پرت و پلا نیاید، از داستان کوتاه "تدی" اثر سلینجر و رمان "سه‌گانه‌ی نیویورک" اثر پل استر گفته‌ام. سه‌گانه‌ی نيويورک شامل شهر شیشه‌ای، ارواح و اتاق در بسته.