fa
Feedback
کُنجیده ࣫͝

کُنجیده ࣫͝

کانال بسته

° • ما دو پیراهن بودیم بر یک بند یکی را باد برد آن یکـــــی را باران هـر روز خیس می‌کند! _____________________

نمایش بیشتر
359
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-1230 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '260
در 1 کانال‌ها
ژوئن '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+15
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+6
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+43
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+61
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+21
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+18
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+25
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+29
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+30
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+38
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+31
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+18
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+22
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+287
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
17 ژوئیه0
16 ژوئیه0
15 ژوئیه0
14 ژوئیه0
13 ژوئیه0
12 ژوئیه0
11 ژوئیه0
10 ژوئیه0
09 ژوئیه0
08 ژوئیه0
07 ژوئیه0
06 ژوئیه0
05 ژوئیه0
04 ژوئیه0
03 ژوئیه0
02 ژوئیه0
01 ژوئیه0
پست‌های کانال
راستش این کانال رو می‌خوام ببندم و دیگه بهتره فعالیتی نباشه. اگه دوست داشتید لطفا خودتون لفت بدید. ممنونم که تمام مدت اینجا بودید و پست‌های من رو دیدید.🙏🏻

2
حجم آتش رزمندگان اسلام به بحرین، کویت و دوبی بی سابقه است. خاک بحرین و کویت منبع اصلی حملات موشکی آمریکا به ایران محسوب می آیند. دشمن عصبانی با نیت قطع خطوط ارتباطی و مواصلاتی به سمت جنوب کشور فشار را بر عقبه پشتیبانی تنگه هرمز افزایش داده است. احمق ها سرعت ما را کاهش می‌دهند اما نمی دانند مسیرهای فرعی اینها نیستند. حجم آتش دشمن زیاد است اما اخبار زیر آتش بودن پایگاه های دشمن سانسور میشود. خبر نصرت و موفقیت رزمندگان ایران و اسلام‌منتشر کنید.
24
3
من پرستار رو نگاه می‌کردم. پرستار منو و هر دو مامان رو. 😅😂
46
4
از بخش جراحی عمومی اورده بودنم همین‌جا تا دکتر یه بخش دیگه هم منو ببینه و داروی جدید بنویسه. تو سالن جای سوزن انداختن نبود. پرستاری که منو با ویلچر اورده بود هم ایستاده بود بالای سرم. مامان هم مشغول تلفن صحبت کردن و گزارش دادن شرح حال من به خاله‌هام بود. 😐 دوتا پسرای یه پیرمردی که یه شلنگ بهش وصل بود رو با یه مصیبتی داشتن جابه‌جا می‌کردن تا بیارنش کنار من و بشینه روی صندلی. این بنده خدا همه جای بدنش می‌لرزید و واقعا شاید ده دقیقه طول کشید تا نشست رو صندلی. حالا این وسط شلنگ بین عصاش گیر کرده بود. این دوتا پسر رفتن کارهای پذیرش ر‌و انجام بدن. همزمان تلفن مادر منم تموم شد. اومد ستمون. زد به این پیرمرد بنده خدا. گفت: بابا یذره برو اونور تر من بشینم. رسما طرفو تو دو ثانیه تکون داد و جا باز کرد و نشست. 🫡 واااااای هیچ وقت صحنه مات و سکته‌ای پیرمردِ از یادم نمی‌ره! 😅😂
46
5
اینجا نشستم تا نوبتم بشه و برم پیش دکتر. تمام این زمان انتظار یاد دوماه پیش افتادم که مامان چه بلاهایی سر مریض‌های دیگه آورد.
اینجا نشستم تا نوبتم بشه و برم پیش دکتر. تمام این زمان انتظار یاد دوماه پیش افتادم که مامان چه بلاهایی سر مریض‌های دیگه آورد.
43
6
اومدن به بیمارستان همون‌قدر که خوبه و درمانه، بد هم هست چون دیدن بیمارهایی که دارن اذیت می‌شن و بدتر از وضع خودتن.
42
7
؛ هر سال تیرماه که می‌شد به همه اهالی خونه روزی یک‌بار می‌گفتم: هیچ می‌دونید سوم مرداد چه روزیه؟! و خب همه هم با شوخی و خنده و سربه‌سر گذاشتنم بهم می‌فهموندن بابا بزرگ شدی دیگه. الان دیگه وقت ذوق کردن واسه تولدت نیست ولی کو گوش شنوا. حتی همین سال گذشته هم کلی ذوق داشتم و از تیر ماه به شکل‌های مختلف حتی با پیامک هم به اهالی خونه اعلام می‌کردم که سوم یادتون نره تولدمه. هرررررر برنامه دارید لغو کنید که اون روز روزِ منه. دوسه روز پیش زهرا حافظی زنگ زد واسه تولد کجا بریم؟ من اینطوری بودم که تولد کی؟! چرا بریم؟ و بعد یادم افتاد سوم مرداد تولدمه و من حتی یادم نبود. هیچی دیگه الانم که یادم اومده ذوقی ندارم و دلم نمی‌خوادش. زندگی داره کاری باهامون می‌کنه که جزئیات‌های دوست داشتنی‌مون رو از یاد ببریم و یا دیگه ذوقی براش نداشته باشیم. خیلی از رنگ‌های این جزئیات دارن خاموش می‌شن ولی خب امیدوارم ادامه‌دار نباشه و یک‌جایی تو همین ماه‌ها متوقف بشه و دوباره بجنگیم که بسازیم. که از اول بسازیم.
48
8
کمپین راه انداختید و استوری می‌ذارید: «ما دلمون با جنوبه» خب ادامه‌اش چی؟! جنوب چی شده؟! خود به خود بمبارون می‌شه؟ بالاخره او
کمپین راه انداختید و استوری می‌ذارید: «ما دلمون با جنوبه» خب ادامه‌اش چی؟! جنوب چی شده؟! خود به خود بمبارون می‌شه؟ بالاخره اون بی‌هـــــویتی که عمو صداش می‌زنید داره حمله می‌کنه دیگه! شماها که این‌ چندماه روزه سکـــوت گرفته بودین، به شماها نمی‌رسه در مورد جنوب ایرانِ ما، هشتگ و استوری بذارید!
53
9
چه کسی می‌دانست، ما بعد از خداحافظی؛ به چه چیز مبتلا می‌شویم؟
57
10
؛ در تاریخِ این سرزمین، نام‌هایی هستند که نشانه‌ و جهت‌اند، و گاهی به‌سانِ قبله‌ای‌اند در دل ظلمت. خمینی کبیر یکی از آن نام‌هاست. او اسلام را در قامتِ یک حقیقتِ زنده می‌دید؛ حقیقتی که باید از آن دفاع کرد، حتی اگر هزینه‌اش جان، آبرو یا آسایش باشد. برای او، دفاع از اسلام اوجب واجبات بود. یعنی آن‌جا که پای اصلِ دین و هویتِ امت در میان است، هیچ تکلیفِ دیگری بر آن پیشی نمی‌گیرد. اسلامِ او، اسلامِ تماشاچی نبود؛ اسلامِ ایستادگی بود. اسلامِ عدالت بود. اسلامِ نفیِ سلطه بود. امام، اسلام را در برابرِ قرائت‌های وابسته و زیرسلطه، با اسلام ناب محمدی یاد می‌کرد؛ اسلامی که با ستم سازگار نیست، با مستکبر کنار نمی‌آید، و از مردم، محرومان و مستضعفان جدا نمی‌شود. در این نگاه، دفاع از اسلام یعنی دفاع از کرامت انسان، از استقلال جامعه، از عزتِ امت، و از حقیقتی که اگر از آن غفلت شود، به‌تدریج در غبارِ مصلحت‌سازی‌ها و عافیت‌طلبی‌ها رنگ می‌بازد. او می‌خواست مسلمان، فقط مؤمنِ درونِ خانه نباشد؛ می‌خواست مؤمنِ میدان باشد، مؤمنِ تاریخ باشد، مؤمنِ مسئولیت در برابر ظلم باشد. و پس از او، آیت‌الله خامنه‌ای این مسیر را به‌عنوان ادامۀ یک منطقِ تاریخی و عاشورایی و اعتقادی، پی گرفت. در بیانِ ایشان، خط امام صرفاً یادِ یک رهبرِ فقید نیست؛ نقشۀ راه است. اویی که همواره بر این نکته پای فشاری می‌کردند که آنچه انقلاب را به معنای حقیقی آن می‌رساند، همان روحِ استقلال‌خواه، عدالت‌طلب و ضدّ سلطه‌ای است که امام خمینی در جانِ جامعه دمید. در این امتداد، تفاوتِ ظاهریِ زمان‌ها، اصلِ معنای انقلاب خمینی که تغییر نمی‌کند. در زمانِ امام، دفاع از اسلام با انقلاب، با نفیِ وابستگی، و با ایستادن در برابرِ نظام سلطه تعریف می‌شد. در زمانِ رهبر شهیدمان، همان معنا در قالبِ صیانت از استقلال، حفظِ هویت، تقویتِ توان داخلی و ایستادگی در برابرِ فشار و نفوذ ادامه یافت. آنچه این دو نگاه را به هم پیوند می‌داد، وحدتِ مقصد بود؛ اینکه اسلام باید بماند، باید زنده بماند، باید صاحبِ اراده بماند. و ما، ما که شاید امام خمینی را آن‌گونه که نسلِ نخستِ انقلاب درک کرد، درک نکرده بودیم؛ ما که او را بیشتر در روایت‌ها، عکس‌ها، وصیت‌نامه‌ها و خاطره‌های دیگران شناخته بودیم، با این‌همه، محبتش در دل‌مان بود. گاه انسان، یک چهره را نه با هم‌نشینی که با اثرِ او بر جانِ تاریخ می‌شناسد. امام برای ما نامی بود که در خانه‌ها زمزمه می‌شد، در مدرسه‌ها شنیده می‌شد، در آیین‌ها تکرار می‌شد، و آرام‌آرام در قلب‌های ما جای می‌گرفت. و آقای شهیدمان، برای ما، استمرارِ همان صدا بود؛ صدایی که می‌گفت این راه، راهِ عزت است. راهِ ماندن است. راهِ تسلیم نشدن است. ما شیفتۀ معنای وجود صلابت حیدری‌گونه‌اش بودیم. شیفتۀ کسی که چون علی اسلام را به میدان مسئولیت کشاند و در برابرِ همۀ آن‌چه می‌خواست اسلام را خار و بی‌اثر کند، ایستاد. ما امام را شاید ندیده بودیم، اما در کلامِ او، در راهِ او، و در ادامۀ آن راه، حتی در عشق او به امام، چیزی را یافتیم که آدمی را به احترام وادار می‌کرد... ‌ ✍️ #فاطمه_ملکی پی‌نوشت: از رفیقی که باعث خیر شد برای نوشتن این پلاتوها، ممنونم..
59
11
؛ من مردِ دل بریدن از تو که نیستم چقدر فاصله خوب است؟ دورتر بایستم؟ چقدر دور که باور کنی بدونِ تو فرقی نمی‌کند که هستم، که نیستم یک عمر مردگی به تمنای زندگی یک دم کنارِ تو، همۀ عمر زیستم از من چه ماند بعدِ تو؟ هیچ، غیرِ تو حتی دگر خود ندانم که کیستم بر من چه‌ها گذشت، می‌دانی بعدِ تو؟ شب تا سحر فقط ز داغت گریستم گر سهمم از تو همین عشق بود و غم با دست پر برابر مرگم بایستم...
56
12
خب دیگه. خیلی بالای منبر رفتم. شب بخیر 🦦🤧
69
13
تا اطلاع ثانوی نسبت به کلمات بلاگر، ولاگر، اینفلوعنسر، فعال رسانه‌ای و مفاهیم نزدیک به اینا احساس حالت تهوع دارم. تا بعد خدا بزرگه.
73
14
بفرما شاهد از غیب رسید! حالا من که نمی‌دونم پیک‌ می چی هست ولی حتما هست که نیره می‌گه دیگه. (چه می‌دونم. من یک‌بار هست که دارم زندگی می‌کنم.)
76
15
دختر پیک می به معنای واقعی کلمه هم اونجا مشاهده میشد. یعنی به نظرم دیگه پیک می تر از اینی که من دیدم نیست اصلا.
67
16
یه جا من رفتم تو بالکن ویدیو جمعیت بگیرم و برگردم دیدم جا نیست. خدا شاهده اگه دروغ بگم. یه دختره با آیفونش رفته بود اون طرف نرده هی ویدیو سلفی با بک تابوت ها می‌گرفت به دلش نمی نشست باز از اول ضبط میکرد. بقیه که عکاس بودن دوربین داشتن، من هی منتظر بودم این لااقل ویدیوشو بگیره بره کنار. ولی نمی‌رفت. هی صداشو نازک و بغضی میکرد و دکلمه وار می‌گفت: ای رههههبررر ششششهیدم ... بعد باز قطع میکرد از اول.
65
17
فضای اون بالای مصلی رو بخوام براتون توصیف کنم (بلانسبت انسان‌های خوبی که اونجا بودن) حدودا ۹۰ درصد در حال فعالیت‌های فوق‌برنامه‌ی عاطفی و مذاکرات ویژه‌ی دل‌بری بودن. فعالیت ۹۹درصد خانوم ها رسما شوی لباس بود. از مجوز ها هم که نگم براتون. یوسف سلامی اومده دم در راهش نمیدادن میگفتن مجوزت کو بعد شانغولک خانومِ بلاگر از چلغوزآباد سفلی با کارت ویژه بدون مشکل وارد شده و رفته بود تو بالکن.
55
18
گاهی حتی وسط روضه سنگین. سنگین‌ها که دل سنگ آب می‌شد باز طرف داشت ویدئوی سلفی‌طور می‌گرفت! 😡
72
19
من از نیمه شب می‌نشستم تو مصلی که فقط ادم‌ها رو ببینم. قصه اومدن‌هاشون. اشک‌ها و عزاداری‌هاشون. رجز خواندن‌ها و مویه کردن‌هاشون. قصه مجروح‌ها. قصه آدم‌هایی که ویلچری بودند. دست به عصا بودند. زخمی و تازه عمل کرده بودند. قصه مادرا. قصه بچه‌ها. قصه نوحه‌ها و مداحی‌ها. قصه سربازهایی که تو ایوون سمت چپ ایستاده بودند. سلام نظامی‌شون. اشک‌هاشون و هروله کردن‌هاشون. این وسط چیزی که ازارم می‌داد یعنی واقعا ازار می‌دیدم همین سلفی گرفتن بلاگرها. دست روی نصف صورت گذاشتن و با جایگاه مبارک عکس گرفتن‌ها و اداهایی که در می‌آوردن بود. بگم هر بار از حرص خوردن زیاد، معده درد می‌گرفتم، دروغ نگفتم.
69
20
بزنید بلاک کنید این ادایی‌ها رو شاید روزی روزگاری جمع شدن!
64