کُنجیده ࣫͝
کانال بسته
° • ما دو پیراهن بودیم بر یک بند یکی را باد برد آن یکـــــی را باران هـر روز خیس میکند! _____________________ ارتبا با ادمین: @konjideh71 لینک ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=522721554
نمایش بیشتر363
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-1430 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '260
در 0 کانالها
ژوئن '260
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+4
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+15
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+6
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+21
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+43
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+25
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+61
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '25
+21
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+1
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+18
در 2 کانالها
Get PRO
مه '25
+25
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+29
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '25
+3
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+2
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+25
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+30
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+30
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+38
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '240
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '240
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '240
در 0 کانالها
Get PRO
مه '240
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '240
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '24
+1
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+4
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+31
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+18
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+7
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+5
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+3
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+3
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+2
در 0 کانالها
Get PRO
مه '230
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+3
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+3
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+5
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+3
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+22
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+287
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 05 ژوئیه | 0 | |||
| 04 ژوئیه | 0 | |||
| 03 ژوئیه | 0 | |||
| 02 ژوئیه | 0 | |||
| 01 ژوئیه | 0 |
پستهای کانال
ای کفشهای خوشبخت…
ای پاهای تاول زده و زخمی…
ای چشمهای بهخون نشسته…
ای چشمهای پر باران…
ای قلب شرحهشرحه شده…
ای جگر سوخته…
ای بندهٔ خوشبخت از دیدن جلال و عزت امام…
ای چشمهای هراسان شده…
خوش به سعادتم که ولی زمانم را تنها نگذاشتم…
از منِ مُردیت راضی باش آقاجان 😭
راضی باش سیدما… آقای ما…😭
| 2 | این کار جایی بازنشر شد که همه ارزوی من بوپ😭💔 | 49 |
| 3 | 😭😭😭😭 | 52 |
| 4 | 🎥 تولیدات مردمی | آرزوهایمان آتش بگیرد ، تو فقط برگرد آقای شهید🕊️ 😭
📥 ایتا | روبیکا | سروش | اینستاگرام | آپارات | بله | ایکس
❤️ @resane_amin | رسانه امین | 50 |
| 5 | بدون متن... | 83 |
| 6 | ردپای رفتگان هموار سازد راه را
مرگ را داغ عزیزان بر من آسان کرده است
#صائب_تبریزی | 69 |
| 7 | بدون متن... | 69 |
| 8 | ؛
❤️کلمات همیشه در دست نویسندهها جان میگیرند، اما اینبار صدای آنهاست که راوی یک دلتنگی بزرگ است.
🎥 این ویدیو، ترکیب کوتاهی است از پیامهای صوتی و صمیمانۀ جمعی از دوستانِ نویسنده که برای وداع با «حضرت آقای شهیدمان» ثبت شد. هر کدام با لحن و تعبیر خودشان گفتند و ما این نجواهای پراکنده را در قاب تصویر به هم پیوند زدیم.
شنیدن این صداها در کنار هم، روایتگرِ حس و حالِ مشترکِ این روزهای ماست.😢
#جنگ_نوشت
🔸با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...
@imposedwar | 64 |
| 9 | ؛
❤️کلمات همیشه در دست نویسندهها جان میگیرند، اما اینبار صدای آنهاست که راوی یک دلتنگی بزرگ است.
🎥 این ویدیو، ترکیب کوتاهی است از پیامهای صوتی و صمیمانۀ جمعی از دوستانِ نویسنده که برای وداع با «حضرت آقای شهیدمان» ثبت شد. هر کدام با لحن و تعبیر خودشان گفتند و ما این نجواهای پراکنده را در قاب تصویر به هم پیوند زدیم.
شنیدن این صداها در کنار هم، روایتگرِ حس و حالِ مشترکِ این روزهای ماست.😢
#جنگ_نوشت
🔸با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید ...
@imposedwar | 1 |
| 10 | آه از این غربت نزدیک و از آن حسرت دور
عشق در سینهٔ من هست و در آغوشم نیست | 61 |
| 11 | ؛
بوی بارانِ خاکستری میآید یا بوی گلاب؟ فرقی نمیکند. وقتی تو نیستی، تمام هوا، بوی ناودانهای زنگزده میدهد.
ایستادهام پشت پنجره و به کوچه نگاه میکنم. مردم میروند و میآیند، اما هیچکس شبیه روزهای عادیِ پیش از نهم اسفند نیست. همه یکجور عجیبی آراماند؛ خستهاند و نگاهشان سنگین است. غم مثل غباری نشسته روی شانههای این شهر، روی شانههای این مردم. تو که تنها عزیزِ من نبودهای بلکه غمت سهمی در دلِ همه گذاشته است.
اما در این خانه و در بین من و خانوادهام، زمان روی ساعتی سهمگین قفل شده؛ روی همان ثانیهای که تو در روز نهم اسفند، چشمهایت را بستی و دنیا برای من، برای همه ما عاشقان و فداییانت، تمام شد.
و این روزهای کشآمده... این برزخِ شکنجهبارِ چشمانتظاری.
آدم چطور میتواند منتظر روزی باشد که در پایانش، عزیزترینِ وجودش را زیر خروارها خاک پنهان میکنند؟ این انتظار، مرگِ مکرر است. تو آنجا آرام میخوابی و من اینجا، چرتکهانداز روزهای خاکسپاری و دلتنگیهای همیشگیام شدهام.
صدای بیل و کلنگ از فرداهای نزدیک میآید و توی سرم میکوبد؛ انگار دارند سینه مرا میشکافند تا تو را در آن وادی مقدس به خاک بسپارند. به قاب عکست چنگ میزنم؛ به لبخندی که هنوز زنده است، به نگاهی که همه چیز را از فرداهای دور میدانست.
باید صبور بود؟ نه. صبر واژهای بیدرد است. وقتی بندبند وجودت دارد از هم میپاشد، صبر یعنی تدفین تدریجی خودت پیش از او. من از همین حالا، زیر این آسمان گرفته، سنگ گورم را بر دوش میکشم و منتظرم؛ منتظر آن روزی که زیر درخت مبتلا به دیدارت بیایم و بگویم جهانِ بعد از تو، داغی مشترک بود میان همۀ عاشقانت.
پینوشت: درین غبار که هر سو فتاده است به راه
هزار دیده به راهِ تو مانده است سیاه...
✍️فاطمه ملکی | 67 |
| 12 | بدون متن... | 62 |
| 13 | ؛
بوی بارانِ خاکستری میآید یا بوی گلاب؟ فرقی نمیکند. وقتی تو نیستی، تمام هوا، بوی ناودانهای زنگزده میدهد.
ایستادهام پشت پنجره و به کوچه نگاه میکنم. مردم میروند و میآیند، اما هیچکس شبیه روزهای عادیِ پیش از نهم اسفند نیست. همه یکجور عجیبی آراماند؛ خستهاند و نگاهشان سنگین است. غم مثل غباری نشسته روی شانههای این شهر، روی شانههای این مردم. تو که تنها عزیزِ من نبودهای بلکه غمت سهمی در دلِ همه گذاشته است.
اما در این خانه و در بین من و خانوادهام، زمان روی ساعتی سهمگین قفل شده؛ روی همان ثانیهای که تو در روز نهم اسفند، چشمهایت را بستی و دنیا برای من، برای همه ما عاشقان و فداییانت، تمام شد.
و این روزهای کشآمده... این برزخِ شکنجهبارِ چشمانتظاری.
آدم چطور میتواند منتظر روزی باشد که در پایانش، عزیزترینِ وجودش را زیر خروارها خاک پنهان میکنند؟ این انتظار، مرگِ مکرر است. تو آنجا آرام میخوابی و من اینجا، چرتکهانداز روزهای خاکسپاری و دلتنگیهای همیشگیام شدهام.
صدای بیل و کلنگ از فرداهای نزدیک میآید و توی سرم میکوبد؛ انگار دارند سینه مرا میشکافند تا تو را در آن وادی مقدس به خاک بسپارند. به قاب عکست چنگ میزنم؛ به لبخندی که هنوز زنده است، به نگاهی که همه چیز را از فرداهای دور میدانست.
باید صبور بود؟ نه. صبر واژهای بیدرد است. وقتی بندبند وجودت دارد از هم میپاشد، صبر یعنی تدفین تدریجی خودت پیش از او. من از همین حالا، زیر این آسمان گرفته، سنگ گورم را بر دوش میکشم و منتظرم؛ منتظر آن روزی که زیر درخت مبتلا به دیدارت بیایم و بگویم جهانِ بعد از تو، داغی مشترک بود میان همۀ عاشقانت.
پینوشت: درین غبار که هر سو فتاده است به راه
هزار دیده به راهِ تو مانده است سیاه...
✍️فاطمه ملکی | 1 |
| 14 | ز من دوری و تنها دلخوشیم دیدن عکسهای توست
اگر این یادگاریهای زیبایت نبودند، من چه میکردم؟ | 68 |
| 15 | الآن گرمیم، نمیفهمیم،
روز مراسم تشییع که از شدت غصه،
نفسمون بند اومد، تازه میفهمیم
چه کسی رو از دست دادیم… | 89 |
| 16 | اتاق صدا: «زمامدار»
نویسنده و گوینده: فاطمه ملکی
کاری از شبکه افق | 114 |
| 17 | خب خب
اولین کارم در اتاق صدای شبکه افق با موضوع رهبر عزیزمون امروز پخش شد.
بریم باهم ببینیم و یکم حالمون عوض بشه. | 88 |
| 18 | خدایا!
مارو با آدمهای بیمعرفت، رفیق نیمهراه، بیتفاوت و دروغگو، حد نشناس و نمکنشناس
در هیچ مسیری همراه نکن... | 120 |
| 19 | به غارت رفت یا خون گشت یا محو تماشا شد
خدا داند چه پیش آمد دل دیوانهٔ ما را | 112 |
| 20 | خداوند تو را از شر کسانی که وانمود میکنند نیت خیر دارند اما در خفا برای سقوط تو دعا میکنند، محافظت کند… | 127 |
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
