fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

خشت روی خشت

خشت روی خشت

رفتن به کانال در Telegram

رباعیات محمد رمضانی فرخانی ویراست رباعی‌هایی که در سال‌های ۹۱ تا ۹۷ در مشهد نوشته‌ام و نیز رباعی‌هایی که پس از آن گه‌گاه در تهران نوشته‌ام یا می‌نویسم .

نمایش بیشتر
إيران226 150دسته بندی مشخص نشده است
213
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
هر آینه چون می‌نگرم در این باغ خاک تو نشسته بر سرم در این باغ جز خواهرکم، به پاس مهر تو وطن! کم فحش نخورده مادرم در این باغ ۱
هر آینه چون می‌نگرم در این باغ خاک تو نشسته بر سرم در این باغ جز خواهرکم، به پاس مهر تو وطن! کم فحش نخورده مادرم در این باغ ۱۷ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

فرمود منم آن‌‌که‌ دلت ریش کنم تا نذر نمک بر دل درویش کنم خندان‌‌لب و مست و پیرهن چاک رسید تا یک دل سیر، گریه بر خویش کنم ۱۶ آ
فرمود منم آن‌‌که‌ دلت ریش کنم تا نذر نمک بر دل درویش کنم خندان‌‌لب و مست و پیرهن چاک رسید تا یک دل سیر، گریه بر خویش کنم ۱۶ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

چشمم دو پیاله خون، خوردنش قدحی کو مستغنی ز چون و چندش قدحی؟ از شبنم زهرِ چشمت ای نرگس صبح! گیرم قدحی و پشت‌بندش قدحی ۱۶ آبان
چشمم دو پیاله خون، خوردنش قدحی کو مستغنی ز چون و چندش قدحی؟ از شبنم زهرِ چشمت ای نرگس صبح! گیرم قدحی و پشت‌بندش قدحی ۱۶ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

تا آن توام، حال شگرفی دارم تا آن خودم، غمانِ ژرفی دارم بردار ز من خوف و رجا را؛ فرمود: زود است؛ هنوز با تو حرفی دارم ۱۴ آبان
تا آن توام، حال شگرفی دارم تا آن خودم، غمانِ ژرفی دارم بردار ز من خوف و رجا را؛ فرمود: زود است؛ هنوز با تو حرفی دارم ۱۴ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

کی گوش تو را سرمه‌‌ی خاموش کشید؟ کی چاک گریبان تو را صبح درید؟ المنة لِلَّه که در این میکده‌ها از نرگس غمزه‌ات، یکی خیر ندید
کی گوش تو را سرمه‌‌ی خاموش کشید؟ کی چاک گریبان تو را صبح درید؟ المنة لِلَّه که در این میکده‌ها از نرگس غمزه‌ات، یکی خیر ندید ۱۳ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

با هر مژه‌ات اگر خدنگی نبود یا آن لب لعل را شرنگی نبود بگذار مرا که در مصافی که منم در هِشتن جان، جای درنگی نبود ۱۳ آبان ۱۴۰۵
با هر مژه‌ات اگر خدنگی نبود یا آن لب لعل را شرنگی نبود بگذار مرا که در مصافی که منم در هِشتن جان، جای درنگی نبود ۱۳ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

هم صَعقِه‌ی لن‌ترانی اِیّاک‌َم هم سرمه‌‌ی چشم توست در پژواکم از فرط تجلی تو ای باده‌‌ی حسن! چون جام شکسته در کف هر تاکم ۱۲ آب
هم صَعقِه‌ی لن‌ترانی اِیّاک‌َم هم سرمه‌‌ی چشم توست در پژواکم از فرط تجلی تو ای باده‌‌ی حسن! چون جام شکسته در کف هر تاکم ۱۲ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

۱) – آن زلف فروهشته پیامی باشد یا بازگشایی تو دامی باشد؟ – از چیدن آیینه در این باغ چه سود هر سیب اگر سنگ تمامی باشد ۱۲ آبان
۱) – آن زلف فروهشته پیامی باشد یا بازگشایی تو دامی باشد؟ – از چیدن آیینه در این باغ چه سود هر سیب اگر سنگ تمامی باشد ۱۲ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

گر نقطه‌ی ثقل همه‌ی الافلاکم گر خوشه‌‌ی پا نخورده‌‌ای بر تاکم امروز هوای توست در سر، فردا سر در پی دامن تو دارد خاکم ۱۲ آبان
گر نقطه‌ی ثقل همه‌ی الافلاکم گر خوشه‌‌ی پا نخورده‌‌ای بر تاکم امروز هوای توست در سر، فردا سر در پی دامن تو دارد خاکم ۱۲ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

۱) غیبت مکنی که حاضرم در این باغ با سوره‌ی حق، معاصرم در این باغ بد نیست قدم رنجه بفرمایی خوش درویش! به شام آخِرم در این باغ
۱) غیبت مکنی که حاضرم در این باغ با سوره‌ی حق، معاصرم در این باغ بد نیست قدم رنجه بفرمایی خوش درویش! به شام آخِرم در این باغ ۲) هم ابراهیم و بُتگرم در این باغ هم شعله‌ور و شناورم در این باغ از باران‌های محشر پاییزی کم گُر نگرفته اذرم در این باغ ۳) هم گوش به زنگ بندرم در این باغ هم بر سر رقص خنجرم در این باغ او در یمن و تو تا کجا باشی یار یک نفحه چو بوی دلبرم در این باغ ۴) تا رگ زده‌ای ز جوهرم در این باغ طرحی زده‌ام ز پیکرم در این باغ هی ریخته روی دامنت ای گل سرخ! از هر مژه، خون جگرم در این باغ ۵) یارا! یارا! بگو چه مقدار ز من در عهد تو، برمی‌آید کار ز من؟ فرمود بیا چو وقت موعود رسید این هر سه چهار میخ، بردار ز من ۱۱ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

۱) – آن زلف فروهشته پیامی دگر است یا بازگشایی تو دامی دگر است؟ – از چیدن آیینه در این باغ مپرس هر سیب تو را سنگ تمامی دگر است
۱) – آن زلف فروهشته پیامی دگر است یا بازگشایی تو دامی دگر است؟ – از چیدن آیینه در این باغ مپرس هر سیب تو را سنگ تمامی دگر است ۲) در دست شهیدان تو جامی دیگر وان شربت لعل را قوامی دیگر روزی دگرم گذشت و شامی دیگر وان ماه تمام، پشت بامی دیگر ۱۰ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

اندر شب زلف تو به هر در زده‌ام تا صبح، به هر پنجره‌ای سر زده‌ام ای یار مُقامر که بت کم‌زدنی! ۱ حقّا که هم از تو نیز کمتر زده‌
اندر شب زلف تو به هر در زده‌ام تا صبح، به هر پنجره‌ای سر زده‌ام ای یار مُقامر که بت کم‌زدنی! ۱ حقّا که هم از تو نیز کمتر زده‌ام ۱۰ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی ▫️پانوشت: کم زدن با کم‌زنی: تَهِ فروتنی و بی‌نهایتِ خاکساری برای نمونه آنجا که سنایی و در پی وی مولوی، آورده‌اند: ای یار مقامر دل! پیش آ و دمی کم زن زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن ... یا آنجا در فیه‌مافیه، که با شوق و ذوقی کودک‌فرزانه، از مولوی مکتوب است [نقل به مضمون]: امروز به دیدار فلان شیخ رفتیم و از وی از «کم‌زنی» سبقت گرفتیم تعبیرهای (کم ما گیر) یا (خود را دست کم گرفتن) هم در همین مایه و در پی نیوشاندن همین معنایند. به مانند همین سنت زنده‌ی می‌گساران و باده‌نوشان امروز که پیاله‌ و استکان خود را تا جای ممکن، پایین و زیر پیمانه‌ی حریف باده‌پیمای خود می‌آورند و «دست کم» را می‌گیرند و سعی مجیدی دارند تا از یکدیگر در کم‌زنی سبقت گیرند! تا بلکه نشانه‌‌ی همان خاکساری و دفن ادعای من، در بزم یکرنگی جملگی معاشران در مصاحبت هر حریف شبانه باشد ان‌شاءالله.

در خوردِ صلیب، گُرده‌ای نیست تو را یک سوزن، خورده برده‌ای نیست تو را فرمود خوشا سر برود در قدمت گر هم نرود که خُرده‌ای نیست ت
در خوردِ صلیب، گُرده‌ای نیست تو را یک سوزن، خورده برده‌ای نیست تو را فرمود خوشا سر برود در قدمت گر هم نرود که خُرده‌ای نیست تو را ۱۰ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

۱) تبریک به نرگسی که ساغر دارد چشمی همه خون و دامنی تر دارد ای شمع صبوحی زده‌ی پیر مغان از صبح مخواه زود سر بر دارد ۱۰ آبان ۱
۱) تبریک به نرگسی که ساغر دارد چشمی همه خون و دامنی تر دارد ای شمع صبوحی زده‌ی پیر مغان از صبح مخواه زود سر بر دارد ۱۰ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی ۲) لبیک به می که حوض کوثر دارد لبیک به خانه‌ای که هاجر دارد لبیک به آن سری که بر نیزه سوار وان شاه که تاج خار بر سر دارد ۱۰ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی

تا خلوتیان تو را برانداز کنند صدها ملکوت اقامه‌ی ناز کنند بر هر مژه چلچراغ اشکی بنشان تا در دل شب، بر تو دری باز کنند ۸ آبان
تا خلوتیان تو را برانداز کنند صدها ملکوت اقامه‌ی ناز کنند بر هر مژه چلچراغ اشکی بنشان تا در دل شب، بر تو دری باز کنند ۸ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

جان رستاخیز و دل همه بی پرهیز تا قونیه‌؛ گو هزار فرسخ! ناچیز بنشسته یکی که زَهره‌‌اش، شیر درد بر خانِ شکرفروش‌ها، از تبریز ۸
جان رستاخیز و دل همه بی پرهیز تا قونیه‌؛ گو هزار فرسخ! ناچیز بنشسته یکی که زَهره‌‌اش، شیر درد بر خانِ شکرفروش‌ها، از تبریز ۸ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

هر آینه، مهر ماهرویی دارد هر سرو روان، کنار جویی دارد ما هم گرهی به زلف جعدی زده‌ایم کو صدها دل، بسته به مویی دارد ۸ آبان ۱۴۰
هر آینه، مهر ماهرویی دارد هر سرو روان، کنار جویی دارد ما هم گرهی به زلف جعدی زده‌ایم کو صدها دل، بسته به مویی دارد ۸ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی

هم محتسبان تیزهوشی دارد هم دُردکشان زهرنوشی دارد در ساغر دل چه جنب و جوشی دارد آن خُم که امام می‌فروشی دارد ۸ آبان ۱۴۰۵ خورشی
هم محتسبان تیزهوشی دارد هم دُردکشان زهرنوشی دارد در ساغر دل چه جنب و جوشی دارد آن خُم که امام می‌فروشی دارد ۸ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

از بار تو، تا شد کمرم در این باغ خاکستر توست بر سرم در این باغ گفتی که برو تا خبرت باز آید رفتیم و نیامد خبرم در این باغ ۸ آب
از بار تو، تا شد کمرم در این باغ خاکستر توست بر سرم در این باغ گفتی که برو تا خبرت باز آید رفتیم و نیامد خبرم در این باغ ۸ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

خونین دل و خسته‌جگرم در این باغ انگار مِهی شناورم در این باغ گفتم که دگر چه زیر سر داری؟ کفت خشتی چه بسا زیر سرم در این باغ ۸
خونین دل و خسته‌جگرم در این باغ انگار مِهی شناورم در این باغ گفتم که دگر چه زیر سر داری؟ کفت خشتی چه بسا زیر سرم در این باغ ۸ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی