خشت روی خشت
رفتن به کانال در Telegram
رباعیات محمد رمضانی فرخانی ویراست رباعیهایی که در سالهای ۹۱ تا ۹۷ در مشهد نوشتهام و نیز رباعیهایی که پس از آن گهگاه در تهران نوشتهام یا مینویسم .
نمایش بیشترإيران226 150دسته بندی مشخص نشده است
213
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
213
هر آینه چون مینگرم در این باغ
خاک تو نشسته بر سرم در این باغ
جز خواهرکم، به پاس مهر تو وطن!
کم فحش نخورده مادرم در این باغ
۱۷ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
فرمود منم آنکه دلت ریش کنم
تا نذر نمک بر دل درویش کنم
خندانلب و مست و پیرهن چاک رسید
تا یک دل سیر، گریه بر خویش کنم
۱۶ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
چشمم دو پیاله خون، خوردنش قدحی
کو مستغنی ز چون و چندش قدحی؟
از شبنم زهرِ چشمت ای نرگس صبح!
گیرم قدحی و پشتبندش قدحی
۱۶ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
تا آن توام، حال شگرفی دارم
تا آن خودم، غمانِ ژرفی دارم
بردار ز من خوف و رجا را؛ فرمود:
زود است؛ هنوز با تو حرفی دارم
۱۴ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
کی گوش تو را سرمهی خاموش کشید؟
کی چاک گریبان تو را صبح درید؟
المنة لِلَّه که در این میکدهها
از نرگس غمزهات، یکی خیر ندید
۱۳ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
با هر مژهات اگر خدنگی نبود
یا آن لب لعل را شرنگی نبود
بگذار مرا که در مصافی که منم
در هِشتن جان، جای درنگی نبود
۱۳ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
هم صَعقِهی لنترانی اِیّاکَم
هم سرمهی چشم توست در پژواکم
از فرط تجلی تو ای بادهی حسن!
چون جام شکسته در کف هر تاکم
۱۲ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
۱)
– آن زلف فروهشته پیامی باشد
یا بازگشایی تو دامی باشد؟
– از چیدن آیینه در این باغ چه سود
هر سیب اگر سنگ تمامی باشد
۱۲ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
گر نقطهی ثقل همهی الافلاکم
گر خوشهی پا نخوردهای بر تاکم
امروز هوای توست در سر، فردا
سر در پی دامن تو دارد خاکم
۱۲ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
۱)
غیبت مکنی که حاضرم در این باغ
با سورهی حق، معاصرم در این باغ
بد نیست قدم رنجه بفرمایی خوش
درویش! به شام آخِرم در این باغ
۲)
هم ابراهیم و بُتگرم در این باغ
هم شعلهور و شناورم در این باغ
از بارانهای محشر پاییزی
کم گُر نگرفته اذرم در این باغ
۳)
هم گوش به زنگ بندرم در این باغ
هم بر سر رقص خنجرم در این باغ
او در یمن و تو تا کجا باشی یار
یک نفحه چو بوی دلبرم در این باغ
۴)
تا رگ زدهای ز جوهرم در این باغ
طرحی زدهام ز پیکرم در این باغ
هی ریخته روی دامنت ای گل سرخ!
از هر مژه، خون جگرم در این باغ
۵)
یارا! یارا! بگو چه مقدار ز من
در عهد تو، برمیآید کار ز من؟
فرمود بیا چو وقت موعود رسید
این هر سه چهار میخ، بردار ز من
۱۱ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
۱)
– آن زلف فروهشته پیامی دگر است
یا بازگشایی تو دامی دگر است؟
– از چیدن آیینه در این باغ مپرس
هر سیب تو را سنگ تمامی دگر است
۲)
در دست شهیدان تو جامی دیگر
وان شربت لعل را قوامی دیگر
روزی دگرم گذشت و شامی دیگر
وان ماه تمام، پشت بامی دیگر
۱۰ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
اندر شب زلف تو به هر در زدهام
تا صبح، به هر پنجرهای سر زدهام
ای یار مُقامر که بت کمزدنی! ۱
حقّا که هم از تو نیز کمتر زدهام
۱۰ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
▫️پانوشت:
کم زدن با کمزنی:
تَهِ فروتنی و بینهایتِ خاکساری
برای نمونه آنجا که سنایی و در پی وی مولوی، آوردهاند:
ای یار مقامر دل! پیش آ و دمی کم زن
زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن ...
یا آنجا در فیهمافیه، که با شوق و ذوقی کودکفرزانه، از مولوی مکتوب است [نقل به مضمون]:
امروز به دیدار فلان شیخ رفتیم و از وی از «کمزنی» سبقت گرفتیم
تعبیرهای (کم ما گیر) یا (خود را دست کم گرفتن) هم در همین مایه و در پی نیوشاندن همین معنایند. به مانند همین سنت زندهی میگساران و بادهنوشان امروز که پیاله و استکان خود را تا جای ممکن، پایین و زیر پیمانهی حریف بادهپیمای خود میآورند و «دست کم» را میگیرند و سعی مجیدی دارند تا از یکدیگر در کمزنی سبقت گیرند! تا بلکه نشانهی همان خاکساری و دفن ادعای من، در بزم یکرنگی جملگی معاشران در مصاحبت هر حریف شبانه باشد انشاءالله.
213
در خوردِ صلیب، گُردهای نیست تو را
یک سوزن، خورده بردهای نیست تو را
فرمود خوشا سر برود در قدمت
گر هم نرود که خُردهای نیست تو را
۱۰ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
۱)
تبریک به نرگسی که ساغر دارد
چشمی همه خون و دامنی تر دارد
ای شمع صبوحی زدهی پیر مغان
از صبح مخواه زود سر بر دارد
۱۰ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
۲)
لبیک به می که حوض کوثر دارد
لبیک به خانهای که هاجر دارد
لبیک به آن سری که بر نیزه سوار
وان شاه که تاج خار بر سر دارد
۱۰ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
213
تا خلوتیان تو را برانداز کنند
صدها ملکوت اقامهی ناز کنند
بر هر مژه چلچراغ اشکی بنشان
تا در دل شب، بر تو دری باز کنند
۸ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
جان رستاخیز و دل همه بی پرهیز
تا قونیه؛ گو هزار فرسخ! ناچیز
بنشسته یکی که زَهرهاش، شیر درد
بر خانِ شکرفروشها، از تبریز
۸ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
هر آینه، مهر ماهرویی دارد
هر سرو روان، کنار جویی دارد
ما هم گرهی به زلف جعدی زدهایم
کو صدها دل، بسته به مویی دارد
۸ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
213
هم محتسبان تیزهوشی دارد
هم دُردکشان زهرنوشی دارد
در ساغر دل چه جنب و جوشی دارد
آن خُم که امام میفروشی دارد
۸ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
از بار تو، تا شد کمرم در این باغ
خاکستر توست بر سرم در این باغ
گفتی که برو تا خبرت باز آید
رفتیم و نیامد خبرم در این باغ
۸ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
213
خونین دل و خستهجگرم در این باغ
انگار مِهی شناورم در این باغ
گفتم که دگر چه زیر سر داری؟ کفت
خشتی چه بسا زیر سرم در این باغ
۸ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی
#رباعی #شعر_فارسی #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
